گفتار نود و پنجم
سعادت حقیقی
مراد از عالم علوی و سفلی نه علو و سفل مکانی است به حسب حس بلکه هرچه محسوس شود، اسفل بود اگرچه در مکان اعلی باشد و هرچه معقول بود، اعلی بود اگرچه در مکان اسفل تعقل او کنند.
بشر مادام که در این عالم است، اطلاق اسم سعادت بر او مشروط بود به استجماع دو فضیلت: اول- عللی که در وصول به سعادت ابدی نافع بود، او را حاصل آید.
دوم- در اثنای ملابست امور مادی، به مطالعه حقایق پرداخته و از علویات استفاضه نماید؛ این مرتبه اول است از مراتب سعادت کمالی و چون به عالم دیگر انتقال کند از سعادت بدنی مستغنی گردد و به انوار جلال و جمال حق متحلی شود.
اصحاب مرتبهٔ اول را دو مقام است: اول مقام ادنی، در این مقام جماعتی است که در مرتبهٔ جسمانیت باشند و از عالم علویات استفاضه نمایند. مقام دوم، مقام اقصی است و در این مقام جماعتی است که در مرتبهٔ روحانیت باشند و فضایل علویات بالفعل در ایشان حاصل آید لیکن این سعادت ناقص است مگر این که در مقام تسلیم تا حدی از سعادت کمالی برخوردار گردند. این ریاضت و سلم هرچه ارتقا یابد تمتع انسان از آثار علویات و سعادت کمالی بالاتر خواهد شد و چون انتقال کند به عالم دیگر، از استنارهٔ انوار الهی و استفاضه از آثار نامتناهی به سعادت مطلقیه نایل گردد.
اما بهائمصفتان در معرض این کمالات نیامدهاند و به خساست نفس و دنائت همت از آن معرض شدهاند. هر صنف به قدر استعدادی که از موهبت ازلی در فطرت یافتهاند میتوانند به کمال خویش رسند و این گروه را طریق کمال و رسیدن به سعادت گشودهاند و ایشان را به چندین ترغیب و ترعیب به آن دعوت کرده و اسباب و علل تیسیر تقدیم داشتهاند لیکن ایشان اهمال کرده و ضد حقیقت را شعار خود ساخته و قوای شریفه را در مکاسب دنیّه مصروف داشتهاند. این گروه هرگز به سعادت کمالی نمیرسند؛ زیرا انعام را به مجاورت علویات و مقدسات و در وصول به سعادت اشرف، راهی نیست.
در مرتبهای سعادت انسان از شائبه آلام و حسرات مستخلَص نبود، چه از جهت حرمان به درجهٔ اقصی یا از جهت اشتغال به خدایع طبیعی و زخارف حسی، لیکن چون به عالم علوی انتقال یافت به مقام وصال نایل آید. پس در آن وقت او را نه به فراق محبوب مبالات افتد و نه بر فوت مطلوب تحسّر نماید.
عارف کامل خلاصی و نجات از دنیّات را بزرگترین عطیتی شمرد و جملگی محسوسات دنیاوی را بر خود وبالی داند، و اگر اندک تصرفی در مواد فانی کند به حسب ضرورت باشد که او را در انحلال و ازاله آن نه مجالی بود و نه اختیاری، پس از او به خلاف آنچه مقتضای اراده و مشیت باریتعالی است، صادر نشود و مخادعت طبیعت و مخالفت نفس را در وی اثری صورت نبندد.
پس سعادت انسان در دو مرتبه مرتب است: مرتبهٔ اول از مراتب فضایل که آن را سعادت خواندهاند این است که تصرف انسان در احوال محسوسات از حد تعادل نگذرد که این نزدیکتر است به هدف، زیرا که امور او متوجه بود به تدبیری، هرچند مشوب بود در تصرف محسوسات، لیکن از دایرهٔ تفکر قدم بیرون ننهد.
مرتبه دوم، چنان بود که تمام اراده و همت خود را در کسب فضایل صرف کند و به مقتضای حسی توجهی ننماید مگر این که مضطر و ناگزیر شود و مراتب این طریق بسیار است؛ آخرین مرتبهٔ آن، فضیلت الهیهٔ محض است که در آن حال او را نه التفاتی افتد به منظری و نه نظر بر آینده و نه بر مشایعت گذشته و نه خوف از حالی و نه شوق و شعف به چیزی و نه رغبت به حظی از حظوظ جسمانی یا نفسانی؛ در این حال تصرف او در آخرین مرتبه فضایل بوده و همت او به امور الهی شود بی انتظار عوضی و تمام افعال و اعمال او تنها برای رضای حق باشد.
حضرت خالق بیچون، گوهر قیمتی در گنجینهٔ طینت بشر به ودیعت نهاده و آیینهٔ گیتینمایی در او به کار گرفته که مدار سپهر کمال است و مرکز دایرهٔ اعمال، مرآت صور معالم است و سرچشمه انهار مکارم و لگن شمع دین است و صدف گوهر یقین.
چنان که آیینه از بخار و امثال آن مکدّر میشود، جوهر دل نیز به سبب نفس سر به هوا و غلبهٔ حب دنیای بیبقا زنگ میگیرد و از کثرت استعمال به لهو و لعب و ارتکاب معاصی و ملاهی تیرگی میپذیرد و از انطباع صور حقایق و ادراک اشعهٔ انوار حق بازمیماند و صلاح خود را از فساد بازنمیشناسد و مهم عقبی را سهل و خرد شمرده و کار دنیا را بزرگ و عظیم میانگارد.
این حالت را دو مرتبه است: یکی آن که سپاه زنگ معاصی هنوز کشور دل را به طور کامل مسخر ننموده و نفوذ معصیت، مرآت دل را از قابلیت جلا نینداخته بلکه ویرانیِ آن را به معماری توبه و پشیمانی، تعمیر توان نمود و تیرگی آن را هم میتوان زدود.
مرتبه دوم چنان بود که تراکم کدورات به حدی رسد و زنگ معاصی به قدری روی هم نشینند که مرآت دل را دیگر مجال انجلاء نماند و پند و اندرز را در او اثری نباشد و از تکاثف دود عصیان، چراغ ایمان فرورود و ظلمت کفر درون دل را فراگیرد که در این وقت آیه شریفه «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ اأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»، بر صاحب این دل صادق، تمثیل آیهٔ کریمهٔ: «خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَ عَلَی سَمْعِهِمْ وَ عَلَی أبصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»، در حال او موافق آید.




