گفتار نود و هشتم
لذت فعلی و لذت انفعالی
لذت سعادت حقیقی، لذت فعلی است؛ پس چنان که لذت انفعالی تعلق به اخذ و قبول دارد، لذت فعلی را تعلق به اعطاء و ادا بود؛ پس سعادت مستلزم جود است که استیفای لذت سعادت در نثار فضیلت و اظهار حکمت بود که شریفترین نفایس و اشرف رغایب است.
عجب در این است که جود حقیقی با آن اشرفیت منزلت و علو مرتبت، خاصیتی است ضد خاصیت جود مجازی. چه اموال و اعراض دنیوی به بذل، ناقص شود و تبذیر در آن موجب قلت و نیستی ذخائر و خزائن گردد لیکن جود حقیقی به بذل و تبذیر، موجب ازدیاد ذخائر گردد و از نقصان و زوال محفوظ ماند.
مواد جود مجازی در معرض حرق و غرق و تسلط اضداد و اعدا شود لیکن جود حقیقی از تطرّق آفات و تسلط حسّاد و اضداد ایمن ماند.
اگر کسی خواهد به سعادت حقیقی نایل شود، باید مجاهدت در راه حق داشته باشد؛ چنان که خداوند تبارک و تعالی فرماید: «وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنِین». مجاهدت در راه خدا چنین است که انسان حقیقت خود را خالص کند برای خدا و اعراض نفسانیه را از خود دور کند؛ چنان که حضرت خاتمالانبیاء(ص) فرماید: مجاهده با نفس کنید تا حکمت بر قلوب شما حلول کند.
هر کسی باید بداند که در این دنیا زندگی او بیش از یک عمر نیست و اگر در این عالم کسب فضایل نمود، به سعادت ابدی فایز خواهد شد. و اگر نفس، او را از کسب فضایل محروم کرد و از دنیا رفت، دیگر محال است که سعادت نصیب او شود زیرا که آخرت دار حصاد است نه دار زرع.
پس اگر کسی عمر خود را به غفلت سپری سازد و راههای باطله را پیموده و کسب شقاوت کند و تا در دنیاست از معاصی خویش نادم نشده و موفق به توبه نشود و با همین حال از دنیا رود، محال است که سعادت حقیقی نصیب او گردد. از خدای رحمان مسئلت داریم که به حق پاکان و نیکان و عارفان درگاهش، ما را از اهل سعادت و ایمان و یقین قرار دهد و توفیق معرفت و عبادت و طاعت کرامت فرماید.
اَعراض متمِّم جواهر
اعراض و جواهر امور نسبیه هستند و به یک نظر هر پستی نسبت به بالاتر از خود عَرَض شمرده میشود و به نظر اصالت، همه چیز در جای خود از آثار حکمت الهی است و اگر نبود، حکمت حکیم ناقص میشد. شاهد ناظر بر این مطلب این که هر یک از اعراض و جواهر و ارتباط و ترکیبات آنها آثار و خواص بهخصوصی دارد که اگر آن عرض و جوهر نبود، خاصیت آثار مذکور ظاهر نمیشد و این معنی نزد علمای شیمی بدیهی است. نیز توان گفت که اعراض متمّمات جواهر و اصولند و غرض عمده، جوهر اصلی است که علت غایی ایجاد است.
انسان هم دارای اعراض و اصول میباشد که آن اعراض، متمّم جواهر و اصول او میباشند؛ پس باید اعراض تا مدتی در او باقی مانند تا جوهر او نضج یافته و کامل شود، آن وقت او را از اعراض مستخلَص نمایند. در این مقام است که حجابها همه از میان برداشته شده به وصال جمال جمیل دوست نایل آید.




