جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار پنجاه و چهارم

علاج غضب، جبن و خوف

صاحب شجاعت و مردانگی چون به حلم، بر خشم خود غلبه کند و به جهت علم بر مضرات، از اسباب آن اعراض نماید، چه به عفو و چشم‌پوشی گراید و چه به مؤاخذه و انتقام اقدام کند، سیرت عقل نگاه دارد و شرط عدالت را که مقتضی اعتدال است مراعات نماید.

از حاکمی حکایت کنند که یکی از جهال به ذکر عیب و نقص او اقدام نمود؛ یکی از خواص گفت اگر فرمانروای ما بر عقوبت فرمان دهد، از این فعل باز‌ایستد و موجب عبرت دیگران شود؛ وی گفت: این معنی از رأی من دور است؛ چه، اگر بر عقب عقوبت، خیرگی زیاد کند و به اعتراض و افشای معایب من مشغول شود، او را مادهٔ زبان‌درازی داده و مردم را به وجه عذر او ارشاد کرده باشم. و نیز گویند که گردن‌کشی بر او خروج کرده و توهینی به وی کرده بود، او را اسیر کرده پیش حاکم آوردند، وی بر عفو او اشارت کرد؛ یکی از ندما از فرط غیظ گفت: اگر من به جای تو بودمی او را بکشتمی؛ حاکم گفت من چون تو نیستم، او را نمی‌کشم. باید دانست که بزرگ‌ترین امراض نفس غضب است و در علاج آن، اگر ریشه این مرض را بریده باشند، دفع اَعراض و لواحق غضب نیز سهل بود.

جُبن

ضد غضب جُبن است و اما علاج جبن: علم به ضد چیزی مستلزم علم به ضد دیگر است و گفتیم که غضب ضد جبن است؛ زیرا که غضب حرکت نفس است به جهت شهوت انتقام و جبن سکون نفس است. از آنجا که حرکت نفس اولی بود، لذا جبن، مضرات و معایب بسیاری را سبب می‌شود که اگر تأمل کنند بر همگان معلوم گردد. و علاج آن، دفع سبب است؛ چنان که در باب غضب گفتیم و آن چنان بود که نفس را تنبیه دهد بر نقصان و نیز تحریک کند نفس را به عوامل غضب؛ چه، کسی از غضب خالی نبود ولی چون این نیرو ناقص و ضعیف باشد، به تحریک پی در پی مانند آتش قوت گیرد و فروزان و شعله‌ور شود.

خوف

و آن، از انتظار خطری تولید می‌شود که نفس بر دفع آن خطر قادر نباشد؛ این توقع و انتظار نسبت به حوادثی تواند بود که وجود آن در آینده باشد و این حادثه یا از امور عظیمه بود یا از امور سهل و در هر دو حال یا حتمی بود و یا احتمالی؛ سبب خطر احتمالی هم یا صاحب خوف بود یا غیر او. خوف از هیچ کدام این اقسام مقتضای عقل نیست و نشاید که عاقل به چیزی از این اسباب خائف شود. دلیلش آنست که آنچه حتمی بود، ببیند که دفع آن از حد قدرت او خارج است و داند که نگرانی از آن جز تعجیل در بلا و جذب محنت فایده‌ای نخواهد داشت و آنقدر از عمر که پیش از وقت حدوث آن خطر به خوف و فزع و اضطراب و جزع گذشته، صاحب خوف در نتیجهٔ آن از تدبیر مصالح دنیوی و تحصیل معارف ابدی محروم مانده و ضرر دنیا را با زیان آخرت جمع کرده است. چنین کسی اگر به جای خوف و ناراحتی بر خویش تسلی و تسکین دهد و دل بر وقوع خطر‌های حتمی نهد، از تدبیر مصالح دنیوی و اخروی محروم نماند.

اگر در خطر‌های احتمالی، خوف نه از فعل این شخص باشد، باید اندیشه کند که حقیقتِ ممکن آنست که هم وجودش جایز باشد و هم عدم آن، یقین کردن به وقوع آن و نگرانی از احساس خطر، جز تعجیل در حصول تألم فایده‌ای ندارد. اما چون ظن جمیل کند و ترک خیال نماید در آنچه وقوع آن یقینی نبود، می‌تواند به مهمات دینی و دنیوی قیام نماید.

اما اگر سبب، فعل خود شخص باشد، باید که از سوء اختیار و خیانت بر نفس احتراز کند و بر کاری که عاقبتی وخیم دارد اقدام ننماید؛ زیرا که ارتکاب قبایح کسی را سزد که به حقیقت خطر احتمالی جاهل بود و چون اندیشه کند در این که ظهور قبیح ممکن است موجب رسوایی و مؤاخذه شود، بر آن اقدام ننماید.

پس موجب خوف این دو نوع، از دو جهت است: در قسم اول بر خطر احتمالی حکم به حتمی بودن کند؛ در قسم دوم بر ممکن و احتمالی، حکم به محال بودن کند و اگر شرط هر یکی را به جا آرد، از این دو نوع خوف نیز مصون ماند.

ادامه متن