گفتار شصت و چهارم
ریشههای کفر
پر واضح است که حسد بر احوال ارباب نعمت بردن و در انتظار انتقال آن نعمت، روز و شب خون دل خوردن، منافی تسلیم و رضا است که رکنی از ارکان ایمان است. حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرموده: «اَلحَسُودُ غَضبانُ عَلَی الْقَدَر»؛ یعنی صاحب حسد بر تقدیر الهی خشمناک و ناراضی است. توضیح این سخن آن که حسد در قاموس عقل و خرد جز این نیست که چرا نعمتی به عمرو و زید داده شد و به من داده نشده و قدر و منزلتی که فلان کس را روزی گشته مرا نگشته؟ و عزت و اعتباری که فلانی را است، مرا شایسته است نه او را.
صفت خبیثه حسد آدمی را به انواع معاصی وامیدارد؛ زیرا سیلاب بنیاد خانهٔ دین و ایمان و تیشهٔ نخل سرفرازی آن جهان است. حسد آدمی را در دنیا نزد این و آن زشت و خوار و در میزان امتیاز، سبک و بیمقدار میگرداند. این صفت ناپسند صاحب خود را از اوج شرف و کرامت به حضیض مذلت و حقارت میاندازد.
دل اندوهگین حسود مانند مرغی است بسته بال و بدون مرض همیشه رنجور است و از نعمتهای دنیا کمتر از دیگران لذت میبرد. چه مذاق جانش از تلخی زهر حسد همیشه متغیر و ادراک لذت تنعم، وی را غیر مقدور است. حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرموده: «الحَسَدُ حَبسُ الرُّوحِ» و نیز فرماید: «الحَسَدُ یُذیبُ الجَسَدَ». خلاصهٔ معنی این کلمات آنست که حسد انسان را به غم و اندوه مبتلا میسازد و در بوتهٔ غصه و ملال میگدازد. بزرگان فرمودهاند: هیچ ظالمی بیش از حسود به مظلوم شباهت ندارد.
حسد موجب نکال و عذاب اخروی و مایهٔ اندوه و ملال دنیوی است. انسان را صفتی ناپسندتر از حسد و مرضی کشندهتر از این صفت نیست. مرد خِرَدپیشه را به آب اندیشه، دامان وجود از لوث این صفت شستن و از دارالشفای عنایت ربانی و توفیقات سبحانی، دوای این مرض مهلک را خواستن، ضروری است. از دواهایی که این مرض را نافع و این درد جانکاه را سودمند و دافع است، تفکر در مرگ و اندیشه در بیبقایی این سرای سست بنیاد است.
طمع
حضرت حسین(ع) فرموده: اصلی از اصول کفر طمع است که بال همت اهل طمع بسته و از طیران به اوج عزت محروم میکند. صاحب این صفت غافل از اینست که ابواب حاجتگزاری خدای رحمان هر آنی گشاده و پیک نالهٔ خُرد و بزرگ را برای عرض مطالب دو جهانی بار داده است.
طمع و سؤال، داس خصال حمیده بوده و اعظم شداید است. خوشا به حال صاحب همّتانی که چشم طمع از احسان خلق دوخته و خار و خس یاری دیگران را به آتش استغنا سوختهاند؛ ایشان هرچند مفلس و تنگدست باشند، در شمار اغنیا و در سلک توانگران محسوبند. حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: بینیاز کسی نیست که مال بسیار دارد بلکه بینیاز کسی است که نفس او غنی باشد.
ایمان
ایمان دو جزء است: یکی تصدیق در دل، و دیگری اقرار به زبان و مکمل ایمان، عمل است و تنها تصدیق قلبی کافی نیست، چنان که خداوند متعال در مذمت گروهی از کفار فرموده: «وَ جَحَدُوا بها و استَیقَنَتها أنفُسُهُم». و نیز تنها اقرار به زبان به نص قرآن کافی نیست: «قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا ولکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ». و نیز ایمانی که به ظن و گمان و به تقلید اسلاف و نیاکان باشد، برخلاف نص قرآن است که خداوند متعال در مذمت قومی فرموده: «إنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّهٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِم مُقتَدُون». پس ایمان به ظن و گمان کافی نبوده و معرفت به تقلید نیز کفایت نمیکند.




