جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار پنجاه و هفتم

حزن

اما علاج حزن: حزن و اندوه رنج روحی است که از فقدان محبوب یا از فوت مطلوب، حادث شود و سبب آن، حرص است بر مقتضیات جسمانی و شهوات بدنی و حسرت بر فقدان و فوات آن. این حالت کسی را باشد که بقای محسوسات و لذات را ممکن شناسد و وصول به جملگی آرزو‌ها و حصول همهٔ مطلوب‌ها در تحت تصرف را میسر شمرد. این شخص که به چنین مرضی مبتلا شده، اگر به خوبی تأمل و تعقل کند و شرط انصاف نگاه دارد، داند که آنچه در عالم کون و فساد است، باقی و ثابت نیست بلکه باقی و ثابت اموری است که در عالم عقل وجود دارد. پس طمع نکند بر محال. چون طمع نکند، از فوت اندوهگین نشود بلکه بر تحصیل مطلوبات کمالی همت گمارد و سعی خود را به طرف محبوبات باقی مصروف دارد. پس در این حال متأسف نشده و از فقدان و زوال محبوب مادی ناراحت نگردد. چون چنین کند، به امنی بدون ترس و خرمی خالی از دغدغه خاطر می‌رسد و مسرتی حاصل کند بی حسرت و ثمرهٔ یقینی یابد بی حیرت والّا اسیر حزنی بی‌پایان و المی بی‌انتها شده و هیچ وقت از فقدان مطلوبی و فوت محبوبی، خالی نخواهد ماند.

اقتدا بر عادات اخلاق جمیله آن است که بر موجود، خشنود شود و به مفقود، تأسف ننماید و تأمل کند در اصناف خَلق و گوناگون بودن مطلوب‌ها و معاش‌های ایشان که هر یک به نصیب و قسمت خویش، تا حدی راضی و خشنود است «کُلٌ حِزبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ». اگر طالب فضیلت در تحصیل سنت کمال‌جویی همین روش را اتخاذ کند و از تلاش در راه رسیدن به کمال معنوی باز‌نایستد، سرور و لذتش از آن جماعتی که در جهالت و ضلالتند، بیشتر خواهد بود؛ چه، او در راه حق بود و ایشان در راه باطل. او در راه صواب بود و ایشان در راه خطا و او صحیح و سلیم بود، ایشان سقیم و شقی بلکه او دوست خدا و ایشان اعدای او باشند «ألا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ».

حزن، نتیجه سوء اختیار

حزن حالتی است که مردم آن را به سوء اختیار خویش در روح خودایجاد می‌کنند. دلیل این که صاحب حزن از راه طبیعی زندگی خارج می‌شود، آن است که او از هدف واقعی خود دور می‌شود. زیرا اگر به نظر حکمت در اسباب حزن تأمل کند، روشن شود که حزن نه ضروری بود نه طبیعی و صاحب حزن بالاخره به حالت طبیعی باز‌گشته و آرامش و تسلی یابد. چنان که ما مشاهده کرده‌ایم کسانی را که به مصیبت اولاد و عزیزان و دوستان مبتلا شده‌اند و حزن فزون از حد اعتدال برایشان عارض گشته، بعد از انقضاء کمتر مدتی بر نشاط و فرح آمده و به کلی آن را فراموش کرده‌اند؛ همچنین کسانی که به فقدان مال و ملک، روزی چند به اندوه و غم مبتلا شده، بعداً ناراحتی ایشان به سکون و تسلی تبدیل گشته است.

کمترین مراتب شکرگزاری آنست که امانت الهی را با خشنودی به خدا باز پس دهد و در اجابت شتاب نمایند، خاصه آنجا که خدا افضل آنچه را داده است باقی گذارد و پست‌تر را بستاند. مراد از این افضل، نفس و عقل است که دست متعرضان بدان نرسد و زور‌مندان را بر آن طمع شرکت نیفتد‌؛ پست‌تر را که می‌گیرند هم رعایت جانب ما است و هم محافظت عدالت که در میان ابنای جنس ما است؛ پس ما نباید از جهت فقدان چیزی محزون شویم.

یکی از بزرگان فرماید: اگر دنیا را یک عیب بیش نمی‌بود و آن این که عاریتی است، شایسته بود که شخص با‌همت، التفات بدان نمی‌نمود، چنان که ارباب همت از عاریت گرفتن آن ننگ دارند. از حکیمی پرسیدند: سبب فرط نشاط و قلت حزن تو چیست؟ فرمود: من به چیزی دل نبندم تا از مفقود شدن آن اندوهگین شوم.

حسد

اما علاج حسد این است که بداند، حسود از فرط حرص می‌خواهد که از نظر امتیازات از همنوعان خویش ممتاز باشد، این است که همت بر ازالهٔ آن از دیگران و جذب آن به خود مقصور دارد. حسد مرکب از جهل و آز است و حسود نداند که اجتماع خیرات دنیوی یک فرد را محال باشد و اگر فرضاً جمع شود، بهره‌مندی از آن‌ها صورت نبندد.

حسد قبیح‌ترین و شنیع‌ترین صفات است. بزرگان فرموده‌اند: کسی که به دشمن خود شر خواهد، محب شر است و محب شر، شریر بود و شریر‌تر از او کسی است که شر را به غیر دشمن خود خواهد، اگر این معامله با دوستان کند تباه‌تر و زشت‌تر بود، و قبیح‌ترین نوع حسد، حسدی است که در میان علما باشد.

فرق است میان غبطه و حسد؛ غبطه شوق به کمالی یا مطلوبی است که از غیر، احساس کرده بدون آرزوی زوال آن از غیر و حسد با آرزوی زوال از غیر است. غبطه دو نوع بود: محمود و مذموم.

غبطه محمود آنست که شوق متوجه به کمالات و سعادات باشد، غبطه مذموم آن است که شوق متوجه به شهوات و لذات دنیوی شود.

اگر کسی بر این معانی واقف گردد و آن را کاملاً ضبط نماید، او را آسان بود علاج رذایل دیگر؛ مثلاً اگر در کذب اندیشه کند، داند که فرق انسان با حیوانات به نطق عقلی است و غرض از فضیلت نطق، اعلام غیر است بر امری که او واقف نیست، لیکن کذب خلاف این غرض است. اگر در ریا اندیشه کند، داند که آن کذب است هم در قول و هم در عمل. چون حقیقت رذایل بشناسد و بر اسباب آن‌ها واقف شود، ریشه‌کن ساختن آن اسباب بر او سهل بود.

ادامه متن