تعقل و مشورت، حلال مشکلات
بر طبق آیات مقدس الهی و احکام قرآنی، هرگاه فردی به ناحق صدمه یا لطمهای از کسی بیند، در صورت قدرت بر انتقام میتواند مقابله به مثل کند و به همان مقدار به طرف مقابل آسیب رساند، هر چند اولی عفو است. در این حکم الهی معانی کثیری وجود دارد و لذا نباید تنها معنای ظاهر آن را اختیار نمود.
هر آیهای از آیات قرآن مجید، ظاهری دارد و باطنی تا مرتبه هفتم. مرتبه هفتم را نیز دو معناست: یکی این که امکان دارد از لحاظ عدد و شماره، مراتب خاتمه پذیرد، نه از لحاظ تشریح و توجیه معانی. دیگر این که هفت، کنایه از کثرت است و ممکن است بطون دیگر بلکه بطون لایتناهی داشته باشد.
بنابراین گرچه ظاهر حکم، جواز انتقام و مقابله به مثل را میدهد، لکن این حکم در همه موارد صادق نیست. مثلاً اگر فردی به کسی دشنام دهد که به او حدّ تعلق گیرد، در صورت مقابله به مثل صدمه بالاتری به پاسخ دهنده رسیده به او هم باید حدّ زده شود و این سزاوار مؤمن نیست. مگر این که فرد خاطی سزاوار ناسزا باشد که طبق شرع اسلام واجب باشد به او ناسزا گفتن.
سالک الهی باید سیری در زندگی اسوه انسانیت، حضرت رسول اکرم(ص) و اهل بیت ایشان بنماید. اگر در سیره آنان چنین حکم و یا حرکاتی صادر شده، در این صورت امر آنان را تبعیت کند.
در آیات قرآنی بیش از هر چیز امر به تعمق و تفکر و مشورت و نهی از عجله و شتاب و مغلوبیت در مقابل احساسات شده است. بنابراین انسان نباید مغلوب احساسات گردد و در قبال ناسزا گویی دیگری، با عجله و شتاب نسنجیده عکسالعمل نشان دهد. باید به دقت بررسی کند که این ناسزاگویی او چه لطمهای وارد میآورد، که لطمه مال غیر از لطمه جان و لطمه جان غیر از لطمه ناموس و دین است و هرکدام مراتبی دارد.
قدر مسلم این است که در اثر تعمق و تفکر و مشاورت، مشکلات بسیاری حل میشود. امروزه اگر صفت تعقل و تفکر در مسلمین نه در مرتبه کمال بلکه حتی در مرتبه متوسط هم میبود، و هر کلام یا اقدام ظاهری یا باطنی که از ناحیه مسلمین صادر میگشت، سنجیده و از روی تفکر و تعقل و مشورت صورت میپذیرفت، بسیاری از مشکلاتی که لاینحل مانده حل میشد. زیرا اغلب مشکلات خانوادگی و اجتماعی از ناحیه مغلوبیت در قبال احساسات است. لذا بزرگان دین به حق فرمودهاند تفکر یک ساعت برتر است از عبادت هزار سال، چه عدم تفکر ممکن است جامعهای را به ورطه بدبختی اندازد و بر عکس، لحظهای تفکر و تصمیم خردمندانه افراد را به سعادت برساند.
عدم تفکر و تعقل و مشورت در موضوعی اگر از سوی طرفین باشد، در این صورت نتیجه روشن است زیرا هر دو مغلوب احساسات شده و مسئولند. امّا اگر اقدام هر دو طرف از روی تفکر باشد، کار به سازش و اصلاح منتهی میگردد. اگر اقدام یک طرف از روی تفکر و سنجیده باشد ولو صدماتی بر او رسد، در پیشگاه الهی مأجور است. ولی با تدبیر و تعمق میتوان حتیالامکان جلو لطمات را گرفت و یا لااقل از ادامه آن جلوگیری نمود. این امر به خصوص باید در مورد دین مقدس اسلام که محبوبترین و شریفترین امور برای اهل ایمان است، مراعات شود؛ هرچند در اینجا جای حسرت و تأسف بسیار است.
مطالعه تاریخچه زندگی محبوبین الهی نمایانگر این است که آنان در صورت جمع شرایط مبارزه علنی کردهاند؛ و اگر به زندان افتاده و یا خانهنشین شدهاند، تسلیم نشده حتیالامکان اقداماتی نمودهاند. البته زمانی حتی سکوت و در زندان ماندن آنان نیز مبارزه است، چه امکان دارد موقعی مبارزه سکوت بالاتر از مبارزه علنی باشد.
سیری در مراحل دین و حقایق اسلام گویای این واقعیت است که در هر عصری همواره شخصیتهای عالی و افراد برجسته و مؤثری وجود دارند که اثرات عمیق معنوی و انوار الهیه آنان میتواند میلیاردها انسان را به سعادت برساند، هرچند معمولاً از آنان استفادهای نمیشود!
پس گرچه درهر زمانی حمایت از دین اسلام ضروری است، امّا نباید کلامی صادر شود یا اقدامی صورت گیرد که سبب گسیختن اتحاد مسلمین و در نتیجه غلبه کفار گردد. از اینرو امر است که نوعی اقدام و عمل شود که اتفاق و اتحاد مسلمین به هم نخورد و الا فِرَق بسیاری در کمیناند که با کسب موقعیت به اهداف باطل خود برسند.
هماهنگ نمودن قوای متعلّم
باید بدانیم سعادت انسان در سعادت دیگران است. هر معلم و مربی باید در سعادت خویش و دیگران بکوشد و بداند که منشأ طبایع و استعدادها و تمایلات، سه چیز است: فطری ذاتی، موروثی، اکتسابی.
وظیفه مربی هماهنگ ساختن این قوا و صفات است. بهترین راه برای تعدیل قوا و زدودن صفات منفی، تقویت اضداد آنهاست. مربی باید در تعلیم و تربیت، هدف الهی داشته باشد و گرنه نتیجه مثبتی نخواهد داد، بلکه تمام اقدامات و زحمات فردی و اجتماعی او ناقص و نازا خواهد ماند.
مربی باید در عین حال که مشغول اصلاح یک قوه یا صفت منفی است، مراقب باشد که صفت یا قوه منفی تازهای بر طالب راه نیابد. باید دانست که صفات و قوای منفی از فقدان و نقصان قوا و صفات مثبت است، به طوری که از عدم علم یا سوء استعمال آن، جهل پدید آید.
یک قوه و صفت مثبت میتواند با چند صفت و قوه مثبت در انسان جمع شود. اگر همه قوا و صفات مثبت در حد تعادل و توازن در انسان جمع گردد، درجات تکامل او را نشان میدهد. و نیز یک قوه و صفت منفی میتواند در انسان با چند صفت و قوه منفی جمع شود، چنین افرادی در طرف نقیض و پایین مردان الهی قرار گرفتهاند و حیوانات بر ایشان برتری دارند، زیرا ضررهای اینان به جامعه بشریت، بیش از حیوانات درنده است. یک قوه و صفت مثبت میتواند با یک صفت و قوه منفی در انسان جمع گردد، مانند علم که با کبر در انسان جمع شود. در این صورت آن صفت یا قوه منفی بر آن صفت یا قوه مثبت غالب آمده، علاوه بر این که آن را مسموم میکند، محصولات آن را هم در راه فساد به کار میبرد مانند مقداری سم که با آب زندگی بخش جمع شود که چنان آبی، مهلک خواهد بود.
مربی باید بداند که هرگز نمیتواند یک صفت یا قوه منفی را با قوه و صفت منفی از بین ببرد، بلکه در این صورت بر مراتب قدرت آن صفات و قوای منفی افزوده میگردد. آری ندانستن این حقایق است که جامعه را مسموم و متزلزل ساخته و مردم را به بیماریهای مافوق تصور دچار میکند. تنها تعلیم و تربیت صحیح که مبنی بر این حقایق علوی ملکوتی باشد، میتواند جامعه را از خطرات برهاند.
ای مربیان جامعه اسلامی، وظیفه بسیار بزرگی بر عهده شماست؛ به خدا فردا در پیشگاه الهی مسئولید. این سفارش در حقیقت توصیه و سفارش حق تعالی و محبوبین اوست. معلمین و مربیان الهی بزرگترین وظیفه را برعهده دارند، زیرا سرنوشت و سعادت آینده ملت و جامعه بسته به متانت و فضایل اخلاقی جوانانی است که به دست تعلیم و تربیت ایشان سپردهاند.
مربیان باید بدانند که تنها با تعلیم ظواهر علوم و الفاظ به وظیفه خود عمل نکردهاند، بلکه وظیفه اصلی آنان ضمن تعلیم علوم و آداب و رسوم، ریشه ورساختن نهالهای فضایل اخلاقی در دل جوانان است.
تخم این فضایل در دل هر کسی اساساً وجود دارد. این یک ودیعه ربانی است که روح انسانی و آن عروس آسمانی با خود به همراه آورده است. وظیفه مربی این است که راه را برای نشو و نمای این تخمهای الهی باز نماید، سنگها و خارهای رذایل را از کنار آنها دفع کند و به آب تعالیم عالیه و نور معرفت آبیاری نماید تا این ودایع آسمانی از زیر خاک نفس بیرون آمده و خود را به هوای روشن و نور حقیقت رسانند و سرسبز و شاداب گردند.
هر مربی به وسیله تعالیم عالیه و بیدار کردن و به کار بردن و به جوش و خروش درآوردن و لطیفتر کردن رقایق عالیه انسانی، روح را از نفوذ و تأثیر عالم مادی و امور شهوانی محفوظ میدارد. در این صورت تموجات درونی او به تدریج، دیار عالم مادی و امور نفسانی را ترک گفته وارد مراحل علوی و ملکوتی میگردد. مربی باید با زمزمهٔ این کلام حقه به گوش جان متعلمین، آنان را از خواب غفلت بیدار کند که:
ای سالکین طریق حق، به یاد آرید آن ودایع و نعمتهایی را که خدای تبارک و تعالی در اختیار شما گذاشته است؛ بیاد آرید آن مقام محاسبه را.
ای سالک باش تا این قبه اخضر فرو گشایند و این بساط اَغبَر درنوردند. عقد پروین تباه کنند، چهره ماه و خورشید سیاه کنند تا این وعده خدا نقد شود «یوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ تَتْبَعُهَا الرّادِفَةُ» و این خبر عیان گردد «قُلُوبٌ یوْمَئِذٍ واجِفَةٌ».
ای سالک، تغافل امروز، تغابن فرداست. غافل مباش که از تو غافل نیستند. خدای تبارک و تعالی هرآنی ناظر دل ماست. چنان باشیم که شایسته نظر جلال او شویم. این حجابات را با استمداد از حق و به توفیق او برطرف کنیم.