گفتار شصتم
محبت و انواع آن
مردم همه به یکدیگر محتاجند و کمال هر یک به سبب اشخاص دیگر است و هیچ کس به انفراد به کمالی نمیرسد، پس جامعه محتاج به وجود مشترکی است که همه را به منزلهٔ یک پیکر گرداند. چون انسان بالطبع متوجه به کمال آفریده شده، بالطبع محتاج آن اشتراک است و سبب اشتیاق به آن، محبت است و محبت مقدم بود بر عدالت. تفضیل محبت بر عدالت، به سبب آن است که عدالت مقتضی اتحادی است مصنوعی و محبت مقتضی اتحادی است طبیعی و صناعت پیرو طبیعت است و احتیاج بر عدالت که اکمل فضایل است و در محافظت نظام نوع، اثرات عمیقی دارد، از جهت فقدان محبت است. محبت نوع انسانی دو گونه است: غریزی و ارادی.
محبت غریزی مانند محبت مادر به فرزند که اگر آن محبت در طبیعت مادر سرشته نمیبود، فرزند را تربیت نمینمود و بقای نوع، صورت نمیبست. اما محبت ارادی چهار نوع است: اول- آن که هم عقدش و هم انحلالش سریع بود.
دوم- آن که عقدش غیر سریع و انحلالش سریع بود. سوم- آن که عقدش سریع و انحلالش غیر سریع بود. چهارم- آن که هم عقدش غیر سریع و هم انحلالش غیر سریع بود. زیرا مقاصد انسانی در تلاشها در اصل بر سه پایه است:
اول- لذت بهیمی
دوم- نفع
سوم- خیر
و از ترکیب این سه اصل، نوع چهارمی هم به وجود میآید.
اما لذت، علت محبتی بود که زود بندد و زود گشاید؛ چه، لذت به سرعت تغیّر و انتقال موصوف است و تغیّر و زوال از سبب به مسبَّب سرایت میکند.
اما نفع، علت محبتی بود که دیر بندد و زود گشاید؛ چه، محبت نفع از جهت زوال، سریعالانتقال است.
اما خیر، علت محبتی بود که زود بندد و دیر گشاید؛ زود بستن از جهت تناسب و مشابهتی است که میان اهل خیر بود و دیر گشادن از جهت اتحاد حقیقی است که لازمهٔ ماهیت خیر بود و موجب دوام محبت شود. از ترکیب هر سه علتِ لذت و نفع و خیر، محبتی حاصل شود که دیر بندد و دیر گشاید؛ زیرا اسباب محبت در این صورت قویتر است، به شرط آن که آن سه عامل در یک جهت واقع شوند و تخالفی با هم نداشته باشند.
باید دانست که عشق همان فرطِ محبت است و آن یا از فرط طلب لذت بود یا از فرط طلب خیر؛ ولی نفع را چه به تنهایی و چه در حال ترکیب با عوامل دیگر، در استلزام عشق دخالتی نمیباشد. عشق بر دو نوع است: یکی مذموم که از فرط طلبِ لذتِ بهیمی خیزد.
دیگری عشق محمود که از فرط طلبِ خیر خیزد. دوستی در میان مردم نیز انواعی دارد: اول- دوستی جوانان که بیشتر بر پایه لذت باشد و به همین جهت گاهی باشد که در اندک مدتی چند بار با هم دوستی کنند و بعد از هم جدا شوند. اگر صداقت را در میان ایشان بقایی باشد، از جهت وثوق به بقای لذت است و همین که وثوق زایل گردید، محبت نیز زایل خواهد شد.
دوم- دوستی پیران که بر اساس نفع باشد و هر اندازه آن نفع پابرجا باشد، دوستی هم میان طرفین استمرار دارد و به محض زوال، زایل گردد.
سوم- دوستی اهل خیر که براساس طلب خیر بود و به همین جهت آن مودّت از تغییر و زوال مصون ماند؛ چه، دگرگونی از لوازم مادیات است و خیر از مادیات نیست و امور مادی هرگز انس و الفتی به مانند الفت اهل خیر ایجاد نمیکنند.




