جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار نود و چهارم

کمال نفس ناطقه

هر موجودی از موجودات را خاصیتی است نفیس یا خسیس، لطیف یا کثیف که تعیّن و تحقق ماهیت او، مستلزم آن خاصیت است و تواند بود که او را خواص و آثار و افعالی باشد که غیر او، چیز‌های دیگر نیز در آن‌ها شریک باشند.

آدمی را خاصیتی است که بدان ممتاز است از سایر موجودات؛ اعمال و قوای دیگری نیز او را می‌باشد که در بعضی، انواع حیوانات با او شریک‌اند و در بعضی، اصناف نباتات و در بعضی دیگر، اجسام؛ اما خاصیتی که در آن غیر او، سایر موجودات را مداخله نیست، نطق است و به جهت آن او را ناطق گویند و آن، نه نطق بالفعل لفظی ظاهری است بلکه آن، قوهٔ ادراکیهٔ معقولات است که به آن حسن را از قبح و مذموم را از محمود باز‌شناسد.

اما آن چه آدمی با حیوانات و مرکبات دیگر شرکت دارد، اگر بر او غالب شوند و او همت خویش را بدان متوجه سازد، منحط شده و به مراتب حیوانات و بهایم می‌رسد بلکه فرو‌تر از آن آید: «أُولئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُون» که در ‌نتیجه رغبت بر تحصیل لذایذ و شهوات بدنی که حواس و قوای جسمانی مایل به آن می‌باشند و یا رغبت به ادراک قهر و غلبه و انتقام که ثمره استیلای قوهٔ غضبیه است، می‌باشد. اگر انسان فکر کند، داند که قصور همت در عوالم عقلیه علت رذیلت و نقصان است و اکثر حیوانات در این ابواب از او کامل‌ترند و بر مراد خویش قادر‌تر.

چگونه عقل کمالی و باطنی راضی شود به سعی در طریقی که اگر غایت همت خود را به آن بذل کند، به حیوانی نرسد و با او مقابله نتواند کرد و اگر در باب غضبی خود را با سبُعی مقایسه کند، آن سبُع بر او سبقت گیرد.

فضیلت انسان در آن است که نفس خود را از رذایل پاک سازد؛ چنان که طبیب تا ازاله علت مرض نکند، معالجه نتواند، همچنین انسان چون نفس خود را از علل فساد پاک سازد، لابد قوهٔ فطری او به حرکت آمده و به افعال خاص خویش که ادراک علوم و تحصیل حقایق است، مشغول شود و بر اکتساب سعادات و رفع موانع و عوایق آن همت گمارد؛ در ‌نتیجه، قوهٔ عقلیهٔ او تقویت یافته به مقصود خویش نایل آید؛ مانند آتشی که تا محل از رطوبت خالی نیابد، مشتعل نشود و چون اشتعال گرفت، هر لحظه استیلای آن بیشتر شده و قوهٔ احراق زیاد‌تر می‌گردد.

کمال انسانی دو نوع است از جهت آن که قوهٔ نفس ناطقه را دو جهت است: یکی جهت علمی و دیگری جهت عملی.

کمال قدرت جهت علمی آنست که تحصیل علوم و حقایق نماید تا بر مقتضای آن احاطه بر مراتب موجودات و اطلاع بر حقایق آن، به حسب استطاعت حاصل کند و بعد از آن به معرفت مقصود اصلی و مطلوب حقیقی مشرف شود تا به عالم توحید، بل به مقام اتحاد رسیده، دل او ساکن و مطمئن گردد و غبار حیرت و زنگ شک از چهره ضمیر و آیینه خاطر او زدوده شود.

اما کمال قدرت عملی آن است که قوا و افعال خاص خویش را مرتب و منظوم گرداند، چنان که با هم موافق و مطابق شوند و بر یکدیگر غلبه ننمایند و به تسالم آن‌ها عقل باطنی او تقویت یابد؛ چه علم بی عمل ضایع ماند، زیرا که علم و عمل لازم و ملزوم یکدیگرند و از ترکیب آن‌ها کمال حاصل آید و اگر هر دو به منتهی رسند، کمال نیز به حد اعلی رسد.

در طریق حق، اختیار غرض و تفکر از فرایض است. غرض و تفکر آن بود که هنوز در حد قوه باشد و چون به حد فعل رسد، کمال حاصل آید، چنان که وجود مصنوع تا در تصور صانع شود، غرض و تفکر است و چون در وجود خارجی حاصل آید، به درجه کمال رسد، همچنین انسان چون به مقامی رسد که بر مراتب عقول و حقایق به وجه کلی واقف شود، جزئیات نا‌متناهی که در تحت کلیات مندرج است، به وجهی از وجوه بر او حاصل آید و چون مقارنهٔ عمل شود، آثار ملکوتی در وی ظاهر گردد و اگر این سیر صعودی به حد اعلی رسد، مقام تام مطلقیه را دارا شود.

مقام تام مطلقیه آن است که او را بقا و دوام کمالی شود تا به سعادت ابدی و نعیم سرمدی مستعد گردد و قبول فیض الهی را مستعد شود. در آن مقام است که حجابی میان محب و محبوب حایل نشده و به وصال نایل آید و اگر این مرتبه اعلی و سعادت اقصی نبودی، او را هیچ شرف و امتیازی بر سایر موجودات صورت نبستی.

جماعتی که عقول ایشان از تصور و ادراک این معانی قاصر بود، حکم کردند به بطلان بشر بعد از تلاشی پیکر و تفرق اجزاء، از امر معاد غافل ماندند و بر اکتساب لذات مادی و شهوات نفسانی همت گماشتند؛ خطیر باقی دادند و حقیر فانی خریدند.

هر فعلی را غایتی و غرضی است و تکمیل نفس انسانی را نیز غرضی باشد که آن، سعادت محض است. اولی است که بر ماهیت سعادت محض اشارتی شود تا شوقی در طالب بر تحصیل کمال حاصل آید، این شوق رحمانی هر چه بیشتر گردد، حرکت طالب به سوی مطلوب سریع‌تر خواهد شد.

تصور و تفکر مقدم است بر عمل و عمل بی تفکر ضایع ماند؛ چنان که صانع تا نخست تصور مصنوع نکند، فکر را در کیفیت عمل صرف ننماید و اگر عمل را بالتمام به خاطر نیاورد، ابتدا به عمل نکند و اگر عمل به اتمام نرسد، مصنوع مثمر ثمر نخواهد شد. چون انسان تصور و تفکر سعادت محض ننماید، اندیشهٔ تحصیل کمال در خیال او تمکن نیابد و چون تحصیل کمال میسر نشود، سعادت محض وی را نصیب نخواهد شد.

بعضی که لذات مادی و شهوات نفسانی در مذاق تصور ایشان تمکّن یافته، لذات مادی را سعادت تام پندارند، غافلند از این که آن، سعادت تام نیست بلکه بدن از طبایع متضاده مانند حار و بارد و رطب و یابس مرکب شده و اگر یکی از این اضداد بر دیگران غالب شود، این غلبه موجب انحلال ترکیب است و اخذ لذات مادی برای رفع آن حالت است، علاج مرضی، سعادت تام نیست و راحتی از الم، غایتی مطلوب و سعادتی محض نتواند بود بلکه سعادت محض آن است که او را هیچ رنج و المی نبود و به مداوات نیز نیازی نیفتد.

ادامه متن