گفتار هفتاد و چهار
شتاب و عجله
از حضرت پیغمبر(ص) مروی است که آن حضرت فرمود: شتاب از جانب شیطان و تأمل و تأنی در کارها از جانب خدای منان است.
چون نفس انسان در سلسله ایجاد از عالم امر برخاسته، از جمله اقرب مخلوقات است به خالق عالم و بالاترین لذت او سروری است که از درک صفات کمالیه خدایی حاصل شده باشد. پس انسان عاقل در صدد تحصیل موهبتی باشد که از برای آن زوال نیست، سعادتی خواهد که آخری ندارد و بقایی جوید که فنا را در آن راه نباشد؛ عزتی طلبد که در عقبش ذلت نباشد، غنایی کسب کند که به فقر نیانجامد، کمالی جوید که از نقص عاری بود و این همه از برکت صفات کمالیه خدایی بوده و طالب آن، طالب کمالات است. این همه پیامبرانی که آمدند دامن همت بر میان زده، به دعوت خلق پرداختند و با صدایی بلند که اقطار عالم را فراگرفت، ندا کردند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبِیلِ اللَّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أرَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الآخِرَةِ فَما مَتاعُ الحَیاةِ الدُّنْیا فِی الآخِرَةِ إلّا قَلیل»؛ای کسانی که ایمان آوردهاید، شما را چه شده است که وقتی فرمان حرکت و جهاد در راه خدا صادر میشود، به زمین میچسبید؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدهاید؟ بدانید که زندگی دنیا در حقیقت فقط وسیله بهرهمندی است.
ای کسانی که گرفتار نفس و اسیر وسوسههای درونی شدهاید، از اسب خود سری فرود آیید و با تازیانه عقل بر عواطف و احساسات خود حکومت کنید تا صفات کمالیه خدایی را در خود ایجاد نمایید؛ زیرا این صفات است که جمال و جلال حق را به انسان نمایانده و او را وادار میکند که همچون خلیل خدا از عشق ماه و ستاره و آفتاب رخ برتابد و بگوید: «إنّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلّذی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ حَنِیفًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین»؛ روی دل را به سوی خدای آفریدگار آسمانها و زمین متوجه ساختم در حالی که فقط به سوی حق گرایش دارم و از مشرکان نیستم.
غرض کلی از بعثت انبیاء فراخواندن خلق است به سوی جهانی لایتناهی تا در آنجا تاج سروَری بر سر نهند و به یک زندگی عالی دست یابند که مرگ ندارد و به عزتی رسند که ذلتی در پی آن نیست. اما شیطان ایشان را به شتاب میاندازد و به سروری دنیا میخواند، چون میداند که این را بقایی نیست و این چند روزی هم که هست از هم و غم و نزاع و کدورت خالی نمیباشد تا به این سبب از یاد آخرت غافل گردند و از فکر آن ملک باقی بیرون روند بلکه از زهد و سبکباری در دنیا که خود کامروایی نقد است، باز مانند و بندهٔ غضب و شهوت گردند. پس چه قدر مغروری و بیخردی است که انسان، بندهٔ شهوت و غضب خویش گردد؟ شتابکاری منشأ خسران در دنیا و آخرت است و طریق علاجش آنست که انسان یاد زیانهای عاقبت آن کند و به یاد آورد که باعث سبکی و خفت و بیقیدی و ذلت در نظر مردمان بوده و موجب ندامت و پشیمانی است و نیز متذکر شرافت تأمل و تأنی گردد که صفت انبیاء و اوصیاء است؛ پس با خود عهد کند که دیگر هیچ فعلی را بدون تأمل نکند و آرامش و سکون را ظاهراً و باطناً در جمیع حرکات و سکنات شعار خود سازد تا صفت خبیثهٔ عجله، مرتفع و وقار و متانت از برای او حاصل گردد.
وقار
ضد صفت عجله، وقار است و آن عبارتست از اطمینان نفس و سکون آن در گفتار و کردار و حرکات و سکنات، چه پیش از شروع در یکی از آنها و چه بعد از شروع، تا هر جزیی از آن کار را موافق فکر و تدبیر انجام دهد. تأمل پیش از شروع را توقف گویند و تأمل بعد از شروع را تأنّی نامند. پس وقار شامل این هر دو است و آن نتیجه قوت نفس و پردلی است که از بهترین صفات و عالیترین ملکات است.
کمتر صفتی است که به شرافت این صفت برسد و میبینیم که معمولاً انبیاء و اوصیاء و برگزیدگان خدا را به این صفت مدح میکنند؛ پس سزاوار است که مؤمن پیوسته ارزش این صفت را در نظر داشته و خود را در اعمال و افعال و اقوال بر آن بدارد تا این صفت عادت و ملکهٔ او گردد.




