استاد عام و استاد خاص
یکی از وظایف مهم سالک الیالله پیش از هر چیز مطالعه و بررسی استادی است که میخواهد علوم را از ناحیه او بدست آرد، زیرا استادان واجد شرایط در اقلیت قرار گرفتهاند. استاد واقعی جانشین حضرت رسول اکرم(ص) و نایب اوست، لذا هر استادی در خور نباشد که این نیابت را حایز گردد.
بزرگان چنین فرمودهاند که استاد واقعی دو قسم است: استاد عام و استاد خاص. استاد عام گرچه مأمور به ارشاد تامه و دایمی نیست، لکن به سبب او سالک به سوی استاد خاص ارشاد میگردد. اما استاد خاص، مأمور و منصوص به ارشاد دایمی سالک است.
اولیاء خدا و افرادی که به مقام کمال انسانی رسیدهاند در هر زمانی وجود دارند، و ممکن است تعداد آنان بیش از یکی باشد و هر یک از آنان شایسته ارشاد و هدایت سالکین هستند. اما امام و خلیفه رسول خدا(ص) و قطب عالم امکان، که دارای ولایت کبری و حافظ شریعت و طریقت بوده و مهیمن بر جمیع عوالم و محیط بر جزئیات و کلیات است، در هر زمان بیش از یکی نیست و تمام اولیاء تحت لواء و شریعت و طریقت اویند؛ چنان که حضرت علی(ع) فرموده: «وَ اِنَّما اَنـَا قُطْبُ الرَّحا».
این قطبیت در زمان غیبت کبری منحصراً اختصاص دارد به حضرت مولای زمان محمدبن الحسن العسکری سلامالله علیه. سایر اولیاء که به منصب ارشادیت منتصب گشتهاند، اولاً به تبعیت از این استاد خاص میباشد؛ ثانیاً لزوم ارشاد آنان در ظرف عدم تمکن از این استاد خاص است و در زمان تمکن، ارشاد ایشان ضروری نیست مگر به صلاحدید استاد خاص.
بر هر سالکی ضروری است که کمال توجه به این قطب دایره امکان داشته باشد و این توجه، همانا مرافقت است و سالک را در هیچ حالی از مرافقت چنین استادی گزیری نیست اگرچه به وطن مقصود رسیده باشد. یعنی همان طور که استاد خاص بر سالک سیطره دارد، سالک نیز باید کمال توجه به استاد خاص داشته باشد تا مرافقت کامل حاصل آید.
مراد از مرافقت، مرافقت جنبههای روحی و باطنی اوست نه مصاحبت و همرهی ظاهری و جسمی، زیرا واقعیت و حقیقت چنین استادی، نورانیت اوست که بر جهان و جهانیان سلطه دارد. سالک در حال سیر در نورانیت آن استاد سلوک مینماید و به هر درجه که صعود کند، استاد او را مؤید دارد و پس از وصول نیز مرافقت او لازم است، زیرا آداب کشور لاهوت را آن استاد باید به او بیاموزد.
مرافقت سالک با استاد عام نیز ضروری است، زیرا نفحات رحمانیه که از جانب ربالعزه بر استاد خاص نازل میگردد، توسط استاد عام به سالک میرسد. بنابراین سالک نباید از افاضات قلبیه استاد عام غافل شود و الا از استفاضات معنویه استاد خاص محروم خواهد ماند.
افرادی که بدون توجه آن قطب دایره امکان ظاهراً برای خود مقامی قایل شدهاند، چون در طی طریق از استاد خاص تبعیت نکردهاند، از مستضعفین بوده و شایستگی ارشاد را ندارند. اما در صورت تنبه اگر عنایت الهیه یار آنان شود و مقام ولایت حقه از باطن بر ایشان طلوع کند، بدون شک مستبصر شده و تحت لوای استاد خاص در خواهند آمد. ولی اگر مقام خلافت حقه را از باطن واقف نگردند، در همانجا متوقف شده و راه وصول به معرفت الهیه بر آنان مسدود خواهد شد، هرچند ظاهراً ادعای وصول و معرفت کنند. و در صورت انکار یا تردید، طی طریق و وصول به مقام کمال بر ایشان ممتنع گردد، زیرا اساس راه وصول، خلوص است نه انکار و ریب و ریا.
اطباء روحی
ارادت دولتی است بزرگ و تخم جمله، سعادتهاست. ارادت نه از صفات انسانی است، که از پرتو انوار صفت مریدی حق است و تا حق تعالی بر روح بندهای تجلی نکند، عکس نور ارادت در دل او پدید نیاید و مرید نشود. چون این تخم سعادت در زمین دل به موهبت الهی افتاد، باید آن را ضایع نکند و همواره خود را به تصرف و تربیت رهبر واصل تسلیم نماید تا زود به مقصد و مقصود رسد.
اگر کسی خواهد پرورش خود به نظر عقل و علم خویش دهد، هرگز به جایی نرسد و در ورطه هلاکت افتد، و به غرور و پندار و فریب نفس و تسویل شیطان خود را در وادی مهالک این راه بیپایان اندازد. اگر کسی را نفس و شیطان فریب دهد که دلیل این راه پیغمبر و لطف خداوند متعال بس است و قرآن و علم شریعت، جمله بیان راه خداست و چنین اظهار نماید که در ایام غیبت دیگر به رهبر واصل چه حاجت است؟ او به اشتباه عظیمی افتاده است.
اطباء حاذق آمدند و الهام حق، ایشان را مدد کرد تا به عمرهای دراز رنجها بردند و سعیها نمودند تا انواع امراض و علل بشناختند و از خواص ادویه اطلاعی یافتند و معاجین و اشربه ساختند و در تصنیفات خویش شرح آن دادند. جمعی طالبان از اطباء حاذق، این علم درآموختند و خدمت ایشان ممارست کردند و مباشرت به شغل خویش نمودند.
این طالبان، تجربهها حاصل کردند و به دستور استادان به طبابت مشغول شدند و جمعی دیگر را که استعداد تحصیل این علم داشتند تربیت کردند و به کمال رسانیدند. اگر کسی را در این روزگار مرضی باشد و آرزوی صحت و داعیه معالجت او را پدید آید و به کتب اطباء رجوع کند و در معاجین ساخته در داروخانهها به نظر عقل خویش تصرف کند و به اطباء التفاتی ننماید، خود را در ورطه هلاکت اندازد. باید به اطباء حاذق رجوع کند و خود را تسلیم او نماید، و طبیب حاذق معجونی که در آمیزد و شربتی که دهد اگر تلخ است یا شیرین، نوش کند تا صحت یابد وگرنه جان خویش به باد خواهد داد.
بیمار معالجه خویش به نظر عقل نتواند کرد، چون این معنی محقق گشت باید هیچ کس به نظر عقل و علم خویش، خود و دیگران را معالجه نکند، بلکه هر لحظه و آنی مطیع استاد خویش شود. چون تخم سعادت ارادت در زمین دل افتاد، آن را غنیمتی شمارد و او را غذایی مناسب حال دهد. در حقیقت، این غذا به جز در بوستان ولایت رهبران واصل یافت نشود. پس بر سالک است که همواره مطیع استاد خود شود و تمسک در خدمت او ورزد و بداند هرچه در این راه برهم زند و براندازد، نعمت باطنی او افزونتر گردد «وَلَنَجْزِینَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ماکانُوا یعْمَلُونَ».