گفتار نود و هفتم
حکمت، لذیذترین سیرت
چون صبر به مصائب و وقایع صعب از جهت عدم احساس و نقص فهم نبود بلکه از غایت شهامت نفس و ارتفاع همت شود، نیکوترین سیرتی خواهد بود که او به هیچ وقت مرتکب فعل رکیک نشود و هیچ آفت، سعادت را از او سلب نکند بلکه در هر حالی که شود بر سنت و سیرت خویش باقی ماند.
سیرتهای خلق به حسب بساطت سه صنف است، از جهت آن که غایات افعال ایشان سه نوع تواند بود:
اول- سیرت شهویه.
دوم- سیرت غضبیه.
سوم- سیرت حکمت که آن غایت نفس عاقله است و سیرت حکمت، اشرف و اتمّ سیرتهاست.
لذت هر کسی در ادراک مطلوب خویش است؛ چنان که لذت عادل از عدالت تواند بود و لذت حکیم از حکمت که غایت مطالب نفس کامله است که از حصول آن لذت فوق تصوری عاید او میگردد.
سعادت حقیقی اشرف چیزهاست و سیرت او لذیذترین سیرتها اما از جهت اظهار فضیلت، او را با قوهٔ شهویه و غضبیه امکان تمایل و مباشرت بود لیکن در موارد حسی مغلوب آنها نشود. چون این مقام حاصل نبود، شرف انسان پوشیده ماند؛ مانند فاضلی که خفته و از فضل او در آن حال کسی بهرهای نبرد و نیز در آن حال اظهار فضل نتواند کرد. در صورت امکان قدرت و عدم تمایل، شرف اصلی در ضمیر متمکن شده و محبتی که در او راسخ بود، به حد شیفتگی و عشق رسد.
سالک عارف ننگ دارد که قوای باطنی را مغلوب قوای حسی کند و سرور دل به لذتی کند که حیوانات دیگر هم در آن شرکت دارند؛ چه، این لذت در معرض زوال و انتقال است.
لذت حسی ابتدا پیش طبیعت مرغوب است و شوق بدو از جهت استیلای قوهٔ حیوانیه در تزاید میباشد و این موجب کاهش قدرت باطنی خواهد بود؛ آنگاه قبیح را مستحسن و شنیع را جمیل پندارد و چون به نهایت رسد لذت منتفی شود و بعد، نظر بصیرت زشتی و فضیحت آن را ظاهر سازد و وخامت عاقبتش را در نظر آورد.
لذت عقلی به خلاف لذت حسی است و چون حاصل شود کمال حسن و بها و شرف و فضل آن ظاهر شود و انسان را به کمال رساند. این است لذت عقلی، زیرا که آن لذتی است که صاحبش را از نقص به کمال و از بیماری به صحت و از رذیلت به فضیلت رساند.




