گفتار نود و یکم
فن تربیت
از اینرو جذب و دفع همیشه میان تأثیرات بیرونی و تأثیرات درونی جریان دارد و زندگی واقعی عبارتست از حسن جریان در نظام و آهنگ میان دو عمل جذب برای جلب عناصر سودبخش و لازم و دفع برای دور داشتن عناصر زیانکار و غیر لازم.
جذب عناصر سودبخش و لازم، تولید خوشی و نیرو و آسایش میکند و گشایش زندگی معنوی را میافزاید ولی نفوذ و کارگر شدن عناصر زیانکار، ناخوشی و بیقراری و ناخرسندی و اضطراب تولید مینماید.
این جذب و دفع چرخهای زندگی را میگرداند و هدف زندگی تبدیل ماده است به قوای گوناگون که از جمله آنها یکی هم فعالیت مغز است برای ادراک.
چنان که تمام درخت یا برگها و شاخهها و غنچههایش بالقوه در هسته آن موجود است که از روی قوانین معینی و تحت شرایط مخصوصی به ترتیب به فعلیت میرسند، همچنین نیروها و استعدادهای ظاهری و باطنی در نفس انسان وجود دارند که در زمانهای معین پیدا و کارگر میشوند. ماده و عالم بیرونی ابزاری است برای تن و ماشینهای آن و تن ابزاری است برای نفس و نفس و روح فرمانروای بزرگ است؛ فن روانشناسی عبارتست از دانستن چگونگی قوانین نفس و نیروها و ابزارهایی که با آنها در کارخانه تن، ماده را به قوهٔ ادراک و سایر نیروها تبدیل میکند.
چنان که همه اثرها و نمایشهای یک درخت از هسته یا ریشهٔ آن است، همین طور است انسان که نفس، هسته و ریشه اوست. چنان که تن آدمی از نطفه و یا یک تخم است، همچنین نیروهای فکری و درونی انسان از نفس میباشد که به منزله نطفه و تخمهٔ آنها محسوب میشود. همهٔ نیروهای نفس هر یک نخست شکل ابتدایی داشته رفتهرفته بزرگ و کاملتر شده است؛ مثلاً احساس یا تأثیرهای عالم بیرونی در اثر تکرار و نیرومند شدن تبدیل به شعور و این نیز در نتیجه تکامل، تبدیل به هوش و آن نیز در اثر تکامل تبدیل به عقل ظاهری میگردد. همچنین نیروهای سنجش میان نرم و درشت و گرم و سرد و تلخ و شیرین در اثر تکامل تبدیل به نیروی سنجش میان زشت و زیبا و دوستی و دشمنی و بدخواهی و نیکخواهی و این نیز در اثر تکامل تبدیل به نیروهای سنجش میان نیک و بد و فانی و جاودانی و این جهانی و آن جهانی و تن و نفس و آفریده و آفریدگار گشته است. همهٔ نیروهای دیگر نفس از شکل ساده و ابتدایی آغاز شده و سپس تغییر شکل داده، نیرومند گشته و به حال فعلی درآمده است. از اینرو باید پذیرفت که حال امروزی نیز روز به روز تغییر شکل داده و لطیفتر و باریکتر و نیرومندتر میگردد، چنان که در پارهای از انسانهای بزرگ مشاهده میکنیم.
بزرگترین شاخهٔ فن تربیت، دانستن چگونگی سر زدن و بزرگ شدن و نیرو گرفتن قوای نفس است که بدین وسیله بتواند در ترقی و تکامل آنها یاری کند تا بهتر پرورش یابند و در راههای حق به کار برده شوند.
عالم مادّی و عالم معنوی در توی یکدیگرند و از هم جدا نمیشوند و نفوذ و تأثیر متقابل در یکدیگر دارند بلکه نیروی یکدیگر را میافزایند یا از آن میکاهند. در کمال استیلای عالم معنوی است که عقل از الفاظ و کلمات گذشته و در حوزهٔ معانی به پژوهش پرداخته و خویش را از ظاهر به باطن و از مقام نمود به مقام بود میرساند.




