گفتار شصت و ششم
محاسبه نفس
آنچه با حواس ظاهری محسوس میشود و مشاهده میگردد، از برای آنها سه طبقه است: اول- آنچه در آسمان مشاهده میشود، مانند ثوابت و سیارات و امثال اینها.
دوم- زمین و آنچه در آن هست، از قبیل پستی و بلندی و کوه و صحرا و معادن و شطوط و انهار و جمادات و حیوانات.
سوم- هوا و آنچه در آن مشاهده میگردد، مانند رعد و برق و برف و باران و ابر و صاعقه و مانند اینها. هر یکی از این طبقات را انواع گوناگون و هر نوعی را اقسام و اصناف بسیار است که هر یکی را حالتی و اثری و خاصیتی و ظاهری و باطنی و حرکتی و سکونی و حکمتی و مصلحتی است که جز خالق متعال، تمام آنها را کسی ادراک نکند؛ همگی اینها گواهان عادل و شهود صادقند بر وحدانیت خدا و کمال عظمت و قدرت او.
باید انسان در هر شبانهروز، ساعتی به فکر خود افتد و اخلاق باطنیه و اعمال ظاهریه خود را تفحّص کند و احوال دل و اعمال جوارح را تجسّس نماید و لوح دل خود را مقابل خود نهاده، ملاحظه نماید؛ اگر دل خویش را بر طریق راستی و درستی و اخلاق جمیله و خالی از صفات رذیله دید و اعضاء و جوارح خود را مشغول عبادات و طاعات خداوند متعال و دور از معاصی و سیّئات مشاهده نمود، شکر خدا را به جای آرد و اگر برخلاف این ملاحظه کرد، در صدد علاج آن برآید. اگر دید معصیتی از او سرزده، توبه و انابه نماید، قضا و تدارک آن کند و نظر بصیرت را بگشاید و و چراغ فکر به دست گیرد و زوایای خانه دل را بگردد. اگر چیزی از صفات رذیله در دل خویش مشاهده کرد، سعی کند در خلاصی از آن با موعظه و نصیحت و سرزنش و ملامت و مصاحبت نیکان و مجالست خوبان. بعد از آن تفکر کند در صفات حسنه، اگر دل خود را از یکی از آنها خالی دید، تأمل کند در طریق تحصیل آن.
انسان باید همیشه متوجه جوارح خود گردد و تفکر کند در معاصی متعلق به آنها، مثلاً در اعمال زبان خویش اندیشه کند که آیا در آن روز غیبتی یا دروغی یا لغوی و فحشی یا خودستایی یا سخنچینی از او سر زده؟ و نیز تفکر کند در عبادات و طاعات متعلق به اعضاء در واجبات و مستحبات، اگر بعد از فحص به صدور معصیتی یا ترک عبادتی برخورد، تدارک آن را هرچه زودتر به توبه و انابه نماید تا فردایش مانند امروز نگردد. نیکان سلف و اهل تقوی از گذشتگان را همین طریق و عادت بود و از برای ایشان صفحه یادداشتی بوده که نیک و بد صفات و اعمال خود را در آن ثبت کرده در هر شبانهروزی ساعتی به آن مینگریستند، اگر از زوال معصیتی و اتصاف به فضیلتی مطمئن میشدند، در آن صفحه قلم میکشیدند و دست از فکر آنها برداشته به فکر بقیه میپرداختند و این را از لوازم ایمان میشمردند.
وای بر حال کسانی که از پیروی و متابعت ایشان دست برداشته، پردهٔ غفلت به دیدهٔ خود فروگذاشته، محاسبه روز قیامت را فراموش و از شراب غفلت و تنبلی مست و بیهوش گشتهاند.
این نوع اندیشه، تفکر صالحین است. اما تفکر مقربین و صدیقین از این بالاتر و شأن ایشان از این والاتر است، ایشان همواره مستغرق دریای محبت و انس پروردگار، به جان و دل متوجه عظمت آفریدگار و در انوار جمال و جلال او مدهوشند. حصول این مقام کسی را میسر است که ساحت دل خویش را به کلی از رذایل پاک سازد.




