گفتار پنجاه و چهارم
علاج غضب، جبن و خوف
از حاکمی حکایت کنند که یکی از جهال به ذکر عیب و نقص او اقدام نمود؛ یکی از خواص گفت اگر فرمانروای ما بر عقوبت فرمان دهد، از این فعل بازایستد و موجب عبرت دیگران شود؛ وی گفت: این معنی از رأی من دور است؛ چه، اگر بر عقب عقوبت، خیرگی زیاد کند و به اعتراض و افشای معایب من مشغول شود، او را مادهٔ زباندرازی داده و مردم را به وجه عذر او ارشاد کرده باشم. و نیز گویند که گردنکشی بر او خروج کرده و توهینی به وی کرده بود، او را اسیر کرده پیش حاکم آوردند، وی بر عفو او اشارت کرد؛ یکی از ندما از فرط غیظ گفت: اگر من به جای تو بودمی او را بکشتمی؛ حاکم گفت من چون تو نیستم، او را نمیکشم. باید دانست که بزرگترین امراض نفس غضب است و در علاج آن، اگر ریشه این مرض را بریده باشند، دفع اَعراض و لواحق غضب نیز سهل بود.
جُبن
ضد غضب جُبن است و اما علاج جبن: علم به ضد چیزی مستلزم علم به ضد دیگر است و گفتیم که غضب ضد جبن است؛ زیرا که غضب حرکت نفس است به جهت شهوت انتقام و جبن سکون نفس است. از آنجا که حرکت نفس اولی بود، لذا جبن، مضرات و معایب بسیاری را سبب میشود که اگر تأمل کنند بر همگان معلوم گردد. و علاج آن، دفع سبب است؛ چنان که در باب غضب گفتیم و آن چنان بود که نفس را تنبیه دهد بر نقصان و نیز تحریک کند نفس را به عوامل غضب؛ چه، کسی از غضب خالی نبود ولی چون این نیرو ناقص و ضعیف باشد، به تحریک پی در پی مانند آتش قوت گیرد و فروزان و شعلهور شود.
خوف
و آن، از انتظار خطری تولید میشود که نفس بر دفع آن خطر قادر نباشد؛ این توقع و انتظار نسبت به حوادثی تواند بود که وجود آن در آینده باشد و این حادثه یا از امور عظیمه بود یا از امور سهل و در هر دو حال یا حتمی بود و یا احتمالی؛ سبب خطر احتمالی هم یا صاحب خوف بود یا غیر او. خوف از هیچ کدام این اقسام مقتضای عقل نیست و نشاید که عاقل به چیزی از این اسباب خائف شود. دلیلش آنست که آنچه حتمی بود، ببیند که دفع آن از حد قدرت او خارج است و داند که نگرانی از آن جز تعجیل در بلا و جذب محنت فایدهای نخواهد داشت و آنقدر از عمر که پیش از وقت حدوث آن خطر به خوف و فزع و اضطراب و جزع گذشته، صاحب خوف در نتیجهٔ آن از تدبیر مصالح دنیوی و تحصیل معارف ابدی محروم مانده و ضرر دنیا را با زیان آخرت جمع کرده است. چنین کسی اگر به جای خوف و ناراحتی بر خویش تسلی و تسکین دهد و دل بر وقوع خطرهای حتمی نهد، از تدبیر مصالح دنیوی و اخروی محروم نماند.
اگر در خطرهای احتمالی، خوف نه از فعل این شخص باشد، باید اندیشه کند که حقیقتِ ممکن آنست که هم وجودش جایز باشد و هم عدم آن، یقین کردن به وقوع آن و نگرانی از احساس خطر، جز تعجیل در حصول تألم فایدهای ندارد. اما چون ظن جمیل کند و ترک خیال نماید در آنچه وقوع آن یقینی نبود، میتواند به مهمات دینی و دنیوی قیام نماید.
اما اگر سبب، فعل خود شخص باشد، باید که از سوء اختیار و خیانت بر نفس احتراز کند و بر کاری که عاقبتی وخیم دارد اقدام ننماید؛ زیرا که ارتکاب قبایح کسی را سزد که به حقیقت خطر احتمالی جاهل بود و چون اندیشه کند در این که ظهور قبیح ممکن است موجب رسوایی و مؤاخذه شود، بر آن اقدام ننماید.
پس موجب خوف این دو نوع، از دو جهت است: در قسم اول بر خطر احتمالی حکم به حتمی بودن کند؛ در قسم دوم بر ممکن و احتمالی، حکم به محال بودن کند و اگر شرط هر یکی را به جا آرد، از این دو نوع خوف نیز مصون ماند.




