گفتار پنجاه و دوم
امراض قوهٔ نظری
اول- حیرت
دوم- جهل بسیط
سوم- جهل مرکب
که نوع اول از قبیل افراط و نوع دوم از جنس تفریط و نوع سوم از جهت عدم کارآیی میباشد.
اما حیرت از تعارض ادله خیزد در مسائل مشکله و از عجز نفس از تحقیق حق و ابطال باطل حاصل میشود. طرز ازالهٔ این مرض آنست که اول، تذکر این قضیه را که جمع و رفع و نفی و اثبات در یک حال محال است، به خاطر آورد و به اجمال در هر مسئله که متحیر باشد، حکم کند به فساد یکی از دو طرف. در مرحلهٔ دوم بعد از تتبّع قوانین منطقی و بررسی دقیق مقدمات و جستجو از صورت قیاس، با پیجویی وافر و احتیاط تام، آنها را در هر طرف به کار گیرد تا به موضع خطا و منشأ غلط وقوف یابد. اما جهل بسیط آنست که نفس از فضیلت علم عاری باشد. این جهل ابتدا مذموم نبود؛ چه، شرط تعلم آنست که این جهل بر او معلوم شود.
زیرا کسی که خیال کند میداند، از تعلم امتناع ورزد لیکن به محض اطلاع بر این جهل، حرکت نکردن در طریق تعلیم مذموم است و اگر بدان راضی و قانع باشد به تباهترین رذیلتی متصف گردد. تدبیر علاج این مرض آن است که او در حال مردم و دیگر حیوانات تأمل کند تا واقف شود که فضیلت انسان بر دیگر حیوانات به درک و علم و تشخیص است و جاهل که فاقد این فضیلت است در عداد دیگر حیوانات بود. چون در این حال فکر کند، معلوم گردد سخنانی که گفته به بانگ دیگر حیوانات شبیهتر است تا به نطق و تمیز انسانی و در این اندیشه از وقوع اسم انسان بر خود به غلط نیفتد؛ چه، گیاه گندم را بر وجه مجاز گندم گویند و تمثال مردم را به طریق تشبه مردم خوانند. اگر خود انصاف کند، میداند که در رتبه از حیوانات نازلتر است؛ چه، هر حیوانی بدان قدرِ ادراک که در ترتیب امور معاش و حفظ نسل بدان محتاج بود، مجهز است و بر کمالی که غایت وجود او در آن است متوجه میباشد، به خلاف جاهل. پس وقتی که اعتبار خواص انسانی را در خود مفقود یابد، مشابهت خود به دیگر حیوانات را بیشتر بیند و با ملاحظه اعتبار خاص حیوانات، خود را به جمادات نزدیکتر یابد بلکه اگر در منافع و فواید جمادات فکر کند در رتبه از آن هم باز پس افتد و بدین فکر بر نقصان رتبه و پستی وجود و زشتی طبع خویش واقف شود و درنتیجه در طلب فضیلت و علم حرکت کند.
جهل مرکب آنست که نفس از صورت علم خالی باشد و به اعتقاد این که عالم است، از تعلّم خودداری کند. همان طوری که اطباء ابدان از معالجه بعضی امراض مزمنه عاجز شوند، اطباء نفوس نیز از معالجه این مرض عاجز باشند؛ چه، او با وجود جهل مرکب متنبه نشود و تا کسی متنبه جهل خویش نباشد به تعلم اقدام ننماید.
نافعترین طرز علاج به این مرض آنست که تحریض کنند صاحب این جهل را به اقتنای علوم ریاضی مانند حساب و هندسه و عادت دادن ذهن به براهین، اگر این ارشاد قبول کند و در آن راه حرکت نماید، از لذت علم باخبر شود و لذتی در وجود او حادث گردد و چون با عقاید خویش در افتد لذت تعصب داشتن نسبت به آن عقاید منتفی شود و چون شرط انصاف رعایت کند، بر خلل عقیده خویش پی برده و به مقام جاهلی آید که جهل او بسیط است، پس به تعلم قیام نماید.




