عطیه عشق و علایم آن (قسمت اول)
این جهان و آن جهان و هرچه هست قبله ما روی معشوق است و بس
محفل جانان آشیان حقیقی کبوتران زیبای حرم دوست، بارگاه ناز عاشقان، و محفل راز و نیاز و تشنگان آب وصال است. بر آن کبوتران زیبا و عاشقان جمال هزاران درود.
درک محضر مقدس اولیاء خدا و علمای ربانی، توفیق بزرگی است و سالک الهی باید آن ساعات را غنیمت بداند. هرچیز از دست انسان برود، دوباره بدست میآید مگر چنان ساعاتی، لذا باید آن را قدر نهد و غنیمت شمرد.
عاشقی که مستغرق و سرمست جمال معشوق شد، به سبب غلبه عشق از خود و از ما سوی ذاهل است، جز معشوق نمیبیند، تنها جمال معشوق را قبله دل میسازد. او آیین دوگانگی، دو قبلگی و شرک را از بین برده است. خوشا بر حال افرادی که این عطیه با عظمت آسمانی را بر آنان عنایت فرمودند.
عاشق علایمی دارد و هر کسی میتواند خود را بیازماید که آیا از آن عاشقان و فداکاران است یا نه، باید ببیند که آن علایم در او در چه پایه است. یگانه خواسته عاشق این است که مطیع و منقاد محض فرمان معشوق باشد. کسی که میگوید عاشقم اما از جانش نمیگذرد، در راه خدا دیناری از مالش نمیگذرد، بلکه میخواهد برای منافع شخصی خود، منافع دیگران را متزلزل سازد، آیا او عاشق است؟! عاشقم اما نه از دنیا میگذرم نه از عقبی، این علایم چه عشقی است؟! هزاران درود نثار عاشقانی که جان و مال و دنیا و عقبای خود را در قمار خانه خلوت درباختند و به جانان رسیدند.
آری عاشق جمال، عاشق حقیقی از دنیا و عقبی میگذرد، در قبال حسن و جمال لایتناهی، دنیا را چه کند، عقبی را چه کند؟ جان را چه کند، مال را چه کند؟
البته هیچ گاه غرض، ترک دنیا نیست، از نظر اسلام ترک دنیا کردن حرام است. فردی که ظاهراً به امور مادی اشتغال دارد، اگر به اهل و عیالش وسعت دهد، عالی است ولی باید از فقرا هم دستگیری نماید، اگر امکان باشد. حقوق واجبه خود را بدهد، اگر تعلق گیرد. اما کسی که به طعام یک روزه خود نیازمند است و در آتش فقر میسوزد، هرگز به او تکلیفی نیست که از فقرا دستگیری کند یا حقوق واجبه بدهد، این امور تکلیف اغنیاء است. بزرگان نیز براساس قرآن همواره تکالیف را بیان میفرمایند. گرچه تمام کتب آسمانی تحریف شده ولی مصونیت قرآن را خداوند تبارک و تعالی خود ضمانت کرده و ابدی است، لذا احکام قرآن هرگز از بین نخواهد رفت.
حضرت سیدالشهداء جان خود و یارانش را در آن روز مقدس برای احیاء دین و رونق آن، برای نجات آنان که تحت ستم یزید و یزیدیان زیست کرده و در اسارت ایشان بودند، فدا کرد. حضرت اباعبدالله به مقام شهادت رسید تا احکام قرآن رونق یابد، مردم زیر ستم ستمکاران نروند، با هم اتحاد و اتفاق داشته باشند.
مسلماً عقب ماندگی امروز مسلمین در اثر عدم اتحاد قلبی است. در صورتی که «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ» چنگ بزنید به ریسمان محکم خدا «وَ لا تَفَرَّقُوا» و پراکنده نشوید، حکم خدا، حکم معشوق است.
در اثر عدم اتحاد مسلمین، چه توهینها و چه زورگوییها که دشمنان و بیگانگان ننمودهاند! اما در صورت اتحاد مسلمانان، آنان هرگز جرأت جسارت نمییافتند، چنان که تجربه نشان داده که شمهای اتحاد، چه تأثیری گذاشت و اتحاد اسلام چه رعبی در دل ایشان انداخت، که با توپ و تفنگ و مواد منفجره قابل قیاس نمیباشد.
البته باید دانست که غالبیت و مغلوبیت، عزت و ذلت در دست خداست. آدمی هر چقدر تلاش نماید نمیتواند یک عزیز خدا را ذلیل کند، ظاهراً ممکن است مذلت به نظر برسد، در صورتی که در باطن بالاتر از آن عزتی نیست.
ای سالکین طریق حق، عاشق شوید اما بدانید عاشق شدن را به هر کسی ندهند. سالک باید در تصفیه دل و تزکیه نفس و انقطاع از ماسوی بکوشد، خدا هم به او عشق عطا فرماید. عشق است که انسان را به سوی کمالات میکشاند. بالاترین توشه در راه وصال برای رسیدن به لقاء، عشق است. گرچه عشق مراتبی دارد، ولی نظر این است که ما را به لقاء الهی برساند، لذا باید مراتب عشق ما در حد کمال باشد. خدا تکلیف مالایطاق تعیین نفرموده و هرکسی میتواند مراتب عشق خود را به کمال برساند.
ای سالک، خدا ناظر به دلها است. این افتخار ترا بس که فرموده «قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی» و «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی» از روحم به تو دمیدم. در اینجا خدا این حقیقت را ثابت میکند که ای بشر تو میتوانی اشرف کاینات شوی، بالاترین عشق در تو تحقق یابد؛ تو میتوانی با استمداد از خدا خویشتن را به جایی برسانی که تو هم اسماء خدا باشی. آری این است تفسیر حقیقی «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی» نه این که ظاهراً آیه قرآن را بخوانی و بگذری، در این آیت بسیار مژدههاست که تو میتوانی به بالاترین سعادت برسی.
میدانی که این دنیا و زیباییهای آن زودگذر است. غیر از زیبایی حقیقی، که زیبایی درونی و باطنی است، هیچ زیبایی شایسته دلبستگی نیست، این است که باید زیباشناس باشی. خدا تو را از روح خود آفریده «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی»، خدا عشق است و ترا از نور عشق خود آفریده و در آغوش آن نور پرورش داده است.
علامت عشق این است که تمام آمال و آرزوها را یکی میکند و تنها جمال محبوب را قبله دل میسازد. ای سالک انصاف کن تو که جمعیت خاطر نداری، ببین این تشتت و پراکندگی خاطرت از کجاست؟علت این است که آرزوها و آمال تو دور و دراز است، لذا سمع دل تو آماده استماع حقایق و بهرهمندی از آنها نیست.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای یاران بی وفای من! کلام مرا شنیدید اما حرفی از آن را نشنیدید! آیا به راستی مخالفان و دشمنان در روز عاشورا کلام حضرت اباعبدالله را شنیدند که فرمود: اگر من در نظر شما گنهکارم، این طفل شیرخواره که گناهی ندارد، خودتان او را ببرید و سیراب کنید. آنان آن طفل را سیراب کردند اما باتیر!
امروز حقایقی که به دست ما رسیده و امتیازاتی که نصیب گردیده، در سایه ابلاغ علمای حقیقی، تعالیم عارفان الهی و خون شهیدان است، خاصه خون شهدای کربلا. ای سالک اینک اگر از خواب غفلت بیدار نگردی، بدان که اعمی شوی و دیگر هیچ چیز را، حقایق را نبینی و نشنوی!
کجایند آن غفلتزدگان که اگر در ایشان درد طلب میبود، از بیماری کفر و نابینایی «صُمٌ بُکْمٌ عُمْی فَهُمْ لا یعْقِلُونَ» رهایی مییافتند.
خوشا بر حال آن بینادلان که در هر عصری از اعصار هستند. محفل اولیاء خدا پر از بینادلان است؛ در میان آنان کسانی هستند که شهیدان زندهاند، شهیدان زنده دل. خون شهیدان راه حق، زحمات طاقت فرسای حضرات انبیاء، اوصیاء و اولیاء این بینا دلان را یادگار گذاشت. آری هر معلول علتی دارد، آن مردان مجاهد و فداکار، از خود یادگار گذاشتهاند، آثار یادگار آنها بعد از قرنها هنوز دیده میشود.
اگر آن خونها جاری نمیشد، آن از جان گذشتگیها، از مال گذشتگیها انجام نمییافت، امروز از دین خبری نبود. این است که این بینادلان، عشق را محور عالم و راهنمای زندگی میدانند. تاسوعا، عاشورا، ماه محرم بالاترین سخنرانیها درباره عشق است.
عاشق دنیا، عاشق خدا نمیشود، دو عشق در یک جا نمیگنجد، یا دنیا یا عقبی. سرور شهیدان، آن از جان گذشتگان از خون خود گذشتند تا در دلها آتش عشق جمال شعلهور شود. اما دنیا و عشق آن برای چه کسی مانده است؟! ای انسان اندکی بیندیش، پدران و مادران و اجداد و خویشان و اقربا چه شدند؟ دوستان کجا رفتند؟ این دنیا، دنیای وفادار نیست.
عشق ریشه سعادتها و سرچشمهها همه قدرتها است. مراد خدا از خلقت، عشق بود، مگر نمیفرماید من گنجی بودم انسان را آفریدم تا مرا دریابد، پس آن گنج در حقیقت، خود انسان است. نظر از خلقت، عشق و وصال محبوب است.
کاروان بشر از منزل عشق آمده و پس از پیمودن مراحلی باز به منزل عشق برخواهد گشت. ارواح پاکدلان در مقام تجرید و تفرید میروند و پس از اخذ تعالیم برمیگردند. آری ارواح پاک پاکدلان پس از رهایی از این خاکدان و رسیدن به مقام قرب محبوب و ورود به حرم عزت، آن بارگاه صفا را ترک گفته، دوباره برگشتهاند تا پرده غفلت را از جلو دیده بصیرت ایشان بردارند و آنان را از جهالت و ضلالت نجات دهند.
دلباختگان وصال، به فرمان معشوق لبیک گفتند و با شهامت از دست دشمن، آن ظرف مهلک را برگرفتند و به سر کشیدند و مردم را از خواب غفلت بیدار نمودند. آنان بر خلاف گمان کوته نظران، نابود نشدند. هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق، عاشق نمیمیرد، مرگ برای او یک انتقال است نه نابودی و هلاکت، ثبت است در جریده عالم دوام عاشق. در مکتب مقدس اسلام، یک روز زندگی با عزت و حریت، هزاران بار افضل است از صد سال زندگی با ذلت. وای بر حال آن که عمرش طولانی باشد با اعمال غیر الهی.
عشق، اقیانوسی است مواج و بیکران که گوهرهای بسیار درخشان دارد. قوه عقل، روح، اراده، وظیفهشناسی، همه اینها امواج آن اقیانوس عشقند؛ محرک همه آنها عشق است. عشق آن مرغ مناعت است که میآید، بال و پر میگشاید و بدون استثنا همه را زیر بال خود جمع میکند، مانند مادری مهربان در آغوش شفقت، شیر محبت میدهد. عشق این است اما کسی که از دریچه عشق نگاهی نکرده، داخل حرم عشق نشده و عاشق بیدل نگشته، اگر درباره راز و نیاز و سوز و گداز عاشق، شوریدهترین دلباختگان برای او صحبت کنند و سخن گویند، بویی از عشق نَبَرد و جز یک اثر موقت و زودگذر تأثیری نپذیرد.