گفتار نود و ششم
عالیترین مرتبه فضیلت
خیر محض غایتی بود لذاته مطلوب، چنین فعل صادر شود از عقل سلیم و دیگر دواعی طبیعت بدنی و عوارض هر دو نفس بهیمی و سبعی و عوارض تخیلاتی که از هر دو نفس و از دواعی نفس حسی متولد شود، جمله در او منتفی و ناچیز شوند. پس فعل سالک در این حال خیر محض و حکمت محض بود.
فعل صاحب عقل سلیم نه از برای جذب منفعتی بود و نه از برای دفع مضرتی و نه به جهت مباهاتی و نه طلب ریاستی؛ این است منتهای سعادت. تا کسی جملگی اراده و همت او خارج باشد از فعلی که مطلوب او بود و عوارض نفسانی را ترک نکند، به سعادت نرسد.
تا اندرون سالک از شعار الهی و حکمت نامتناهی ممتلی نشود، به سعادت حقیقی نرسد و این امتلاء بعد از آن تواند بود که از امور طبیعی صافی شده و از آن پاک و منزه گردد. کسانی که همت خود را بر اصلاح بعضی قوا مصروف داشتهاند، به سعادت حقیقی نرسند؛ چنان که معتدل شدن یک روز بر معاودت موسم اعتدال دلیل نباشد. پس سبیل طالب سعادت آن است که طلب التذاذ کند به لذتی که در سیرت حکمت باشد و آن سیرت دائم و ثابت شود؛ چه، سعید مطلق وقتی بود که سعادت او را زوالی و انتقالی نباشد.
عارف کامل ممکن است در نکبات و مِحَن شریک دیگران باشد لیکن این احوال او را ذلیل و شکسته نگرداند و به مشقت غیر رحمانی که دیگران را رسد، مبتلا نشود؛ چه، او مانند ایشان مستعد آن تأثرات نبود و بیصبری از او صادر نشود. اگر به مصائب و آلام حضرت ایوب(ع) نیز مأخوذ و ممتحن گردد، از جهت محافظت و شجاعت و صبر و ثبات قدمی که او را ملکه شده، در وثوق به سعادت حقیقی از حد سعادت مایل نگردد.
کسانی که دارای این فضایل نباشند، اگر بخواهند خود را به اهل سعادت شبیه کنند، به ظاهر صبر و سکون به تکلف نمایند لیکن در باطن متألم و مضطرب شوند و از جهت عدم معرفت و واثق نبودن به سعادت، عاقبت حرکات و رفتار و اعمال نامناسب و غیرمشروع از ایشان صادر گردد.
مَثل حرکات و افعال ایشان، مَثل حرکات و افعال عضو مفلوج را ماند که از عدم مطاوعت علت، چون تحریکش به جانب یمین کنند، حرکت او به جانب یسار حادث شود؛ همچنین اگر نفس سالک ریاضت کشیده نباشد، از تجاوز حد اعتدال و میل به طرف تفریط و افراط ایمن نشود. پس صاحب این نفس به مرتبه سعادت نرسیده، چنان که بزرگان فرمودهاند: سعادت حقیقی هر چیزی در ثبوت کمالات لایتغیر اوست.




