تصرف و مالکیت نفس
بزرگان فرمودهاند که هادی و راهنمای واقعی باید دارای شرایطی باشد تا مردم از او پیروی کنند، از جمله این که باید «حافِظاً لِدینِهِ» حافظ دین خود، «صائِناً لِنَفْسِهِ» و «مُخالِفاً لِـهَواهُ»، مالک نفس خویش و «مُطیعاً لِاَمْرِ مَوْلاهُ» مطیع امر مولای خود باشد.
مربیان الهی نیز که میخواهند به ارشاد دیگران پردازند، در مرتبهای از مراتب باید دارای همان شرایط باشند؛ خصوصاً به این نکته بیشتر توجه نمایند که مالک نفس خویشتن باشند.
حضرت رسول اکرم(ص) فرموده مادام که مالی به دستت نرسیده، آن را مال خود مدان. البته در این مقام مقصود از به دست رسیدن مال، تصاحب و قدرت تصرف بر آن است. از این کلام آن بزرگوار، اهل علم و معرفت، عارفان و بزرگان معانی کثیره استخراج مینمایند. مربیان الهی نیز باید بدانند که وقتی مالک نفس خویشند که نفس و آفات و مکاید آن را شناخته و یکایک قوای آن را به تصرف درآورده باشند. در این صورت میتوانند در مقام هدایت و ارشاد، دیگران را یاری کنند و نظم الهی را در وجود آنان به مقام تحقق رسانند.
بزرگان فرمودهاند کسی را که معرفت بر نفس، کامل باشد، او میداند که نفس قابل اعتماد نیست. لذا آدمی هرگز نباید به نفس خود حسن ظن داشته باشد. حضرات معصومین علیهمالسلام فرمودهاند: «اِنَّ الْـمُؤْمِنَ لا یمسی وَ لا یصْبِحُ اِلاّ وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ»؛ به درستی مؤمن صبح و شب نمیکند مگر این که نفسش مورد بدگمانی او باشد. چه این نفس مانند همسایهای خائن است، چنان که انسان همیشه مواظب همسایه خائن است، به نفس خود هم نباید حسن ظن داشته و آنی از آن غفلت کند. همه حضرات انبیاء و اوصیاء و اولیاء پیش از هر چیز به مبارزه با نفس امر فرمودهاند و این نکته مهمی است که باید راهنمایان و راهبران بیش از هر چیز به آن توجه کنند.
از سوی دیگر امر است که نفس، البته نفس مکرّمه خود را گرامی بدارید «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَیهِ شَهَواتُهُ» کسی که نفس خود را گرامی بدارد، مبارزه با نفس برای او آسان میگردد. چنین فردی هرگز در پی امور نفسانی حرکت نمیکند و آن عطیه الهی را گرامی میدارد.
از علایم گرامیداشت آن عطیه الهی، محافظت آن از آلودگیها و زشتیها، سوءظن دایمی به نفس مذمومه خود و عدم غفلت از آن است. حضرت مولای متقیان میفرماید: من نفس خود را با دنیا و مافیها و تمام کاینات عوض نمیکنم، تنها آن را به خدا میدهم و در قبالش او را میگیرم. آری همه عارفان برای گرامیداشت نفس خود، از تمام لذایذ درگذشتند، عیش دنیا را فروختند و غم او را خریدند.
لازمه چنین اکرامی، مراقبت است که سالک دایماً مراقب حال خویش باشد، چه یکی از مطهرات باطنی مراقبت است. امر است به مراقبه و محاسبه که اقلاً در شبانه روز خود را محاسبه کنید، نفس را محاکمه نمایید و به حساب خود رسیدگی کنید که چه کردهاید. جهات مثبت و منفی آن را ملاحظه نموده، اگر مثبت است افزایش دهید و اگر منفی است، به مقام جبران درآیید و آن را تبدیل به مثبت نمایید و در افزایش آن بکوشید. با تفکر و مراقبه و محاسبه روشن میشود بسا کاری که سالک به آن مشغول است، عبادت با عظمتی است و نباید آن را رها کند.
اگر این مراقبه و محاسبه و جبران آثار منفی و تبدیل آن به مثبت و افزایش جهات مثبت به طور مدام صورت بگیرد، در حقیقت بسیاری از موانع را از بین میبرد. آنگاه معلوم میگردد آنچه را سالک مانع پیشرفت میدانست، بیش از هر علت دیگری راه وصال را برای او هموار میگرداند.
سالک الهی در جریان این تلاش و کوشش به این نکته پی میبرد و اقرار و اعتراف دارد که بعضی دستورات را چنان که شاید و باید رعایت ننموده است. این اقرار و اعتراف بر قصور، بالاترین عبادات است. سیری در کلام بزرگان نمایانگر این است که کسانی که به مقصد و مقصود رسیدهاند، از این راه رسیدهاند؛ آنان که به وصال ابدی نایل گشتهاند، همواره مقّر و معترف بر قصور خود بودهاند.
البته اقرار و اعترافی که از دل برآید مستلزم توبه و انابه حقیقی است، نه اقرار و اعتراف صوری و زبانی که ولو هزار بار هم انجام گیرد، نتیجهای دربرندارد. اقرار و اعتراف قلبی در واقع عالیترین گنجینهای است که عنایت شده و توبه نصوح معلول آن است. یعنی تا سالک حقیقتاً به مقام اقرار و اعتراف برنیاید، نمیتواند موفق به توبه واقعی گردد و به اصلاح خود پردازد.
محو سلایق در مقام فناء
یکی از موانعی که در طریق وحدت قلوب و افکار جلب توجه میکند، وجود خصوصیات فردی و سلایق شخصی و تفاوت در ادراکات و شناختها و برداشتها است، که نمیگذارد راهروان راه الهی به وحدت رسند.
باید دانست که محبت و وحدت در مکتب ربوبی اصل است. البته وحدت بدون طی مراحل محبت حاصل نمیشود، جمعی که فاقد محبت باشد، افراد آن نمیتوانند به وحدت نایل آیند. کمبود اعمال را عشق و محبت جبران میکند، اما کمبود عشق و محبت را اعمال نمیتواند جبران نماید. بالاترین مقام سوز و گداز عشق است، خصوصاً سوز و گداز در مقام اتصال که در شأن آن، خداوند متعال به فرشتگان میفرماید: «اِنّی اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ».
محبت وادار میکند که انسان حرکات معنوی و اعمال الهی دیگران را استقبال کند و به مقام تشویق و تمجید و تحسین برآید، تا تشویق او موجب افزایش مراتب حال معنوی آنان گردد. اهل معرفت وقتی در کسی امتیازات معنوی مشاهده مینمایند، علاوه بر استقبال از او، قلباً هم مسرور میشوند.
عارف واقعی به شکرانه برخورداری از امتیازات والای الهی از علم و عمل و صفات الهی در وجود خویش، برخود وظیفه میبیند که این خصوصیات را در طرف مقابل هم ایجاد و کمبودهای معنوی او را جبران نماید. چه الله تعالی هر نعمتی که به کسی عنایت فرموده، دوست دارد که آثار آن در او مشاهده شود. بزرگان فرمودهاند: خوشا به حال کسی که آثار نعم الهی در او نمایان گردد، چه علم و عمل باشد و چه تزکیه نفس و سایر اوصاف حمیده.
یک دستور کلی که میتواند عالم را اداره کند، این است که انسان هر چیزی را که مورد پسندش باشد برای دیگران نیز بپسندد و آنچه را به خود نمیپسندد، به دیگران هم نپسندد؛ این که اهل ایمان با هم برادرند یعنی آنان حقیقتاً در مقام وحدت هستند.
حق و باطل با کمی تفکر روشن است، به شرطی که منیت در فرد وجود نداشته باشد. باید خودی و منیت از بین برود که بالاترین حجاب در مسیر وصال، خود انسان است. وقتی آن خود مجازی کنار رفت و انسان به خود حقیقی، یعنی به مقام نیستی رسید، در آن مقام، دیگر سلیقه نقشی ندارد.
سالکین الهی علاوه بر پرهیز از محرمات باید تفکر کنند که چگونه مراتب تزکیه خود را افزایش دهند تا وحدت در بین آنان تحقق یابد، نه این که از وحدت تنها نامی در میان باشد. اگر در جمعی و قومی وحدت حقیقتاً محقق گردد، توان گفت که آنان یک روح در چند قالباند و این امر بدون رفع مانع خودی و منیت امکانپذیر نیست.
وحدت ظاهر مهم نیست، اگر ظاهراً هزاران نفر دور هم جمع شوند فایده ندارد، وحدت باید قلبی و معنوی باشد. بدون ایجاد محبت الهی در بین افراد، وحدت تحقق نمییابد، باید همه به همدیگر محبت و علاقه داشته باشند و خیر دیگری را مقدم برخود شمرده و ایثار کنند، در آن صورت وحدت حقیقی به وجود میآید. خدای تبارک و تعالی در بسیاری از آیات قرآن مجید ما را به اتحاد دعوت مینماید. چه رونق اسلام و برنامههای الهی در اتحاد قلوب مؤمنین است. این که پیشوایان عظام الهی فرمودهاند که تفکر یک ساعت افضل است از عبادت ثقلین، این تفکر علیالخصوص باید در امر اتحاد صورت گیرد. بکوشیم مراتب اتحاد قلبی خود را به حد اعلی برسانیم.
شرط اتحاد حقیقی، وجود عقل و قلب سلیم است و آن نیز بدون عشق و محبت الهی حاصل نگردد. بنابراین سالکینی که خود را برای خدمت در راه خدا وقف و آماده نمودهاند، باید مدام بر مراتب عشق و محبت خود بیفزایند تا به توفیق حق دارای عقل و قلب سلیم گردند. در این مقام است که به اتحاد و وحدت حقیقی نایل آیند.
نکته دیگر در این مقام، مشاورت با یاران خبیر و صادق است، این امر خداست که حتی حضرت رسول اکرم(ص) با مؤمنین در امور مشورت کنند. در مقام مشورت، یقیناً حاکم و فرمانده حقیقی ذات اقدس احدیت است و نتیجه مشورت الهی هرچه باشد، حکم خدایی است. لذا در جمع اهل ایمان در مشاورت، هرچه به قلب و نظر رسد باید اظهار شود که این لطف خدایی است.
یکی از مصادیق مشورت که زمینه وحدت قلوب را نیز بیشتر فراهم مینماید، مباحثه اهل ایمان با یکدیگر در زمینه حقایق است، که در ردیف عبادات و طاعات عظیمه به شمار میآید. امر است به بحث الهی زیرا بدون آن رونق اسلام و ترویج احکام و معارف الهیه امکانپذیر نیست. البته به آن شرط که بحث به رضای خدا و توأم با اخلاص انجام گیرد، که درآن صورت توفیق حق شامل شده و سرانجام حق را از باطل روشن مینماید.
واقعاً لحظاتی از عمر انسان که به توفیق خدا در حضور مردان الهی میگذرد، بالاترین عبادات است. اولیاء خدا نیز در موقع دعا وقتی نیاز خود را به درگاه خالق منان میبرند، سالکینی را که محبوب درگاه حقند، واسطه و شفیع میگیرند. به برکت وجود برخی جوانان پاکدل در محافل تعلیم و تربیت الهی، حتی خداوند متعال نعم خود را نازل میکند و بلاها را از مردم آن شهر و دیار دور میگرداند.