جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

موارد جواز غیبت

در چند موضع، غیبت حرام نیست:

اول- تظلم یا شکایت، یعنی اگر کسی به انسانی ظلم و ستم کند، جایز است او را که در نزد والی و یا هر کسی که قدرت بر رفع ظلم داشته باشد، آن ظلم را حکایت کند؛ زیرا رفع ظلم و رسیدن به حق خود، میسر نیست مگر بدین طریق.

حضرت رسول اکرم(ص) در باب کسی که حق مردم را گرفته و با آن که قادر بر اداء آن است و صاحبان حق می‌طلبند و او نمی‌دهد فرموده: اداء حق مردم نکردن و صاحب حق را به وعده‌های کاذبه به امروز و فردا انداختن، با وجود آن که قدرت بر اداء آن دارد، باعث حلال شدن آبرو‌ریزی آن کس است.

دوم- استعانت بر تغییر فسق و بر‌گردانیدن انسان فاسق به طریق صلاح چه، هر‌گاه با افشای منکرات و معاصی، بر‌گردانیدن اهل فسق از گناه میسر باشد، ذکر آن غیبت جایز است به شرط این که مقصود، از بین بردن منکر و معصیت باشد نه امور و اغراض باطلهٔ شخصی، در این صورت وزر و وبال غیبت‌کننده مضاعف شود.

سوم- استفتاء، چنان که کسی به مفتی گوید: برادرم یا پدرم یا شوهرم و مانند آن با من بر‌خلاف شرع رفتار می‌کند، طریق خلاصی از این حال چگونه است؟ در این صورت نیز اگر اداء آن پرسش به طریق تعریض و کنایه باشد، اولی است؛ مثلاً گوید: چه گویی در حق زنی که شوهرش با او چنین رفتار می‌کند.

در حدیث آمده است زنی خدمت حضرت رسول اکرم(ص) آمد و از شوهر خود شکایت کرد که او مردی است بخیل، آنچه مرا و فرزندان خود را کفایت کند نمی‌رساند، آیا بدون اطلاع او از مال او چیزی توانم بر‌داشت؟ آن حضرت فرمود: بردار آنچه تو را و فرزندان تو را کفایت می‌کند به طریق عرف، یعنی از آنچه قرارداد و مقرر عرف است، تجاوز منمای. در آنجا آن زن به آن حضرت از بخل و ظلم شوهر خود شکایت کرد و آن حضرت غیبت او را منع نفرمود، زیرا مقصود آن زن استفتاء بود نه اهانت به شوهر خود.

چهارم- جرح و تعدیل شاهد و راوی حدیث، به شرط این که مقصود، حفظ اموال مسلمانان باشد و حمایت سنت مطهّره از مداخلهٔ کذب. از این باب است تحقیقات و بیانات علماء و آنچه نقل کرده‌اند در کتب رجال در باب روایت حدیث و قدح و طعن بعضی نموده‌اند تا روایت او مردود و شریعت مطهّره از کذب محفوظ باشد.

پنجم- بر‌حذر داشتن مسلمان از وقوع در ضرر و خطر و خیر‌خواهی برای کسی که مشورت می‌کند؛ چنان که کسی نزد یکی از فساق رفت و آمد کند و با او مصاحبت و معاشرت نماید و حالِ آن شخص بر او مخفی باشد و انسان بترسد که در مصاحبت آن فاسق به وی ضرری عاید شود یا فسق به او سرایت کند، در این صورت جایز است که شخص غافل را متذکر سازد و از مصاحبت فاسق منع کند. همچنین اگر کسی مشورت کند با انسان در باب تزویج و یا معاملات دیگر با شخصی، حال آن که آن شخص اهلیت آن تزویج و معامله را نداشته باشد، در این صورت مذکور ساختن آنچه باعث بر‌حذر بودن است، جایز است لیکن اولی است چنین گوید: اگر ترک این معامله کنی بهتر است و تصریح به عیوب نکند و هر‌گاه بر‌حذر داشتن مسلمانان از شر او ممکن نباشد مگر به تصریح عیوب، در این صورت جایز است که صراحتاً عیب طرف را بگوید؛ چنان که حضرت رسول اکرم(ص) می‌فرماید: آیا می‌ترسید از ذکر فاجر که مردم او را بشناسند؟ یاد کنید فاجر را به آنچه در او است تا مردم از او حذر کنند.

ششم- آن که غیبت کرده شده استحقاق غیبت داشته باشد به جهت آن که به یکی از اسباب جایز‌کننده غیبت، آشکارا و بدون پروا مبادرت کند و از منسوب بودن به معصیت خاصی یا مطلق معاصی باک نداشته باشد؛ همچو فاسقی که آشکارا معصیت کند و بدون پروا از مردم و استتار از ایشان مشغول فجور باشد؛ در این صورت جایز است غیبت او به همان فسق و ظلمی که متظاهر است، نه به فسق و ظلم دیگر.

بعضی از بزرگان غیبت او را از طاعت دانسته‌اند و مدرک جایز بودن آن، خبر مشهور است از حضرت رسول اکرم(ص) که فرمود: هر‌که پردهٔ حیا از روی خود اندازد یعنی آشکارا معصیت کند برای او غیبت نیست؛ یعنی در این باب هر‌چه از او افشاء نمایند و گویند، داخل در غیبت نیست.

رد مطالب بدعت‌گذاران و ذکر معایب پیشوایان مذاهب باطله جایز است تا مردم از ایشان و مذهبشان آگاه شده و از جاده مستقیم انحراف نورزند.

هفتم- هر‌گاه کسی به وصفی بد معروف شود و صفتی از صفات عیب و نقص، لقب او شود به طریقی که تا به آن صفت توصیف نشود مخاطب او را نشناسد، در این صورت جایز است ذکر او به لقبی که به آن مشهور است ولی اگر ممکن باشد شناسایی مخاطب بدون ذکر لقب مشهور، اولی اجتناب است.

هشتم- هر‌گاه جمعی که به شهادت ایشان اثبات حدود و تعزیرات شود و بر کار زشتی مطلع شوند، جایز است ذکر آن به نزد حکام شرع به طریق شهادت، خواه فاعل آن معصیت حاضر باشد خواه غائب.

نهم- هر‌گاه دو کس از شخصی، معصیتی مشاهده کنند و یکی از ایشان در حضور دیگری ذکر آن معصیت کند در وقت غائب بودن عاصی، از این تذکار اثمی برایشان نیست؛ زیرا این امر بر هر دو معلوم است و از تذکار آن امری زاید بر اطلاع ایشان به ظهور نمی‌رسد لیکن اولی اجتناب است؛ زیرا تواند بود یکی از ایشان آن معصیت را فراموش کند و ذکر معصیت سبب ریختن آبروی عاصی گردد.

بر هر غیبت‌کننده، واجب فوری است که از معصیت غیبت توبه کند و نادم و متأسف شود؛ زیرا غیبت هتک عِرض مردمان است و این معنی از غصب مال شدید‌تر است، چون حفظ آبرو از حفظ مال مهم‌تر است؛ پس غیبت از اعظم حقوق‌الناس است و به توبهٔ تنها، دفع مسؤولیت نشود بلکه ناچار است از حلیت خواستن، تا انسان غیبت کرده شده او را حلال کرده و به طیب خاطر او را عفو نماید.

در کفارهٔ غیبت از حضرت رسول اکرم(ص) دو حدیث آمده: اول: کفارهٔ کسی که غیبت او را کرده‌ای، آنست که از برای او استغفار کنی و از حق‌تعالی آمرزش او طلبی. دوم: کسی که بر گردن او از برادر مؤمن حقی است باید حلیت خواهد پیش از آن که روزی رسد که در آن روز نه دینار باشد و نه درهم، آنگاه از حسنات غیبت‌کننده به غیبت کرده شده بدهند و یا سیئات او بر غیبت‌کننده اضافه کنند.

سنت است بر هر غیبت کرده شده که قبول عذر کرده و عفو کند؛ در تفسیر آیهٔ شریفه «خُذِ الْعَفْوَ وَ آمُر بِالعُرفِ وَ أعرِض عَنِ الجَاهِلِینَ»؛ عفو را پیشه ساز و به نیکی فرمان ده و از افراد نادان روی بر‌گردان، آمده که حضرت رسول اکرم(ص) از جناب جبرئیل پرسید: این عفو چیست؟ گفت: حق‌تعالی تو را امر فرموده عفو کنی آن کس را که بر تو ظلم کرده است و بپیوندی با آن که از تو بریده است و عطا کنی به آن کس که تو را از عطای خویش بی‌بهره کرده است. اخبار و احادیث بسیار در باب ثواب حلال‌کنندگان حقوق وارد شده، در این باب آیه شریفهٔ وافی هدایت «فَمَنْ عَفی وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّهِ»؛ صاحبان خرد و اولو‌الابصار را کافی است.

لازم است که عامل اصلی در حلیت طلبیدن و معذرت خواستن، پشیمانی در معصیت باشد نه اظهار ورع و تقوی تا آن که به گناه غیبت، معصیت نفاق هم ضمیمه نگردد. پس باید در بقیه زمان به ذکر مزایای فرد غیبت کرده شده بپردازد و طریق تودّد و محبت، در پیش گیرد.

اما توابع غیبت و آنچه در حقیقت بدان ملحق است -ولیکن آن را در عرف اسم خاصی است- سه چیز است:

اول- نمیمه یا سخن چینی و آن، نقل قول غیر است به کسی که آن قول را درباره او گفته است یا به زبان گوید یا به اشارت تفهیم کند یا به کتابت، هر‌گاه آن نقل کردن باعث کراهت خاطر شود، فاعل آن جمع می‌کند بین غیبت و نمیمه را.

دوم- دورویی، یعنی آن کسی که آمد و شد می‌کند بین متخاصمین و به هر کدام آنچه را که موافق طبع اوست، حکایت کند و استرضای خاطر او نماید این قسم نیز هم غیبت است و هم سخن چینی.

سوم- حسد، با آن که حسد از محرمات شرعیه و معاصی کبیره است، از اقسام غیبت قلبی نیز محسوب می‌شود.

ادامه متن