جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار شصت و هفتم

خوف

انواع صفات رذیله متعلقه به قوهٔ غضبیه بسیار و از جمله خوف است و آن عبارت است از سوختن دل و رنج بردن از وقوع امری که حصولش یقینی یا مظنون باشد و آن بر دو قسم است: یکی خوف ممدوح و مستحسن که آن، خوف از خدا و گناهان خویش است. دیگری خوف مذموم و این قسم خوف بر چند نوع است:

اول- خوف از وقوع امری که البته وقوع خواهد یافت و دفع آن در قوهٔ بشر نمی‌باشد. شکی نیست که چنین خوفی ناشی از جهل و نادانی است و به غیر از این که انسان را به رنج و زحمت زودرس مشغول سازد و از کار دنیا و آخرت باز‌دارد، فایده‌ای بر آن مترتّب نیست.

پس شخص عاقل چنین خوف را بر دل خود راه ندهد و به قضای الهی و مقدّرات سبحانی، خود را راضی سازد تا راحت حال و سعادت آینده برای او حاصل گردد.

دوم- خوف از امری باشد که وجود آن احتمالی است و ممکن است وقوع نیابد و شدن و نشدنش در دست آن شخص نباشد. این خوف نیز مانند نوع اول خلاف مقتضای عقل بوده و ناشی از جهل و نادانی است. اسباب این قسم خوف احتمالی، ممکن است وقوع نیابد و متحقق نشود، زیرا هر لحظه روزگار گردشی دارد و پروردگار مهربان را الطاف پنهانی از حد بیرون است و ممکن است سبب آن خوف را زائل سازد.

سوم- خوف از امری باشد که سبب آن در دست آن شخص باشد اما هنوز سبب آن یافت نشده و از آن می‌ترسد که فلان کار از او سر بزند و اثر بدی بر آن مترتب شود. علاجش آنست که مراقب خود باشد که آن کار از او صادر نشود و در هر کاری عاقبت آن را ملاحظه کند و طرف بد آن را به نظر آورد و به ملاحظه یک طرف اکتفا نکند و اگر بعد از صدور آن فعل مذموم، تشویش عاقبت آن را داشته باشد، این خوف، پسندیده خواهد بود. چهارم- خوف از چیز‌هایی باشد که طبع، بی سبب از آن‌ها وحشت می‌کند، مانند خوف از میت خصوصاً شب در حالت تنهایی. منشأ این خوف غلبهٔ قوهٔ واهمه و قصور عقل است. شخص عاقل باید در این مواقع اندکی با خود تأمل کند و سبب این تشویش و خوف را بداند تا معلومش گردد که خوف او بی‌جهت است. زیرا باید از خود بپرسد کسی که در وقت قدرت و قوت از او نمی‌ترسیدی بلکه از حَرب و مجادله او احتراز نمی‌کردی، چگونه از بدن بی حس و حرکت او وحشت می‌کنی؟

ضد این خوف، اطمینان قلب است در امور مذکوره که مطلقاً از امثال این امور بیم و ترس در دل او راه نیابد و کسی که خواهان سعادت است، باید این صفت را تحصیل کند و چون شاخه‌ای ضعیف از هر بادی نلرزد بلکه مانند کوه پای بر جای بوده باشد.

طریقه تحصیل این صفت، تأمل کردن است در آنچه ذکر شده و اندک اندک خود را در مواضع بیم و ترس نگاهداشتن و در جا‌های ترسناک و محل خطر صبر نمودن، تا به تدریج خوی ثابت اطمینان قلب حاصل شود و در دل او قوتی و اطمینانی پیدا گردد. شخص ترسو کودکی است که جثهٔ مردان دارد. پس کسی که خود را از زمره مردان شمارد، باید ترس و خوف را بر دل خود راه ندهد. نام مرد نهادن بر شخص ترسو در پیش اهل بصیرت، بی‌مورد و بی‌اعتبار است.

ادامه متن