گفتار نودم
حسد
حضرت رسول اکرم(ص) میفرماید: حقتعالی شش طایفه را به دوزخ داخل میسازد به سبب شش خصلت:
اول- امراء و حکام را به سبب ظلم و ستم.
دوم- بادیهنشینان متعصب را به واسطه تعصب.
سوم- رؤسا و اهل اقتدار و شوکت را به واسطه تکبر.
چهارم- تجار را به واسطه خیانت.
پنجم- اهل روستا را به سبب جهالت و ندانستن آداب عبادات واجبه.
ششم- علما را به واسطه حسد.
حضرت امام صادق(ع) میفرماید: حاسد به حسد خود ضرر به نفس خویش میرساند پیش از آن که ضرر او به محسود رسد، همچنان که ابلیس به حسد خود نفس خویش را سزاوار لعنت ابدی نمود لیکن حسد او حضرت آدم(ع) را به مقام برگزیدگی رسانید.
آثار ویرانگر حسد
قطع نظر از وبال و نکال اخرویه چند ضرر عاجل بر حسد مترتب مترتب است:
اول- تباهی طاعات.
دوم- ارتکاب معاصی و شرور؛ زیرا که حسد او را به انواع ذنوب و شرور که در آن انتظار زوال نعمت محسود باشد، وامیدارد. بزرگان فرمودهاند: حاسد را سه علامت است: هرگاه حاضر باشد، تملق کند با وجود کتمان عداوت و این عین نفاق است و از صفات مذمومه و چون غایب شود غیبت کند و هرگاه مصیبتی به محسود رسد شماتت نماید.
سوم- غم و تعب بیفایده بلکه آمیخته به انواع سختیها و عذابها و معصیت و گفتهاند هیچ ظالمی شبیهتر نیست به مظلوم مانند حاسد، زیرا که او را خشمی است ثابت و غیظی است دائم و غمی است لازم.
چهارم- محرومیت و تنها ماندن؛ زیرا به ندرت اتفاق میافتد که حاسد به مراد خویش رسد، چگونه به مقصود رسد؟ و حال آن که مقصود او زوال نعمت الهی است که از غایت احسان به بندگان عطا نموده و فرموده: «وَ لَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ»؛ و آنچه را که خداوند به بعضی از بندگانش مقرر و یا مرحمت فرموده است آرزو نکنید. چون او حکیم دانا است، به یقین در این تفضل رعایت حکمت بالغه نموده، پس تمنای تغییر آن و سعی نمودن در تبدیل آن مخالفتی است با تدبیر او.
حقیقت حسد برانگیخته شدن میل انسان است به آرزو کردن زوال نعمت غیر و چون این حالت در نفس پدید آید، هر آینه قوهٔ غضبیه اشتداد یافته، روز به روز خشم و غضب در نفس افزونتر شود و مستلزم انواع کوششها و چارهاندیشیها گردد در برانگیختن اسباب زوال آن نعمت.
چون این زوال در اغلب احوال به سهولت میسر نیست، حاسد گاهی در پیش زمامداران از محسود سخنچینی میکند؛ زیرا احتمال میدهد که ایشان عامل مهم و مؤثری در اجرای مقاصد شوم او باشند، اگرچه غالباً عنایت الهی شامل حال محسود شده و این گونه تشبّثات به نفع او تمام میشود.
این صفت مذموم باعث خرابی عالَم است؛ زیرا حسد هرگز بر مردم بیچیز و عاجز تعلق نمیگیرد بلکه فقط بر ارباب فضل و جاه و قدرت تعلق میگیرد و همان مقدار که حاسد و کسانی که با تحریک او در صدد ایذاء محسود برمیآیند و وقتشان را مصرف میکنند، از ایفاء وظایف فردی و اجتماعی بازمیمانند و این قهراً بر ضرر عمران و آبادی کشورها و به زیان جامعههای بشری تمام میشود. بزرگان فرمودهاند: حسد را سه مرتبه است:
اول- آن که دوست دارد زوال نعمت غیر را اگرچه نخواهد آن نعمت به او منتقل شود.
دوم- آن که زوال نعمت غیر را خواهد به طریقی که آن نعمت به او انتقال یابد.
سوم- آن که زوال نعمت غیر نخواهد لیکن مثل آن نعمت را برای خود تمنا کند و اگر از تحصیل مقصود عاجز آید، زوال نعمت غیر را خواهد تا آن غیر را بر او برتری و تفاوتی نباشد.
به طریق تشبیه و مجاز، مرتبهای را که موسوم به غبطه بوده و پسندیده است، بعضاً داخل در حسد شمرده و مراتب را چهار اعتبار کردهاند: سه مذموم و یک محمود.
غبطه
غبطه آن است که کسی از نوع فضل و مال و قدرت و جاه مثل آنچه دیگری دارد برای خود آرزو کند و در تحصیل آن به وجه مشروع بکوشد و اگر از تحصیل آن عاجز آید زوال نعمت غیر نخواهد. این را چنان که غبطه گویند منافسه هم نامند.
حضرت رسول اکرم(ص) میفرماید: حسد بردن جایز نیست الا درباره دو شخص: اول، مردی که خدای تعالی مال عطا فرموده و او این مال را در وجوه حق مصرف میکند. دوم، مردی که حق تعالی او را علم ارزانی داشته و به آن علم عمل میکند و به خلایق میآموزد. مقصود آن است که آرزو کردن این حالات مذموم نیست مشروط بر این که به جایی نکشد که زوال نعمت غیر خواسته شود.
حضرت رسول اکرم(ص) میفرماید: مؤمن به خصلت پسندیدهٔ غبطه موصوف است و منافق به صفت ذمیمهٔ حسد. چگونه در حسن منافسه شک توان کرد و حال آن که خداوند میفرماید: «سَابِقُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ»؛ در رسیدن به آمرزش خدا به همدیگر سبقت گیرید. و نیز میفرماید: «وَ فِی ذَلکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ»؛ یعنی در این باره است که باید رقابت کنند رقابتکنندگان.




