گفتار هشتاد و چهارم
برخی رذایل دیگر
صفت دیگر بغی است و آن عبارتست از گردنکشی و سرکشی از فرمان کسی که اطاعت او لازم است و این از بدترین انواع تکبر است؛ زیرا سرپیچی از فرمان کسی که اطاعت او واجب است، منجر به کفر میشود و بیشتر طوایف کفار بدین سبب بر کفر خویش باقی ماندند و هلاک شدند و شکی نیست که این صفت از مهلکات عظیمه است.
حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: عقوبت بغی زودتر از عقوبت هر بدی دیگر به آدمی میرسد و علاجش آنست که آدمی در بدی عاقبت آن فکر کند و آنچه را که در مدح ضدش که اطاعت و انقیاد باشد نسبت به کسانی که اطاعت ایشان واجب است، رسیده، مطالعه نماید و آیات و اخباری را که در اطاعت خدا و رسول و اولیالامر و غیر ایشان وارد شده، متذکر شود و خود را به اطاعت ایشان وادارد تا بدین طریق، این چنین اطاعت او را ملکه گردد.
خودستایی نیز از صفات رذیله است و آن عبارتست از این که آدمی در مقابل اثبات کمال و نفی نقص از خود برآید. این صفت از نتایج عجب است و قبح آن واضح و روشن میباشد، زیرا کسی که خود را شناخت، هرگز زبان به مدح خود نگشود. پس سزاوار است که آدمی هر سخنی که میخواهد بگوید، تأمل کند که متضمن خودستایی نباشد.
عصبیت نیز یکی از صفات رذیله است و آن عبارتست از سعی نمودن در حمایت خویش یا چیزی که نسبت به خودش دارد و آن بر دو قسم است؛ زیرا آن را که حمایت میکند اگر چیزی است که حفظ و حمایتش لازم و واجب است و در حمایت آن از حد تجاوز نمیکند و انصاف را از دست نمیدهد، ممدوح و پسندیده و از صفات فاضله است. و اگر چیزی است که شرعاً حمایت آن سزاوار نیست و از حق و انصاف تجاوز میکند و به باطل داخل میشود، این گونه عصبیت مذموم است.
کتمان حق نیز از صفات رذیله است و باعث آن یا عصبیت است و یا جبن؛ گاهی سببش طمع است و آن از رذایل متعلقه به قوهٔ غضبیه است یا از طرف افراط یا از طرف تفریط. در ضمن این صفت زشت، صفات خبیثه بسیار است؛ مانند رعایت نفع یک طرف در موقع حکم کردن میان مردم و کتمان شهادت، شهادت ناحق دادن و تصدیق کردن باطل و تکذیب نمودن حق. هلاکت آدمی به سبب این صفت واضح و روشن و مستغنی از بیان است.
آیات و اخبار بسیار در مذمت این صفات وارد شده است. پس باید آدمی خود را از اینها محافظت کند و اگر کسی به یکی از آنها مبتلا شد، باید سوء عاقبت آن را به یاد بیاورد و فواید ضدش را متذکر شود و خود را به آن وادارد و در تمام امور انصاف را مراعات کند و در جمیع احوال متوجه خود باشد تا برخلاف انصاف کاری از او سر نزند و از عصبیت و کتمان حق برکنار ماند و ملکه انصاف از برای او حاصل شود. صفت دیگر قساوت قلب یا سنگدلی است و آن عبارتست از این که آدمی از آلام و مصائبی که به دیگران رسد، متأثر نگردد.
اخلاق ذمیمه بسیاری مانند ظلم و تعدی، به داد مظلومان نرسیدن و عدم دستگیری از فقرا و محتاجان و … ناشی از این صفت است. ضد این صفت رقت قلب است که آثار حسنه و صفات قدسیهٔ بسیار بر آن مترتب میگردد، از این جهت اخبار و آیات بسیار در فضیلت این صفت وارد شده است.
باید دانست که از بین بردن قساوت و کسب رقت در نهایت صعوبت است؛ زیرا قساوت صفتی است ریشهدار و ترک آن به آسانی میسر نیست. باید به تدریج، آدمی خود را از اعمالی که نتیجه قساوت است، نگاه دارد و مواظبت کند بر آثار رقت تا آمادهٔ آن گردد که از فیاض مطلق، افاضت صفت رقت به او شده و قساوت را از خود دور سازد.
تمایلات ناپسندی که اکثر مردم را به سوی لذتهای بشری سوق میدهد، اغلب ناگوار و زیانبخش است و روح را از سیر تکامل بازمیدارد. این تمایلات با نیروی بسیار مهیبی آنان را به گرداب فلاکت و بدبختی میکشاند و لذت کذایی که نتیجهٔ آخرین مرحلهٔ آنست، عاملی است که تعادل روحی آدمی را بر هم میزند و عزم و ارادهای را که در تحصیل معنویات مورد نیاز است، ناتوان میگرداند.
پس آدمی باید نفس خود را بشناسد و آن را از خطرات طوفان روحی محافظت نماید. بزرگان فرمودهاند: نفس گوهر گرانبهایی است؛ کسی که آن را شناخت، نگاهش داشت.




