گفتار شصت و پنجم
تفضّل، عوض و ثواب
اول- آن که بنده استحقاق ندارد و اگر آن پاداش را ندهد خلاف عدل نیست، مانند حج نیابی و عبادات استیجاری که میّت از آن هیچ استحقاق ندارد اما خداوند متعال بدان، میّت را هم بهره میدهد که آن را “تفضل” نامند.
دوم- آن که بنده استحقاق دارد از جهت تحمل مشقتی که از جانب خدا به او رسیده باشد، مانند درد و بیماری و فقر و آفات زمینی و آسمانی، اما به قصد قربت نباشد و پاداشی که به او داده میشود، “عوض” نام دارد.
سوم- “ثواب” و آن پاداش مشقاتی است که در راه اطاعت فرمان خدا به قصد قربت باشد و این پاداش، متضمن تعظیم و اجلال است.
پس عوض، نفعی است که از روی استحقاق دهند بدون تعظیم و اجلال و نیز در عوض دو شرط قید شده: یکی استحقاق، که اگر استحقاق نباشد تفضل نامند، دیگر این که با تعظیم و اجلال نباشد که اگر توأم با تعظیم و اجلال شود، ثواب نام دارد.
اما علت استحقاق، مشقتی است که از جهت خدا رسد و اگر کسی رنج و مشقت کشیده به حج رود و حج نگزارده بمیرد یا مانع او شوند، چون این مشقت را سبب، امر خدا شده، پاداشی دارد با تعظیم و اجلال، چون که خدمت کرده، قصد قربت به جای آورده و بیاجر گذاشتن، قبیح و ظلم باشد وی را. بعضی از فقهای عصر اخیر گویند این عبادت ثواب ندارد و گوینده مدعی است بر این که عقل بالاستقلال حکم میکند که هیچ مشقت در راه خدا ثواب ندارد مگر این که به واجب عینی منتهی گردد و ثواب برای او واجب عینی است.
مقدمه واجب که سبب، امر خدا بوده و قصد قربت در او است، ثواب دارد؛ حتی سایر عبادات نیمه تمام، مانند روزه ماه مبارک رمضان که نزدیک به غروب، بدون تقصیر مکلف باطل شود به سبب حیض یا موت یا غش و یا حج نیمه تمام، اگرچه قضای آن واجب باشد.
عجب است در این که فرد عاقل تصور کند که اگر زنی در گرمای تابستان هفده ساعت روزه بگیرد و از تشنگی بیتاب شود و نزدیک به غروب حیض بیند، چون روزهٔ او باطل است، رنج و مشقتی که کشیده بیاجر خواهد بود.
مقتضای عدل الهی است که هر کسی را رنج و آزار و آسیبی رسد از ناحیه خدا، همهٔ آنها را عوض دهد تا نعمت او به همه بندگان یکسان بوده و تفاوتی نباشد مگر بر حسب قابلیت بندگان؛ عوض از جانب خدا به جهت چند چیز تعلق به بندگان میگیرد:
اول- درد و رنج
دوم- از بین رفتن منفعت
سوم- حزن و اندوه
چهارم- آن که کسی به منظور نفع خود، ضرری به وی رساند.
پنجم- آن که در رساندن ضرر به بندهای، غیر عاقلی سبب گردد.
مثال درد و رنج را ذکر کردیم و از بین رفتن منفعت مانند این که سیل، یا زلزله مال او را تباه کند.
در مورد سوم مربوط به حزن و اندوه، مانند فوت عزیزان یا تباه شدن مال و هر چیزی که سبب حزن و اندوه شود. در مورد چهارم، مانند این که کسی حیوانی را که خداوند متعال گوشت آن را مباح کرده، سر ببرد.
در مورد پنجم، مانند این که دیوانگان و درندگان و کفار بر مرد غالب گردند و اذیتش کنند.
پاداش آنست که نزول این مشقات از جهت انتقام الهی در برابر جنایات بنده نبوده؛ یعنی علت آن پیشآمدها، خود بنده نباشد که در این صورت پاداش از ناحیه حق ساقط است.
آنچه درباره عوض گفتیم درباره ثواب جاری نیست؛ چون ثواب با تعظیم و اجلال است و آن که اطاعت نکرده مستحق تعظیم و اجلال نیست، اگرچه بعضی از دانشمندان حاضر گویند: اگر کسی به نیابت دیگری حج گزارد و سایر عبادات به جا آورد، به زنده یا میت ثواب میدهند، در این اصطلاح خاص فرقی میان تفضل و عوض و ثواب نمیگذارند ولی چنان که گفتیم در ثواب دو شرط است:
یکی استحقاق و میتی که عمل نکرده، هیچ استحقاق ندارد.
دوم- تعظیم و اجلال و میت بدون عمل، شایسته تعظیم و اجلال نیست. پس بهرهای که از شخص زنده یا نائب به میت میرسد، تفضل نام دارد.




