گفتار نود و دوم
تعاریف تربیت
در نظر اینان غرض اصلی از تربیت، حاضر کردن هر فردی است برای قبول شرایط زندگیِ هیئتِ جامعهٔ خود. این تعریف برای تربیت، جامع نیست؛ چون که اگر غرض اصلی از تربیت، تعلیم آداب و عادات یک قوم باشد، این کار را هر قوم و ملت حتی وحشیها هم به جا میآورند و افراد خود را به آداب و عادات زندگی جامعهٔ خود آگاه و آشنا میسازند. در این صورت به تعلیم فن تربیت نیازی نمیماند و هر قوم باید به تربیت امروزی خود اکتفا نموده و به فکر تغییر و اصلاح آن نباشد.
بعضی دیگر از حکما گفتهاند که تربیت، فنی است که طرز نشو و نمای قوای انسانی را به طور مناسب در روزهای زندگی یاد میدهد. بنابراین هر کسی که قوای او بدون افراط و تفریط نشو و نما کند، صاحب تربیت خواهد بود. این تعریف یکی از شرایط مهم تربیت را نشان میدهد که آن نگهداشتن تناسب و اعتدال است در نشو و نمای قوای انسانی.
در حقیقت هم میبینیم که همهٔ ناگواریها و زحمتها و بدبختیها به جهت نداشتن تناسب و اعتدال در میان قوای انسانی است. با وجود این امتیاز، این تعریف نیز غرض اصلی تربیت را نشان نمیدهد و نمیگوید پس از پروردن قوا به طور متناسب، آنها را در چه راهی باید به کار انداخت.
بعضی از فلاسفه گفتهاند: تربیت عبارتست از پرورش دادن حسیّات. این تعریف نیز ناقص است زیرا فقط یک قسمت از فن تربیت را که پروردن حسیّات است، بیان میکند؛ در صورتی که انسان عبارت از حسیات صرف نیست تا تنها مشغول پروردن آنها باشد بلکه او دارای نیروهای جسمی و روحی است که پرورش هر دو آنها از شرایط بزرگ تربیت است. بزرگان فرمودهاند: تربیت عبارتست از رسانیدن جسم و روح به بلندترین پایهٔ کمال و جمال مطلق. این تعریف را کاملتر از تعریفهای دیگر مییابیم که در آن، نخست تربیت را شامل جسم و روح کردهاند و هدف اصلی و آخرین نتیجه تربیت را کمال و جمال مطلق قرار دادهاند بدون اختصاص به یک ملت و یک نژاد و یک زمان.
باید معلمان و مربیان و پدران و مادران بدانند که برای ترقی و خوشبختی یک ملت، اخلاق و فضیلت بیش از علم لازم است. یک ملت را در ظرف چند سال میتوان با علم مسلح نمود ولی برای اصلاح اخلاقی دهها سال وقت لازم است. علم، مادیات ما را تقویت میکند لیکن اخلاق و فضیلت، باطن و روح ما را.
در صلاحیت معلم و مربی، وجود اخلاق و فضیلت بیشتر از علم، شرط است؛ زیرا تعلیم علم بدون تعلیم اخلاق و فضیلت، چراغ به دست دزد و اسلحه به دست دشمن دادن است. روح انسانی هم مانند جسم او دارای صفات و قدرتها و محتاج تغذیه است و سرّ ترقی و تکامل در نگهداشتن نسبت و اعتدال است میان قوای انسانی و نخستین وظیفه مربی شناختن حالات و احتیاجات جسمی و روحی است.
سلاح علم و فن بدون اخلاق و فضیلت، به پیکر اجتماعات بشری ضربه میزند و سعادت بشر منوط است به ایجاد اتحاد و وحدت میان قوای ظاهری و باطنی و تربیت حقیقی آن است که شخص را به شناختن نفس خود و به راه بردن جسم و روح در راه سعادت، قادر سازد.
قوای جسمی و روحی و ظاهری و باطنی با هم ائتلاف کرده و یک انسان کامل به وجود میآورند. ترقی و تکامل ملتها و نزول و انحطاط آنها بسته به فضایل اخلاقی و به ترک و اهمال دربارهٔ آنهاست.
تربیت اخلاقی در حقیقت بیدار کردن و نیرومند ساختن صفتها و قدرتهای خدایی است که در نهاد روح انسانی پیدا و یا نهانند.




