اسرار موفقیت عالم ربّانی (قسمت اول)
موفقیت و کامیابی بزرگان، علل و اسراری دارد که توسط آن به آمال نهایی خویش نایل گردیدهاند. قسمتی از این علل مربوط به استعدادهای باطنی و نبوغ فکری است که بعضی از آنها از طریق عوامل ارثی به آنان رسیده، و برخی را خداوند متعال به مصلحتی برای نظام آفرینش در اختیار آنها نهاده است، یعنی موهبتهای الهی است نه امور تحصیلی.
عوامل ارثی اگرچه در ترقی بشر مدخلیت دارد، اما بنا به کلام بزرگان اثر آنها چندان زیاد نیست. علل واقعی ترقیات بشر، امور دیگری است که هرکسی خواهان سعادت خویش باشد، میتواند آن امور را بکار بندد و به هدف نایل گردد.
برخورداری از استاد کامل ـ علل واقعی ترقیات مردان الهی، همانا تعلیم و تربیت و ارشاد از ناحیه استاد کامل، فعالیتها و کوششها و اجرای برنامههای صحیح است. تأثیر عوامل ارثی در ترقی و انحطاط انسان بسیار کم است.
پیشوایان اسلام و سفرای الهی علل و عوامل ترقی و رسیدن به سعادت را بیان فرمودهاند و علم این علل، در محضر بزرگان است. برای تحصیل این علل کمالیه، باید به سوی بزرگان رویم و با تعالیم عالیه ایشان، دریابیم که علت واقعی ترقی انسان چیست.
علمای ربانی آنانند که به دستور اکید سفرای الهی قدم در جرگه خودشناسی نهند و همچو غواص به دریای درون خود روند، با نورافکنهای قوی درصدد تجسس و تفحص درون خویش برآیند و اسرار درونی خود را روشن کرده، سپس طبق وظایف و تکالیف خویش رفتار کنند و فعالیتهای الهی از خود ظاهر سازند.
آری ترقیات و خوشیهای حقیقی انسان، مرهون فعالیتهای الهی اوست «لَیسَ لِلْاِنْسانِ اِلّا ما سَعی». حتی صفحات گیتی و نظام آفرینش این حقیقت را برای ما روشن میسازد که موفقیت در فعالیتهای الهی است؛ تا صدها فعل و انفعال شیمیایی در نهان صورت نگیرد، درخت برومندی به وجود نخواهد آمد.
ایمان به هدف ـ رمزی از رموز موفقیت و پیشرفت مردان الهی، ایمان به هدف و استاد است. سالک تا در مقام شک و تردید است، تا اتحاد قلبی خود را به کمال نرسانده، این موفقیت نصیب او نخواهد شد. در مقام کمال ایمان به هدف است که انسان بیاختیار به سوی آن میرود، زیرا حب ذات در هرکسی ریشه عمیق دارد و او موفقیت نهایی خود را در این راه میداند.
گرچه خودخواهی از صفات رذیله است، اما کسی که سعادت ابدی خود را میخواهد، این خواست و صفت او در ردیف صفات الهیه است. کسی که یقین دارد کمال کامیابی و سعادت جاودانی او در انجام فلان امر است، قطعاً خود را آماده مینماید که با عشق و علاقه کامل آن را انجام دهد. لکن در صورت فقدان ایمان به هدف و ناآشنایی به علل موفقیت، و تنها با اتکاء به فکر و عقل خود و عدم آمادگی استفاده از رهنمایی بزرگان، موفق نخواهد شد.
فردی که به صحت و تندرستی خود علاقمند است، چون بیمار شود در صورت اعتماد به طبیب با خوردن دارو و حتی تحت چاقوی جراحی قرار گرفتن، خواهان درمان و بهبود خود است. غواصی که یقین دارد در زیر دریا جواهرات گرانبهایی نهفته است، با عشق خاصی خود را به امواج دریا میزند، لکن با سلب اعتماد نه آن بیمار دارو را میخورد و نه غواص خود را به امواج دریا میزند. پس ایمان به هدف رمزی از رموز موفقیت است، لذا طالب سعادت از جان و مال خود میگذرد و هرگونه رنج و مشقتی را تحمل میکند.
سالکی که فاقد صبر و حلم بوده و متحمل رنج و مشقت نباشد، مسلماً او نمیتواند موفق گردد که رمزی دیگر از رموز موفقیت، صبر و بردباری است. طالب حقیقی باید شکیبا، بردبار و دارای پشتکار و استقامت باشد، چه این امور متضمن سعادت انسان است. چنین فردی صبر را که یکی از فضایل انسانی است، با کاهلی و سستی و تن به قضا دادن و زیر بار تعدی و ستم رفتن اشتباه نمیکند.
تمرکز نیروهای عقلی و روحی ـ سرّی دیگر از اسرار موفقیت علمای ربانی، اتحاد و اتفاق قلبی و تمرکز دادن نیروهای عقلی و فکری است. علاوه بر اتحاد و اتفاق قلبی در حد کمال، باید نیروهای فکری و عقلی خود را متمرکز نموده به سوی هدف بتابانیم. زیرا کلید نجات و رمز موفقیت، در تمرکز این نیروهاست که میتواند موانع را از میان بردارد.
نیروهای فکری و عقلی و افکار و عقول ما مانند قطرات باران است که هرگاه در ناحیهای جمع شوند، دریاچهای تشکیل دهند. لکن اگر این قطرات پراکنده شوند و در زمین لم یزرعی وارد گردند، هر قطره در جایی و زمینی فرو رفته نتیجهای حاصل نمیشود.
اگر بخواهیم از افکار خود دریایی بسازیم، قطرات در این دریا محوند. یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی که در علوم طبیعی و ریاضی و اسلامی دست توانایی داشت، چنین میگوید که من با دانشمندان ذیفنون که از علوم مختلف اطلاعات وسیعی داشتند، وارد مباحثه گشته پیروز میشدم، ولی در مباحثه با فردی که در یک فن تخصص داشت، سخت مغلوب میشدم، زیرا در نتیجه متناهی بودن نیروهای فکری و عقلی من نسبت به آن علم، زوایایی از آن بر من مخفی بود.
بزرگان چنین فرمودهاند که نیروهای افکار و عقول ما به منزلهٔ اشعه آفتاب است، هرگاه این اشعه به وسیلهای مانند ذرّهبین به نقطهای متمرکز شود، آنچه در مقابلش واقع گردد میسوزاند، اما در عدم تمرکز فاقد چنان آثار و خواصی است. باید افکار و عقول به نقطهٔ واحدی بتابد تا موانع از پیش پای ما برداشته شود و الا نمیتوان برخصم غلبه کرد. تا اشعهٔ افکار و عقول به نقطهٔ واحد متمرکز نشود، حقیقت را روشن نمیسازد.