جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار پنجاه و پنجم

خوف مرگ

اما خوف مرگ، چون مرگ سخت‌ترین خوف‌ها است، در آن به تفصیل باید بحث کرد. اینک می‌گوییم خوف مرگ، کسی راست که نداند مرگ چیست یا نداند معاد نفس تا کجا است یا گمان کند که با انحلال و از بین رفتن اجزاء بدن و بطلان ترکیب بنیهٔ او، عدم ذات او لازم آید تا جهان، موجود بماند و او از آن، بی‌خبر یا گمان کند که مرگ بسیار دشوار و رنج‌آور است، چون درد و الم امراض که به مرگ می‌انجامد یا بعد از موت از عقاب بترسد یا متحیر ماند و نداند که حال او چگونه خواهد شد یا بر اموال و اولادی که از او می‌ماند، متأسف شود. چنان که به خواست خدا بعداً ذکر خواهیم کرد، اکثر این ظنون باطل و بی‌حقیقت بوده و منشأ آن جهل محض است.

سالک طریق حق به زیبایی‌ها و صور محسوس و معقول نظاره می‌کند لیکن به این نظاره نیز قانع نیست و منتهای آرزوی او وصال محبوب است، حرکت به سوی محبوب با دیدگان و قدم‌های ظاهری میسر نیست؛ دیدهٔ سر را باید بست و دیدهٔ دل را باید گشود، آنگاه معلوم شود که محبوب از ما دور نیست بلکه وی از رگ گردن نزدیک‌تر است.

حقیقت مرگ

کسی که نداند حقیقت مرگ چیست، باید بداند که مرگ عبارت از آنست که نفس آلات بدنی را مورد استفاده قرار ندهد؛ مانند آن که صاحب صناعتی ادوات و آلات خود را استعمال نکند. چنان که قبلاً اشارتی کرده‌ایم، معلوم است که نفس جوهری باقی است که به انحلال بدن، فانی و معدوم نمی‌شود. اما اگر خوف او از مرگ به سبب آن بود که نداند معاد نفس تا کجا است، این خوف از جهل خویش است نه از مرگ؛ حذر از این جهل است که علماء و حکماء را بر تعقیب تحصیل علم و ریاضات و مجاهدات سبب شده و در‌نتیجه آنان ترک لذات جسمانی و راحات بدنی نموده و بی‌خوابی و رنج و مشقت اختیار کرده‌اند تا از رنج این جهل و محنت این خوف ایمن مانند.

راحت حقیقی آن است که از رنج برهند و رنج حقیقی جهل بود. پس راحت حقیقی علم است و اهل معرفت را آسایش و راحتی از علم حاصل آید که دنیا و ما‌فی‌ها در نظر ایشان حقیر و بی‌مقدار بود؛ زیرا که بقایای ابدی و دوام سرمدی را در حصول علم دانسته‌اند و سرعت زوال و انتقال و آفت فنا و قلت بقا و کثرت هموم و انواع رنج‌ها را در امور دنیوی یافته‌اند. پس بر قدر ضروری قناعت کرده و از مقدار زاید بر ضروریات زندگی دل بریده‌اند.

مرگ دو نوع است: یکی ارادی و دیگری طبیعی؛ مقصود از مرگ ارادی میرانیدن شهوات است و منظور از موت طبیعی مفارقت روح از بدن. همچنین حیات نیز دو نوع است: ارادی و طبیعی. مقصود از حیات طبیعی، حیات فانی و دنیوی است که مشروط به مآکل و مشارب است و منظور از حیات ارادی بقای جاودانی و سعادت ابدی می‌باشد.

کدام جهل زیاده از آن که کسی گمان برد کمال او در نقصان اوست و نقصان او در کمال او؟ انسان عاقل با کمالات انس گیرد و طالب چیزی بود که او را تام و شریف و باقی گرداند، از قید اسارت طبیعت بیرون آرد و آزاد کند و بداند که چون جوهر شریف روح از جوهر ظلمانی بدن خلاصی یابد، به عوالم ملکوتی و جوار خداوندی و مخالطت ارواح پاکان رسیده از اضداد و آفات نجات یابد. پس معلوم می‌شود بدبخت کسی است که نفس خود را پیش از مفارقت از بدن، به آلات جسمانی و لذایذ نفسانی مایل و مشتاق گرداند و از مفارقت آن‌ها خائف و متأسف شود؛ چنین کسی از قرارگاه حقیقی خویش کاملاً دور است.

اما آن که از مرگ ترسان بود به سبب ظنی که به درد و رنج آن دارد، باید بداند که آن ظن کاذب است؛ چه، الم زنده را بود و بدن زنده است که حس و درک می‌کند و هر جسم که در آن اثر روح و زندگی نیست، احساس الم هم ندارد؛ پس بدن با وجود مرگ متألم نیست؛ چه، نفس از آن مفارقت کرده است و تألم آن به سبب نفس بود.

اما آن که از عقاب می‌ترسد، در حقیقت از موت نمی‌ترسد. عقاب هر چیزی باقی بود به ذنوب و سیئاتی که بدان مستحق عقاب شود؛ چون چنین بود، خوف او در حقیقت، از ذنوب خویش باشد نه از مرگ و باید که به ذنوب اقدام ننماید. ما قبلاً بیان کردیم که سبب اقدام بر گناه، ملکه‌های تباه است در نفس و اشاره کردیم به ریشه‌کن ساختن آن‌ها؛ پس شخص عاقل از چیزی ترسد که او را اثری باشد. چنان که ذکر کردیم، اکثر ترس‌ها بی‌حقیقت بوده و منشأ آن جهل محض است. همچنین است حال کسی که نداند وضع او بعد از موت چگونه خواهد شد و هر که به حالی بعد از مرگ اعتراف کرده، به بقای خود اعتراف نموده است. اگر گوید ندانم حال من بعد از مرگ چگونه خواهد شد، از جهل خویش است و علاج جهل، علم بوَد که چون با کسب علم خاطر جمع شد، از خوف ایمن ماند.

اما آن که از ترک و وا‌گذاشتن اولاد و اموال و املاک خائف و متأسف است، باید بداند که حزن، استقرار الم و رنجی بود بدانچه حزن را در آن فایده‌ای نبود و علاج حزن را به خواست خدا بعداً ذکر خواهیم کرد.

ادامه متن