گفتار شصت و دوم
تواضع و فروتنی
انسان باید با چراغ عقل به کنجکاوی نهانخانهٔ درونی خویش پرداخته، در احوال و اوضاع خود به دیده تفکر نگرد. چون از کبر و غرور که سرچشمهٔ اکثر عیوب و ذمائم صفات است، در خود اثری بیند همت بر دفع آن گمارد و سعی خود را در چارهٔ آن مبذول دارد.
در اوضاع و اطوار حضرات انبیاء و اوصیاء علیهمالسلام که دستورالعمل عالمیانند، دقت کند و آنان را سرمشق خود داند و پیروی اولیاء و اتقیاء را که رهروان کوی حقند، بر خود واجب گرداند. روزی چند طبع سرکش را به ارتکاب اموری که مستلزم کسر شأن و قدرت وی گردد، وادار کند و توسن نفس را که سالها در صحرای خودسری چریده، نرمنرم به زیر بار تحمل آرد تا رفتهرفته افتادگی و فروتنی را عادت و ملکهٔ او گرداند. بدترین اقسام کبر آنست که کسی حق را سهل و سبک گیرد و بزرگان را حقیر شمرد. سبُک گرفتن حق آن است که حق را نداند و بر کسانی که حق را میدانند طعن زند و قول ایشان را به سمع قبول نشنود.
پس اگر عارفی جامهٔ خودنمایی از دوش بیفکند و آیینهٔ دل را از زنگ عُجب و غرور منزه گرداند، اهل حق را در جمیع امور تبعیت کند و گردن جانش را در اطاعت از کلام ایشان خاضع گرداند و پیوسته به دست زهد و ورع، خاک ملامت به دیدهٔ حرص و طمع پاشد و از فراز هستی خود را به پرتگاه عجب و غرور نیندازد.
حضرت رسول اکرم(ص) فرموده: شیوه فروتنی با هر کس نیکو و مستحسن است مگر با متکبران که تکبر نمودن با متکبران و طریقهٔ معارضه با ایشان پیمودن، اولی و انسب است. و نیز فرموده: چون متواضعانِ امت مرا ببینید، بر ایشان تواضع کنید و چون متکبران را ملاقات کنید، بر ایشان تکبر کنید که تکبر با متکبران سبب خواری و مذلت و باعث شکست شأن و نخوت ایشان میگردد.
دو صفت است که کشتزار محاسن اعمال را برقی سوزان و خرمن صفات کمال را آتشی فروزان است. آن دو صفت، ریا و عُجب است و تا سالک طریق حق، خرقهٔ ریا و عجب را از دل نکند و لباس چند رنگ اغراض دنیویه را از خود دور نکند، در پیشگاه احدیت شایسته خلعت کرامت نشود؛ زیرا گوهر طاعات را در بازار حقیقت، بی آب و رنگ اخلاص به چیزی نخرند.
ریا در طاعت به غایت خفی و پوشیده است؛ چنان که حضرت رسول اکرم(ص) فرموده: دور باشید و بپرهیزید از شرک پنهان که شرک، خفیتر است در امت من از رفتار مورچه روی سنگ نرم در شب تاریک. ریا گاهی باشد که از غایت خفا بر صاحب خود نیز پوشیده ماند به سهولت ادراک آن نتوان کرد.
بعضی از کوتهنظران و ظاهربینان در عبادات و طاعات خود بر امور ظاهریه همت گمارند نه بر امور باطنی که عبارتست از محافظت ظواهر حدود و آداب و رعایت دقایق ظاهری وجوب و استحباب؛ مانند این که در نماز لباس سفید پوشد و موضع شریف و مکان مباح جوید و نماز را در اول وقت ادا نماید و در رکوع و سجود خضوع و خشوع ظاهری را به جا آرد و در قرائت، دقایق تجوید و قواعد آن را رعایت کند و در قیام و قعود، اذکار و ادعیه وارده را انجام دهد و در همه حال، سکون و وقار را فوت نکند و در هر حالی از احوال به یمین و یسار ننگرد و در مناسک و سایر عبادات و طاعات همین نهج را به عمل آرد. این جمله، امور ظاهریه و افعال اعضای بدناند که هر کسی را به اندک اهتمام رعایت آنها میسر است، لیکن بندگی حقیقی ورای این آداب بوده و شرایط دیگری دارد که آن کار دل است و متعلق به احوال باطن.
از جمله احوال باطنی اخلاص است و آن عبارتست از این که در گزاردن عمل خیر و عبادات و طاعات جز تحصیل رضای حق قصد دیگری نکند. از جمله آداب باطنی حضور قلب است که روی دل را از افکار باطل و خیالات بیحاصل برگردانیده و متوجه به بندگی خدا سازد و پردهٔ فراموشی و نسیان بر ابواب اندیشهٔ این و آن فروهشته و در خلوتسرای دل با خدای خویش به راز و نیاز پردازد. این سعادت نیز کسی را حاصل گردد که از دام تعلق طریق مادی رسته، از سنگلاخ دلبستگی به طریق دلگشای وارستگی جسته و به کاروان کعبهٔ جلال و جمال حق پیوسته باشد.




