گفتار شصت و یکم
عشق تام یا محبت الهی
در وجود انسان جوهر بسیط الهی به ودیعه نهاده شده است که آن را با طبایع دیگر مشاکلتی نیست و نوعی از لذات تواند داشت که با دیگر لذتها مشابهتی ندارد و محبتی که مقتضی آن لذات معنوی بود، اگر در غایت افراط شود، آن را عشق تام یا محبت الهی نامند.
اشیاء متخالف را با یکدیگر متشابهتی و الفتی نتواند بود ولیکن چیزهای متجانس به ملاقات یکدیگر مسرور و مشتاقند. جواهر بسیطه چون متشابهند پس مشتاق به الفت میباشند و میان ایشان یگانگی و اتحاد حقیقی لازم آید و بیگانگی مرتفع شود. چنان که قبلاً ذکر کردیم، تغایر از لوازم مادیات است و مادیات را این صنف الفت نتواند بود، اگر شوقی میان ایشان حادث شود و به نوعی از تألّف میل کند آن تألّف کم دوام باشد و این ملاقات اگرچه ظاهراً به حد وصال برسد لیکن در پایان به انفصال انجامد. جوهر بسیط الهی چون در انسان از آلایش مادیات پاک شود، محبت انواع شهوات و لذات از او منتفی گردد و شوقی صادق در او حاصل آید، به نظر بصیرت به مطالعه خیر محض پرداخته و انوار حق بر او تابان گردد. پس لذتی او را حاصل شود که با لذات دیگر نتوان مقایسه نمود، پس به مقام وصال میرسد و درنتیجه از امور مادی و بدنی و ترک آن، او را تفاوت زیادی حاصل نشود و صفای تام نصیبش گردد.
از فضایل محبت اهل خیر آن است که نه نقصان بدو راه یابد و نه سخنچینی را در او تأثیری صورت بندد و نه ملامت را در او مجال مداخله تواند بود و نه اشرار را در آن بهره و نصیبی باشد.
اما اگر محبت بر پایه منفعت و لذت باشد چنین محبتی بین اشرار با اشرار و هم اشرار با اخیار تواند بود، لیکن این محبت ناپایدار میباشد؛ زیرا هم نفع و هم لذت هدف عرضی است نه اصلی، بسا که این گونه محبت در مسافرتها اتفاق افتد و سبب چنین محبت، مؤانستی است که در فطرت انسانها موجود است.
انس طبیعی چنان که اشاره شد در فطرت مردم موجود است. کمال هر چیزی از اظهار خاصیت آن معلوم گردد و کمال این نوع محبت نیز در اظهار این خاصیت است و آن مبدأ محبتی است که ممکن است سبب اتحاد گردد و به همین جهت در شرع مقدس نبوی(ص) به اجتماع در عبادات و امور اجتماعی تحریض و ترغیب فرمودهاند؛ زیرا محبت و انس در اجتماع از قوه به فعل میآید و اشتراک در عبادات و دیگر معاملات موجب تأکید و تشدید انس و الفت میشود و ممکن است این انس در شرایطی به درجهٔ محبت حقیقی رسد.
علاوه بر اجتماعات خصوصی، اسلام تمام اهل عالم را به یک اجتماع عمومی در یک محل با شرایط خاصی در وقت معینی مکلف فرموده تا به انس غریزی که در فطرت ایشان مرکوز است، تظاهر نمایند و برای این کار یقیناً بقعهای که معرِّف مقام صاحب شریعت و عظمت اسلام باشد، سزاوارتر است و آن کعبهٔ معظمه میباشد؛ چه، مشاهده آثار الهیه و قیام به شعائر و مناسک دینی، مایهٔ نیرومندی ایمان در قلوب مردم میباشد و در توجه به این عبادات و تلفیق آنها با یکدیگر، غرض شارع در دعوت به اکتساب فضیلت معلوم میگردد؛ چه، ارکان عبادات به قانون مصلحت موجب سعادت انسان است. اما محبتی که اسباب آن مختلف بود مانند محبتی که از طرفی به سبب طلب لذت بود و از طرف دیگر به سبب طلب منفعت، در این نوع محبت، گلایه بسیار است و در هیچ صنف از اصناف محبت این چنین عتاب و گلایهای نبود؛ زیرا طالب لذت عجله در مطلوب خود کند ولی طالب منفعت در حصول مطلوب او تأخیر نماید و میان ایشان توافق صورت نبدد؛ چون یکی از دیگری توقع چیزی دارد که در اکثر اوقات مفقود است و فقدان مطلوب باعث سوء نیت و سوء نیت باعث کندی برآمدن انتظار طرف مقابل و درنتیجه سبب ملامت میشود، این است که چنین محبت را محبت لوّامه توان گفت.
محبت اخیار از انتظار و توقع منفعت و لذت نبود بلکه سبب محبت ایشان از جهت سنخیت و مشابهت و مناسبت جواهر بسیطهٔ پاک ایشان است؛ پس محبت ایشان خیر محض و عین فضیلت بوده و از شائبه مادیات منزه و مبرا میباشد، به همین جهت دوام کامل مییابد و از تغیر و زوال منزه و مصون است؛ پس بکوشیم که از این نوع محبت داشته باشیم و با چنین کسانی مصاحبت کنیم تا مگر از برکت انفاس قدسیه آنان کمالی در نفسهای ما حاصل آید.




