جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار نود و نهم

ماهیت خُلق

برای رسیدن به سعادت حقیقی هر کسی را به تهذیب اخلاق احتیاج است. خُلق ملکه است که نفس را مقتضی سهولت صدور فعلی بود از او بی احتیاج تفکر و تخیل و رَویَّتی. در حکمت اسلامی آنچه را که در نفس سریع‌الزوال است، حال خوانند و آنچه سریع‌الزوال نیست، ملکه نامند. پس ملکه کیفیتی است از کیفیات نفسانی که آن را ماهیت خلق نامند.

اما کیفیت خلق را در نفس، سبب دو چیز است: یکی طبیعت و دیگری عادت؛ اما طبیعت آن است که اصل مزاج شخص اقتضای حالی کند از احوال و عادت چنان است که ابتدا به رویَّت و فکر و یا خیال، اختیار صفتی یا کاری کرده و به تکلف در آن شروع نموده و به ممارست به آن الفت گرفته بعد بدون فکر و خیال، آن صفت یا کار از او ظاهر شود که این را خلق نامند.

قدما اختلاف کرده‌اند که خلق از خواص نفس حیوانی است یا نفس ناطقه را در استلزام آن مشارکتی است. قومی گفته‌اند: بعضی اخلاق، طبیعی است و برخی، به اسباب دیگر حادث شود و گروهی گفته‌اند: اخلاق همه طبیعی است و هرگز تغییر نمی‌یابد.

جمعی از بزرگان فرموده‌اند: خلق نه طبیعی است و نه مخالف طبیعت بلکه خداوند تبارک و تعالی بشر را چنان آفریده است که هر خلقی را که خواهد می‌گیرد، به آسانی یا به دشواری و این ابتدا ارادتی بود و به ممارست و مداومت ملکه گردد.

در میان این مذاهب، مذهب اخیر حق است؛ چنان که بالعیان مشاهده می‌شود که کودکان و جوانانی به مجالست با کسانی که به خلقی موسومند و ملابست و ملازمت با افعال ایشان آن خلق را می‌گیرند، در صورتی که پیش‌تر به خلق دیگر موسوم بودند.

پس خلق را نشاید طبیعی گفتن؛ چه همه کس داند طبع آب را که مقتضی میل اوست به جانب اسفل که تغییر نمی‌کند و طبع آتش را که اِحراق است و بر‌نمی‌گردد و همچنین است سایر امور طبیعی. نیز اگر خلق طبیعی بود، بزرگان به تهذیب اخلاق و به تأدیب و تعلیم توصیه نفرمودندی. پس ای سالک طریق حق، در تهذیب اخلاق کوش تا به علم‌الیقین رسی و کلام اولیاء را از جان بپذیر تا قدم به مرتبه عین‌الیقین نهی و قدم فراتر نِه و کلام ایشان را به کار بند و در تقوی کوش تا به مقام حق‌الیقین نائل آیی.

جمعی از بیدار‌دلان که بر ذمت همت، التزام متابعت اولیاء را واجب شمرده‌اند، در اثر پیروی ایشان دل خود را به انوار حق منور و مزین نموده و در اثر فهم رموز اسرار، محل بدایع حکمت گشتند لیکن هر کسی را قابلیت درک فیض حضور ایشان نیست و همه کس شایسته این شرف و سعادت، نی؛ چنان که اهلش از نا‌اهلش پنهان دارد چون دُر مکنون در صدف سینه مخزون.

تهذیب اخلاق، اشرف علوم

باید دانست که در میان هر صنفی از اصناف حیوانات بلکه اصناف نامیات و جمادات، تفاوتی هست. در میان نوع انسان تفاوت بیشتر از آن‌هاست که هیچ نوعی از انواع موجودات را این اختلاف و مباینت نیست.

در نوع انسان یافته می‌شود کسی که اَخسّ موجودات بود و نیز یافته می‌شود کسی که اشرف موجودات و افضل کاینات بوده. تنها به وسیلهٔ علم و صناعت تهذیب می‌توان ادنی مراتب انسانی را به اعلی مدارج رسانید، هر کسی را نسبت به استعداد و قدر صلاحیت او، اگر‌چه همه کس لایق این نوع کمال نبود. پس علم و صناعتی که به وسیله آن می‌توان اخس موجودات را اشرف کاینات نمود، چه علم و صناعت شریفی خواهد بود!

در علم نفس مقرر شده که نفس انسانی را سه قوه متباین است و صدور افعال و آثار مختلف به سبب این قوه‌هاست؛ اگر یکی از این قوا غالب شود بر دیگران، آن‌ها مغلوب یا مفقود شوند:

اول- نفس ناطقه که آن را نفس مَلَکی نیز گویند و آن منبع فکر و تمیز و شوق نظر در حقایق امور بود.

دوم- قوهٔ غضبی که آن را نفس سبعی هم گویند و آن غضب و دلیری و اقدام بر اهوال و شوق تسلط و ترفع و مزید جاه بود.

سوم- قوهٔ شهوی که آن را نفس بهیمی هم گویند و آن منبع شهوات و طلب غذا و شوق التذاذ به مآکل و مشارب و مناکحه بود.

عدد فضایل نفس به حسب اعداد قوای آن تواند بود؛ چنان که اگر حرکت نفس ناطقه به اعتدال بود در ذات خویش و شوق او به اکتساب علوم و معارف بود، نفس را از آن حرکت، علم حقیقیت حادث شود و به تبعیت، فضیلت حکمت لازم آید. اگر حرکت نفس سبعی به حد اعتدال بود و انقیاد نماید نفس عاقله را و تهییج بی‌مورد و تجاوز از حد نکند و قانع شود بر آنچه نفس عاقله قسط او شمرد، از این حرکت حلم در نفس حادث شود که به تبعیت، شجاعت حاصل آید. اگر نفس شهوی یا بهیمی به حد اعتدال بود و آنچه را نفس عاقله نصیب او نهد، مطاوعت نماید و در اتباع هوای خویش مخالفت او نکند، نفس را از این حرکت عفت حاصل آید که به تبعیت، فضیلت سخا حادث شود.

اگر سه جنس مذکور حاصل آید و هر سه با یکدیگر متمازج و متسالم شوند، از ترکیب آن‌ها حالتی متشابه حاصل شود که کمال آن فضایل به آن بود و این حالت را فضیلت عدالت کمالی گویند.

از این جهت است که حکمای متقدم و متأخر متحداً و متفقاً فرموده‌اند: اجناس فضایل چهار است: حکمت، شجاعت، عفت، عدالت.

اگر آدمی صفات کونی را به صفات حقّانی مبدل کند و دیدهٔ بصیرتش را به کُحل وحدت مکحّل سازد، به جمیع قوا مشاهدهٔ جمال حق و ادراک وجود مطلق کند و ثمرهٔ شجرهٔ آفرینش، این دانش و بینش است.

ادامه متن