گفتار شصت و هفتم
خوف
اول- خوف از وقوع امری که البته وقوع خواهد یافت و دفع آن در قوهٔ بشر نمیباشد. شکی نیست که چنین خوفی ناشی از جهل و نادانی است و به غیر از این که انسان را به رنج و زحمت زودرس مشغول سازد و از کار دنیا و آخرت بازدارد، فایدهای بر آن مترتّب نیست.
پس شخص عاقل چنین خوف را بر دل خود راه ندهد و به قضای الهی و مقدّرات سبحانی، خود را راضی سازد تا راحت حال و سعادت آینده برای او حاصل گردد.
دوم- خوف از امری باشد که وجود آن احتمالی است و ممکن است وقوع نیابد و شدن و نشدنش در دست آن شخص نباشد. این خوف نیز مانند نوع اول خلاف مقتضای عقل بوده و ناشی از جهل و نادانی است. اسباب این قسم خوف احتمالی، ممکن است وقوع نیابد و متحقق نشود، زیرا هر لحظه روزگار گردشی دارد و پروردگار مهربان را الطاف پنهانی از حد بیرون است و ممکن است سبب آن خوف را زائل سازد.
سوم- خوف از امری باشد که سبب آن در دست آن شخص باشد اما هنوز سبب آن یافت نشده و از آن میترسد که فلان کار از او سر بزند و اثر بدی بر آن مترتب شود. علاجش آنست که مراقب خود باشد که آن کار از او صادر نشود و در هر کاری عاقبت آن را ملاحظه کند و طرف بد آن را به نظر آورد و به ملاحظه یک طرف اکتفا نکند و اگر بعد از صدور آن فعل مذموم، تشویش عاقبت آن را داشته باشد، این خوف، پسندیده خواهد بود. چهارم- خوف از چیزهایی باشد که طبع، بی سبب از آنها وحشت میکند، مانند خوف از میت خصوصاً شب در حالت تنهایی. منشأ این خوف غلبهٔ قوهٔ واهمه و قصور عقل است. شخص عاقل باید در این مواقع اندکی با خود تأمل کند و سبب این تشویش و خوف را بداند تا معلومش گردد که خوف او بیجهت است. زیرا باید از خود بپرسد کسی که در وقت قدرت و قوت از او نمیترسیدی بلکه از حَرب و مجادله او احتراز نمیکردی، چگونه از بدن بی حس و حرکت او وحشت میکنی؟
ضد این خوف، اطمینان قلب است در امور مذکوره که مطلقاً از امثال این امور بیم و ترس در دل او راه نیابد و کسی که خواهان سعادت است، باید این صفت را تحصیل کند و چون شاخهای ضعیف از هر بادی نلرزد بلکه مانند کوه پای بر جای بوده باشد.
طریقه تحصیل این صفت، تأمل کردن است در آنچه ذکر شده و اندک اندک خود را در مواضع بیم و ترس نگاهداشتن و در جاهای ترسناک و محل خطر صبر نمودن، تا به تدریج خوی ثابت اطمینان قلب حاصل شود و در دل او قوتی و اطمینانی پیدا گردد. شخص ترسو کودکی است که جثهٔ مردان دارد. پس کسی که خود را از زمره مردان شمارد، باید ترس و خوف را بر دل خود راه ندهد. نام مرد نهادن بر شخص ترسو در پیش اهل بصیرت، بیمورد و بیاعتبار است.




