گفتار پنجاه و یکم
علل امراض هر قوه
اما افراط در قوهٔ دفع، مانند شدت غیظ و فرط انتقام و تنبیه نابجای کسی. تفریط در آن، مانند بیغیرتی و شبیه ساختن خویش به جهال و کودکان. ردائت قوه، مانند شوق به انتقامات فاسد، مانند خشم گرفتن بر جمادات یا بهائم یا بر نوع انسان به سببی که موجب غضب نبود.
اما افراط در قوهٔ جذب، مانند حریص شدن به متاع و لذایذ دنیوی و شیفتگی به کسانی که محل شهوت نبوند. تفریط در آن، مانند سستی از طلب روزی ضروری و حفظ نسل و بیمیلی کامل به امور جنسی. ردائت قوه، مانند شهوت مقاربت با ذکور یا استعمال شهوت در محلی که از قانون شرع خارج افتد.
این است اجناس امراض نفسانی و از ترکیبات آنها امراض بسیار خیزد که مرجع همه آنها به این اجناس میباشد و اصول اکثر امراض مهلکهٔ نفسانی این اجناسند.
اما اسباب انحرافات دو گونه است: نفسانی و جسمانی. خداوند متعال به عنایت خویش نفس انسانی را وابسته بر بنیهٔ جسمانی آفریده و تأثّر هر یکی موجب تغیّر دیگری است؛ مثلاً نفس چون از فرط غیظ یا استیلای عشق یا تواتر اندوه متأثر شود، این تأثر موجب تغیّر صورت بدن میگردد، تأثر بدن از امراض هم موجب تغیّر حال نفس میگردد؛ مانند نقصان تمیز و فساد تخیل و استعمال نابجای قوا و ملکات. پس معالجه کننده نفس باید اول، حال سبب را شناسایی کند و اگر سبب، بنیهٔ جسمانی باشد از روی قواعد طب به ازالهٔ آن سبب مشغول شود که چون سبب مرتفع شد مرض نیز مرتفع خواهد شد.
روش معالجه کلی امراض
معالجهٔ کلیهٔ امراض با چهار صنف بود: غذا و دوا و سم و داغ کردن یا قطع نمودن. معالجه امراض نفسانی نیز بدین طریق است که اگر کسی به مرض نفسانی مبتلا شود، اول باید قبح رذیلتی را که به دفع و ازالهٔ آن مصمم است بر وجهی که شک را در آن مجال مداخله نباشد، بشناسد و به فساد و اختلالی که از عارض شدن آن انتظار میرود، واقف شود و آن را در تخیل مجسم کند. پس به اراده محکم عقلی از آن اجتناب ورزد. اگر مطلوب حاصل نشود، فضیلتی که مقابل آن رذیلت بود، در نظر گرفته و در تکرار افعال آن فضیلت بر وجه افضل و به طریق اجمل مبالغه کند؛ این طریق معالجه به منزلهٔ معالجه غذایی است در نزد اطباء نفس.
اگر بدان طریق معالجه مطلوب حاصل نشود، توبیخ و ملامت مذمت نفس لازم بود؛ چه به طریق فکر، چه به طریق قول، چه به طریق عمل. اگر مطلوب حاصل نشود و مقصود، تعدیل یکی از دو قوهٔ حیوانی یعنی غضبی و شهوی بود، باید با استعمال دیگری آن را تعدیل کند؛ این نوع معالجه به منزلهٔ معالجه دوایی است.
اگر بدان طریق هم مطلوب حاصل نشود و رذیلت ریشهدار باشد، باید با استعمال اسباب رذیلتی که ضد آن رذیلت بود، برای ریشهکن ساختن آن استعانت جوید و شروط تعدیل نگاه دارد؛ یعنی چون رذیلت رو به انحطاط نهد و به مرتبه وسط که فضیلت است نزدیک شود، باید ترک ارتکاب آن کرد که مبادا از اعتدال به طرف دیگر تمایل کند؛ این نوع معالجه به منزله معالجه سمی است که تا طبیب مضطر نشود بدان تمسک ننماید و در تمسک نمودن احتیاط تمام را باید رعایت کند که از اعتدال تجاوز ننماید.
اگر باز مطلوب حاصل نشود و رذیلت ریشهدارتر از این باشد، باید او را به عقوبت و تعذیب و تکلیف افعال صعب و به اعمال شاقه و به نذور و عهودی که انجام آن مشکلتر بود، تأدیب کند؛ این نوع معالجه به منزله معالجه داغ کردن یا قطع کردن اعضا است.




