جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار هشتادم

عُجب یا خود‌پسندی

یکی از صفات متعلق به قوهٔ غضبیه عُجب است و آن عبارتست از این که کسی خود را بزرگ شمارد به جهت کمالی که در خود بیند خواه آن فی‌الواقع کمال باشد یا نه. نیز فرموده‌اند عجب آنست که کسی صفتی یا نعمتی داشته باشد و آن را بزرگ شمارد و از منعم آن غافل شود. پس کسی که نعمتی یا صفتی را دارا شود و بداند که آن نعمت و صفت را خداوند متعال به لطف خویش به او کرامت فرموده نه از جهت استحقاقی که این شخص دارد، عجب نخواهد بود.

طریقهٔ معالجهٔ عجب آنست که انسان پروردگار خود را بشناسد و بداند که عظمت و کمال و عزت و جلال، فقط سزاوار او است و درک کند که در پیشگاه خداوند از هر ذلیلی ذلیل‌تر و از هر قلیلی قلیل‌تر است و چیزی به غیر از ذلت و مسکنت و خاکساری درخور او نیست؛ پس او را با عجب چه کار؟ وجود و کمال و آثار و افعال همه از خدا است و کمالات همه انسان‌ها از کمالات بی‌نهایت اوست که طوق بندگی بر گردن همگان انداخته. اگر کسی را بصیرتی باشد این آیات مقدس از قرآن کریم او را از خواب عجب بیدار می‌کنند: «قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ مِن نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ثُمَّ السَّبِیلَ یَسِّرَهُ ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنشَرَهُ»؛ مرگ بر انسان غافل چه چیز او را وادار به کفر کرد؟ آیا نمی‌اندیشد که خدا از چه چیزی او را آفرید؟ از نطفه‌ای آفرید و همه چیز او را به اندازه قرار داد و راه را بر او هموار ساخت سپس جان او را گرفت و در خاکش کرد سپس هر وقت بخواهد او را بر‌می‌انگیزد.

درماندگی‌های بشر

انسان در نهانگاه عدم بود و خداوند متعال او را از پست‌ترین چیز‌ها که نطفه باشد، خلق فرمود و سپس او را در پایان عمرش میرانید. پس ابتدای او عدم و ماده خلقتش از آبی پست و بی‌مقدار است و انسان در این میان موجودی ضعیف و ناتوان.

حضرت امیر‌المؤمنین علی(ع) می‌فرماید: «مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَحْرُ اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ خِیفَةً لا یَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا یَدْفَعُ حَتْفَهُ»؛ انسان را با فخر و مباهات چه مناسبت است؟! آغاز خلقتش نطفه و پایان عمرش لاشه‌ای بدبو و گندیده است. روزیِ خود را مستقلاً نمی‌تواند به دست آورد و مرگ را نمی‌تواند از خود دفع کند. گرسنگی و تشنگی و ادامهٔ صحت برای انسان اختیاری نیست. گاهی می‌خواهد چیزی را بداند ولی نمی‌تواند و زمانی اراده می‌کند که مطلبی را به خاطر سپارد ولی فراموش می‌کند و زمانی هم می‌خواهد مصیبتی را فراموش کند و میسر نمی‌شود.

به غذایی که کشندهٔ او است، حریص است و دوایی که باعث حیات اوست، در کامش ناگوار است. هر ساعتی حادثه‌ای در کمین اوست و هر لحظه‌ای آفتی در انتظار. انسانی با این اوصاف چگونه به خود می‌بالد و عجب می‌ورزد؟!

اندیشیدن در موارد مذکور فوق، علاج اجمالی عجب است ولی علاج تفصیلی آن چنان است که انسان در عوامل و ریشه‌های عجب تفکر کند و پس از ریشه‌یابی به چارهٔ آن‌ها اقدام نماید.

ادامه متن