جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار هشتاد و سوم

اقسام تکبر

تکبر بر سه قسم است:

اول- آن که تکبر بر خدا کند همچنان که نمرود و فرعون کردند و این بدترین اقسام تکبر است و سببش جهل محض و طغیان است. خداوند متعال به این قسم تکبر اشاره فرموده: «إنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرینَ»؛ راستی آنان که از بندگی من امتناع نموده، استکبار می‌ورزند در حال خواری داخل دوزخ می‌شوند.

دوم- آن که تکبر به پیغمبران خدا کند و خود را بالا‌تر از آنان داند که به اطاعت و انقیاد ایشان تن در‌دهد؛ مانند ابوجهل و امثال او، ایشان کسانی بودند که می‌گفتند: «اَهؤلاء مَنَّ اللّهُ عَلَیْهِم مِن بَینِنا»؛ آیا اینان پیامبران هستند که خداوند از بین قوم، آنان را به رسالت برگزیده و بر آنان این منت را نهاده است؟ و در آیهٔ دیگر خداوند متعال می‌فرماید: «قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثلُنَا»؛ گفتند شما نیستید مگر بشری مانند ما پس هیچ گونه مزیتی بر ما ندارید.

سوم- آن که تکبر بر بندگان خدا کند و خود را بالا‌تر از ایشان بیند و ایشان را در جنب خود پست و حقیر شمارد. اگر‌چه این قسم تکبر در زشتی کمتر از قسم اول و دوم است، ولی این صفت نیز از مهلکات است و بسا باشد که منجر به مخالفت خدا شود، چون عظمت و برتری و تکبر مختص ذات اقدس الهی است و هر بنده‌ای که تکبر کند، در صفتی از صفات خدا، با او به منازعه پرداخته است.

از برای تکبر سه درجه است:

درجه اول- آن که این صفت زشت در دل او مستقر شود و خود را از دیگران بالا‌تر داند و تکبر خود را در گفتار و کردار خویش ظاهر سازد. این درجه از بدترین درجات کبر است؛ زیرا درخت کبر در دل صاحبش ریشه دوانیده و شاخ و برگش اعضاء و جوارح او را فرا‌گرفته است.

درجه دوم- آن که تکبر در دل او باشد و کردار متکبرین نیز از او ظاهر شود ولیکن بر زبان نیاورد.

درجه سوم- آن که در دل خود را بالا‌تر داند لیکن در کردار و گفتار ظاهر نسازد بلکه نهایت سعی در تواضع و فروتنی کند. چنین شخصی شاخ و برگ درخت کبر را قطع کرده است ولی ریشهٔ آن در دل او هست و اگر در صدد قلع و قمع آن ریشه بر‌آید و سعی کند می‌تواند از آن خلاص گردد.

کسی که به این مرض مبتلا شده باید در صدد علاج آن بر‌آید و علاجش مانند علاج عجب است. چون کبر متضمن صفت عجب نیز هست؛ از معالجات مخصوصهٔ آن اینست که اخبار و احادیثی را که در مذمت تکبر رسیده، به نظر آورد و آنچه در مدح ضد آن که تواضع است، وارد شده، ملاحظه کند. بداند که حکم به برتری خود از غایت جهل است و تواند بود که طرف مقابل، صاحب صفت کریمه‌ای باشد که در نزد خدا مقام او بالا‌تر است که متکبر از آن آگاه نیست؛ پس چگونه اهل بصیرت خود را بر دیگران ترجیح می‌دهند با وجود این که میزان ارزش هر کاری با خاتمه آن است و خاتمه کسی را غیر از خدا نمی‌داند.

تواضع

تواضع و فروتنی نه اینست که آدمی نهایت ذلت و انکسار به عمل آورد و از برای خود در هر چیز مزیتی نسبت به دیگری نبیند بلکه تواضع آنست که فی‌الواقع خود را بهتر و در نزد خدا مقرب‌تر از دیگری نداند. چنان که ذکر شد ملاک امر، خاتمهٔ آن است و غیر از خدا کسی به خاتمهٔ دیگری عالم نتواند بود.

اما دشمنی و غضب به جهت کفر و فسق ضرری ندارد و منافاتی با تواضع نخواهد داشت؛ پس خشم و غضب از برای خدا، از جهت معصیتی که از طرف مقابل صادر شده، مانعی ندارد؛ زیرا که خشم او از برای خدا است نه از برای خویش.

باید که آدمی فریب نفس و شیطان را نخورد و به این زودی خود را صاحب خوی تواضع و خالی از کبر نداند. باید خود را در معرض آزمایش بیاورد زیرا بسیار می‌شود که انسان ادعای خالی بودن از کبر می‌کند، چون وقت امتحان رسد معلوم شود که این مرض در اعماق نفس پنهان است که صاحب آن فریب نفس اماره را خورده و به همین جهت از معالجه و مجاهده دست کشیده است.

آنچه در مدح تواضع مذکور شد، نسبت به کسانی است که متواضع باشند و تواضع بر متکبرین، نهایت پستی و ذلت است که سبب گمراهی و زیادتی کبر آنان می‌شود و بسا باشد که اگر به آنان تواضع نکنند و تکبر نمایند، متنبه گردند و ترک تکبر نمایند. حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: چون به متکبرین رسیدید تکبر کنید که این، سبب مذلت و حقارت ایشان است. لیکن چون به متواضعین امت من رسیدید، به ایشان تواضع کنید. و نیز فرمودند: هیچ کس تواضع نکرد مگر این که خداوند متعال مرتبه او را بلند گردانید.

اعراض از تکبر و تمایل به تواضع بدون تفکر در مضرات کبر و منافع تواضع ممکن نیست.

باید دانست که تراوش‌های فکری بسان نوزادان روحی است که مانند نوزادان جسمی نیازمند تربیت و تقویتند. این نوزادان روحی در نشو و نما و تقویت خود لوازم و وسایلی می‌خواهند که بی‌شباهت به وسایل تربیت کودکان نیست. همچنان که کودک روز به روز و سال به سال که بزرگ می‌شود و نشو و نما می‌یابد به وسایل و دستور‌های جدید‌تر و کامل‌تری احتیاج دارد، همچنین نوزادان روحی یا تراوش‌های فکری در نشو و نما و تقویت به وسایل و دستور‌های جدید‌تری نیازمندند تا به هدف برسند و این نوزادان هستند که در آینده کسان خانواده روحی انسان را تشکیل می‌دهند. اگر‌چه وضع زندگی این افراد در ظاهر به دست کسی است که قلب و روح از آن او است ولی در حقیقت، وضع زندگی هر کسی به دست این هیئت اجتماعی روحی می‌باشد. پس اخلاق و رفتار، صفات و عادات و گفتار و کردار هر کسی بسته به چگونگی وضع زندگی همین نوزادان است که کم‌کم بزرگ می‌شوند و خانوادهٔ روحی انسان را پدید می‌آورند. پس نهایت درجهٔ دقت درباره پدید آمدن نوزادان اخلاقی و تقویت جنبه‌های مثبت و دفع جنبه‌های منفی لازم است تا راه سعادت معنوی برای انسان هموار گردد و تهذیب نفس به تدریج حاصل آید.

ادامه متن