روانشناس واقعی
از علل مهم ابتلای مردم به این بیماریهای روانی، دور افتادن از محضر استادان الهی و کلام بزرگان است و راه نجات از آن، مراجعه به طبیب روحانی و استقبال از کلام و محضر اوست. زیرا عارفان و علمای ربانی به نکات و اسراری پی بردهاند که دیگران از ادراک آن بازماندهاند. این نکتهسنجان الهی میفرمایند: «مراد هرکه برآری، مطیعتر گردد اِلّا نفس که هرچه مراد او برآری، طغیانش بیشتر شود و همواره در صدد است که تو را تحت فرمان خود گیرد».
عدهای ناآگاه و کوتهنظر گویند که انسان بر ممنوعات حریص است «اَلْاِنسانُ حَریصٌ عَلیٰ ما مُنِعَ مِنهُ»؛ این موضوع در صورت اصالت، نیازمند توضیح است. انسان وقتی حریص گردد که ابتدا آرزوی چیزی را در دلش تحریک و بیدار کنند و سپس از رسیدن به آن ممنوع سازند. اما در صورت عدم ارائه و طرح کمتر آن، مسلماً حرص و ولع هم کمتر خواهد بود.
برخی روانشناسان که خود را طبیب روحانی فرد و جامعه میدانند، برآنند چنین به جامعه القاء کنند که رفع تمام مشکلات منوط به آزادی غریزهٔ جنسی و معاشرتهای آزاد زنان و حذف حریم بین زن و مرد است. یکی از طرفداران سرسخت آزادی این غریزه پس از پی بردن به خطای خود و مشاهدهٔ اختلالات و بیماریهای روانی ناشی از بی بند و باری، پیشنهاد نمود که این غریزه را از مسیر خاص طبیعی خود منحرف سازند و به مسائل علمی و هنری و…. معطوف گردانند! حقیقت این است که روانشناس حقیقی، آن شخصیت موحّدی است که تقوی و معرفت و کمالات او به حدّ اعلیٰ رسد، نه فرد غیرمؤمن و غیرموحّد.
آنان که علت انحراف جنسی در شرق را محرومیت و زیادی قیود فی مابین زن و مرد میپنداشتند، در اندک زمانی به خطای خود پی بردند که این انحراف در ملل اروپایی در اثر آزادی غریزهٔ جنسی در آن دیار صدها مرتبه بیش از شرقیها شده است. البته ممکن است در فقدان تعلیم و تربیت الهی، محرومیت سبب انحراف شود ولی چارهٔ اساسی، تسهیل شرایط ازدواج است. افرادی که با ایجاد موانع و وضع مهریههای سنگین راه ازدواج را بر جوانان سدّ کردهاند، از رحمت الهی به دور بوده و لعنت خدا بر آنهاست.
بنابراین اگر محرومیت برای برخی افراد موجب انحراف باشد، این تَبَرُّج و خودنمایی و معاشرتهای آزاد و بی بند و بار، بیش از آن سبب انحراف است. چنان که غربیها در اثر افراط در شهوترانی به این بیماری مبتلا گردیده و در بعضی کشورها مانند انگلستان، عملی شنیع رسمی شده و قوهٔ مُقَنَّنهٔ آنان بیشرمانه تابع خواست نامشروع ملت گشته است. مردان الهی همیشه در مبارزه با فسادند و مرام ایشان، اهمیت دادن جامعه به عفت و ناموس اجتماع است تا خائنان دست از فساد بردارند. خداوند تبارک و تعالی در قرآن مجید پس از دستور به رعایت حجاب برای زنان و دختران پیامبر و بانوان مؤمن برای جلوگیری از شناخته شدن و مورد آزار قرار گرفتن، میفرماید، «لَئِن لَم یَنتَهِ الْمُنافِقوُنَ وَ الَّذینَ فیٖ قُلوُبِهِم مَرَضٌ وَ الْمُرجِفوُن فِی الْمَدینَةِ لَنُغرِیَنَّکَ بِهِم ثُمَّ لا یُجاوِروُنَک فیها اِلّا قَلیلاً، مَلعُونینَ اَینَما ثُقِفوُا اُخِذوُا وَ قُتٍّلوُا تَقتیلاً».
مضمون آیات فوق این است: افرادی که موجبات فساد شهر و جامعه را فراهم میکنند، زن باشند یا مرد اگر از کارهای خود دست برندارند، ای پیامبر(ص) تو را علیه ایشان برمیانگیزیم، آن وقت جز مدت کمی در مجاورت تو نباشند. بر طبق این آیهٔ شریفه، افرادی که موجب نگرانی مردمند، باید تنبیه و تبعید گردند و اگر بعد از ابلاغ حقایق و تنبیه و تبعید و زندان، اصلاح نشدند، حتی باید کشته و معدوم شوند و ذکر «قُتٍّلوُا تَقتیلاً» در آخر آیه برای ریشهکن نمودن فساد است.
بنابراین در این مقام وظیفهٔ علمای ربانی نه سکوت که مبارزه است، مبارزه حقیقی با خرافات و معاصی و حرکات شیطانی به طریق خاص خود نه با اسلحهٔ ظاهری. در هر عصری مردان الهی خود را موظف و مکلّف به مبارزهٔ دائم با فساد میدانند تا فتنه از روی زمین برچیده شود و این جز از طریق تعلیم و تربیت الهی و نشر حقایق میسّر نیست. مردان الهی که با خدای خود به خلوت و مناجاتی پردازند، از مبدأ اعلیٰ الهام گیرند و با استمداد از حق، راه چاره را دریافته به نشر حقایق پردازند. امید به حق که حقایق ناب الهی در دسترس تمام افراد بشر قرار گیرد تا چگونگی مبارزه با نفس را دریافته و این غریزه را مهار کنند.
درود بر رهبران حق که همواره کوشیدهاند انسانها را از خواب غفلت بیدار کنند و بر مراتب پاکی و عفت آنان بیفزایند. کلام ایشان، حقایق تابناکی است که از عالم علوی و ملکوتی بر سینهٔ آنان جاری شده، انسانها را از ظلمت بیماریهای روحی و جسمی میرهاند.
_
تشریح دستورات الهی
دین مقدس اسلام ضمن آموزش کیفیت مبارزه با فساد، وظایف مردان و زنان را معیّن میکند و با نظر به روح مسائل ابتدا به عنوان مقدمه میفرماید: «یا اَیهَا الَّذینَ آمَنوُا لا تَدخُلوُا بُیوُتاً غَیرَ بُیوُتِکُم حَتّیٰ تَستَأنِسوُا…»؛ ای اهل ایمان شما حق ندارید بدون آگاه ساختن و استعلام به منزل دیگری وارد شوید، مگر این که اجازه دهند و اگر کسی در خانه نباشد، وارد نشوید و اگر در خانه باشند و اجازه ندهند وارد نشوید، و اگر گفتند برگردید، بازگردید که این برای شما پاکیزهتر است.
بنا به رسم آن زمان، درب خانههای اعراب باز بود و هر کسی بدون کسب اجازه داخل منزل دیگری شده، حتی این اجازه گرفتن را برای خود اهانت میدانست؛ اسلام این رسم را منسوخ کرد. البته برخی بیوت نیز در ردیف خانههای مسکونی است مانند باغهای محصور و خانههای متعلق به افراد ولو کسی در آنجا ساکن نباشد.
حکم فوق را دو معناست: یکی حفظ ناموس و دیگری حفظ سرّ خصوصی افراد که ممکن است بر آگاهی دیگران از آن مایل نباشند «ذٰلِکُم خَیرٌ لَکُم…». بنابراین حکم استیذان مخصوص خانههایی نیست که زن در آنجاست، بعد میفرماید: «وَ اِن قیلَ لَکُمُ ارْجِعوُا فَارْجِعوُا…» و اگر به شما گفته شود برگردید، بازگردید، نباید کسی رنجیده خاطر شود. این حکم، عام و مطلق است و «هُوَ اَزکیٰ لَکُم» مراعات آن برای شما پاکیزهتر است. رعایت احکام قرآن سبب رهایی از قید تکلّفات و ناراحتیهای زیادی است، این دروغگوئیها و ناراحتیها عُمدتاً معلول بیاعتنایی به احکام الهی است.
در آیهٔ بعد استثنا قائل شده میفرماید: «لَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَن تَدخُلوُا بُیوتاً غَیرَ مَسکونَةٍ فیها مَتاعٌ لَکُم وَ اللّٰهُ یَعلَمُ ما تُبدوُنَ وَ ما تَکتُموُنَ»؛ بر شما گناهی نیست که به خانههای غیرمسکونی داخل شوید، یعنی اماکنی که محل رفت و آمد عموم است مانند مغازهها، پاساژها و یا گرمابههای عمومی به شرطی که نفعی یا کاری مشروع داشته باشید «فیها مَتاعٌ لَکُم»، واِلّا نباید وسایل مزاحمت دیگران را فراهم سازید، لذا در آخر آیه میفرماید: خداوند تبارک و تعالی میداند آنچه را که پنهان و یا آشکار میکنید، یعنی به قصد و نیّت شما آگاه است که به چه منظوری وارد آن مکان میشوید.
بعد از مقدمات مذکور خداوند متعال میفرماید: «قُل لِلْمُومِنینَ یَغُضُّوا مِن اَبصارِهِم وَ یَحفَظوُا فُروُجَهُم…»؛ بگو به مردان مؤمن که دیدههای خود را فروپوشند و عورتهای خویش را حفظ کنند. به زنان مؤمن بگو چشمهای خود را فروخوابانند و دامنهای خود را حفظ نمایند… در اینجا مراد تنها اجتناب از چشمچرانی مردان و زنان نسبت به یکدیگر نیست، بلکه زن و مرد باید دیدگان خود را از نگاههای آلوده و ناپاک برحذر دارند.
در این آیهٔ شریفه، سه معنی عظیم مشاهده میشود: تأدیب، تنبیه، تهدید.
اما ادب، فرمانبرداری مولیٰ است واِلّا بیادبی است. بیادب را در مجلس الهی راه ندهند زیرا لایق محفل الهی نیست.
اما تنبیه یا بیدار کردن «ذٰلِکَ اَزکیٰ لَهُم» پاککنندهتر است برای آنها. نگاه عمدی به نامحرم، کبیره است و اگر چشم خود را حفظ نکند، بسا که عادت به نظربازی و دلبستگی به محرّمات پیدا کند. با تعلق قلبی به محرّمات و مَنهیّات، وسوسهها در خاطر آغاز میشود، و لکن با حفظ چشم از این بلاها آسوده میگردد.اما تهدید، میفرماید: «اِنَّ اللّٰهَ خَبیرٌ بِما یَصنَعُونَ»؛ خدای تعالی به آنچه میکنید آگاه است. این تذکر کافی است که مردم از گناه اجتناب نمایند. حضرت رسول اکرم(ص) میفرماید: «نظر کردن به محاسن زن، تیری است زهرآلود از تیرهای شیطان. هر کس آن را ترک نماید، خدای تعالی لذت عبادت را به او میچشاند». ولی کسی که چشمچرانی برای او به درجهٔ اعتیاد رسیده، محال است که لذت عبادت و مناجات را درک نماید.
اصل معنای چشم، عین است نه بَصَر، در این آیهٔ شریفه «مِن اَبصارِهِم» آمده نه «مِن عُیونِهِم» زیرا فرق است میان عین و بصر، چنان که در فارسی فرق است میان چشم و دیده. کلمهٔ چشم وقتی به کار رود که مقصود خود چشم است قطع نظر از کیفیت دید آن. لذا در هنگام توصیف تناسب و زیبایی چشم، استعمال کلمهٔ دیده و موقع توصیف کیفیت دید آن، کاربرد کلمهٔ چشم مناسب و صحیح نیست، گرچه گاهی اشتباهاً میان این دو فرقی ننهند. این تفاوت در زبان عربی بیشتر مورد توجه است تا زبان فارسی. عین خود چشم است لکن بصر، نگاه و کار چشم، چه نگاه ظاهری باشد یا باطنی. از اینرو با حفظ مراتب فصاحت و بلاغت «یَغُضُّوا مِن اَبصارِهِم» میفرماید نه «یَغُضُّوا مِن عُیونِهِم»، چه در اینجا مقصود کیفیت نگاه است نه خصوصیات چشم.
کلمهٔ «یَغُضُّوا» از مادهٔ «غَضّ» به معنای کاهش دادن است. اگرچه هر دو لغت غضّ و غَمض در مورد چشم استعمال میشود، لکن غمض به معنای بر هم نهادن پلکها همراه عین میآید و غمض عین یعنی از کاری صرفنظر نمودن. اما غض با بصر یا نظر میآید، و غضِّ بصر یا نظر یعنی کاهش دادن نگاه. بنابراین منظور از «یَغُضُّوا مِن اَبصارِهِم» یعنی نگاهتان را کاهش دهید، خیره نشده و تماشا نکنید.
در آیات دیگر نیز همین معنی غض ملاحظه میشود. در سورهٔ لقمان از زبان آن بزرگوار به فرزندش میفرماید: «وَ اغْضُض مِن صَوتِکَ»؛ صوت خود را کاهش ده، یعنی فریاد نزن. مخصوصاً این دقیقه به طالبین و سالکین توصیه شده که در پیش استاد رعایت کنند. چنان که در آیهٔ دیگری میفرماید: «اِنَّ الَّذینَ یَغُضُّونَ اَصواتَهُم عِندَ رَسُولِ اللّٰهِ اُولئکَ الَّذینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلوُبَهُم لِلتَّقویٰ»؛ کسانی که صدای خود را در حضور رسول خدا کاهش میدهند، آنان کسانی هستند که خداوند متعال دلهایشان را به تقوی آزموده است. مانند آنکه وقتی خطاب میرسد «ای زنان پیغمبر شما مانند زنان دیگر نیستید» زنان پاکدامن نیز باید از این آیه درس بگیرند، بهخصوص آنان که در دودمان و خاندان جلیلهای هستند و یا بانوان محترمهای که از تعالیم عالیه برخوردار شده و مورد تصدیق استاد الهیاند، مانند زنان دیگر نبوده و وظایفشان ماورای سایرین است.
این که قرآن در آیات مذکور میفرماید: «یَحفَظنَ فُروُجَهُنَّ» یا «یَحفَظوُا فُروُجَهُم» عورتهای خود را بپوشانند خواه زن باشند یا مرد، نشان میدهد که احکام دین آسمانی میان زن و مرد فرقی ننهاده، هر دو باید پاکدامن باشند و از هر منکر و زشتی بپرهیزند. «وَ لْیَضرِبنَ بِخُمرِهِنَّ عَلیٰ جُیوبِهِنَّ»؛ با روسریهای خود، گردن و سینهٔ خویش را بپوشانند. در ایام جهالت، ستر عورت معمول نبود، زنان پیراهنهایی میپوشیدند که سینه و گریبانشان نمایان بود، اسلام دستور داد که باید این مواضع را نیز بپوشانند.
نیز میفرماید: «وَ لا یُبدینَ زینَتَهُنَّ اِلّا ما ظَهَرَ مِنها…»؛ زینتهای خود را آشکار نسازند مگر آنچه پیداست… کلمهٔ زینت اعم است از زیور در فارسی. زیور به زینتهایی اطلاق شود که از بدن جداست و زینت، همه زیورها و آرایشهای خارج از بدن و متصل به آن است. در اینجا مراد زینتهایی است که زن نباید آنها را ظاهر سازد مگر در مواردی که استثنا شده آن هم به عدهٔ مخصوصی مانند پدران، شوهران، و… و مردان طفیلی که حاجت به زن ندارند و کودکانی که قدرت برخورداری از زن را ندارند. البته نمایش دادن زینت را هم مراتبی است؛ بعد میفرماید که پاهای خود را به زمین نکوبند… یعنی مشی و رفتارشان طوری باشد که جلب توجه دیگران را ننمایند.
در پایان که میفرماید: «تُوبُوا اِلَی اللّٰهِ جَمیعاً اَیُّهَا الْمُؤمِنُونَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»؛ ای گروه مؤمنین به سوی خدا بازگردید باشد که رستگار شوید، هشدار است که در انجام فرامین الهی کوتاهی نکنند.
_
مرزهای متغیّر مَحرمیت
محرمیت و نامحرمیت را مراتبی است. همسر و مادر انسان به او محرمند، لکن مراتب این محرمیتها متفاوت است. همچنین خواهر نسبت به برادر محرم است و پسر به مادر ولی این محرمیت یکسان نبوده و سالک باید در هر مرتبهای به وظایف خود آشنا باشد.
هر نگاهی که موجب ارتکاب حرام شود، حرام است. اگر فردی به طور نامشروع به دیگری بنگرد، آن شخص نسبت به او نامحرم است. اگر خدای ناکرده برادری به خواهری یا خواهری به برادر خود یا فرزندی به مادر و برعکس یا برادری به برادری چنان بنگرد که موجب تحریک نفس شود، مسلماً این نگاه حرام و در این مقام آن فرد نسبت به او نامحرم است.
علت این امور انحرافی، اِغوا و اِغفال شیطان و تحرک نفسانی است که درنتیجه عدم تزکیه و تهذیب نفس به وجود میآید. کسی که ایمان او به توحید و سایر اصول کامل باشد، هرگز به نفس خود اطمینان نکند و سخت از آن مراقبت نماید.