غضب (قسمت دوم)
طریق علاج غضب این است که سعی کند در محو اسباب هیجان آن مانند کبر و لجاج، استهزاء، حرص، دشمنی، حب مال و مقام، چه با وجود اینها رفع غضب ممکن نیست ولی با زوال اینها، از بین بردن غضب سهل و آسان است. همچنین ملاحظه نماید اخبار و آثاری را که در مذمت غضب کظم آمده و متذکر گردد اخبار و احادیثی را که در مدح و ثواب خویشتنداری از غضب وارد شده و نیز تأمل کند در فواید ضد غضب که حلم است.
هر فعلی که از انسان صادر میشود باید ابتدا تفکر کند در آن و خود را از صدور آثار غضب محافظت نماید، و اجتناب کند از مصاحبت کسانی که قوهٔ غضبیه ایشان غالب و از فضیلت حلم خالی بوده در صدد انتقام و تسکین غیظ خود میباشند و آن را نشانه مردانگی پندارند. و نیز همنشینی کند با اهل علم و حلم و وقار و کسانی که مانند کوه استوار بوده به هر باد ضعیفی از جا در نمیآیند.
باید انسان متذکر شود که غضب نیست مگر از بیماری دل و نقصان عقل که باعث آن ضعف نفس است نه شجاعت و قوت آن. باید یاد آورد که قدرت خدا برتر است از قدرت او بر ضعیفی که غضب میکند؛ و قدرت او در جنب قوهٔ قاهرهٔ الهیه ناچیزتر است از آن ضعیف در جنب قدرت او و نیز بداند بسا که روزگار آن ضعیف را قوت دهد تا از وی قویتر گردد و در صدد انتقام و مکافات برآید.
تصور نماید که در وقت غضب، چگونه صورت او متغیر و اعضای او متحرک و مضطرب و کردارش از نظم طبیعی بیرون و گفتارش غیر مطابق قاعده و قانون است. باید دریابد هر حلیم و بردباری غالب و قاهر و در نظر صاحبان بصیرت عزیز و محترم است و هر غضبناک مضطربالحال، مغلوب و در دیدهها بیمقدار. حضرت رسول اکرم(ص) فرموده: کسی که غضب به او عارض شده، اگر ایستاده بنشیند و اگر نشسته بخوابد؛ وضو و غسل با آب سرد برای تسکین آتش غضب نیز مفید است.
قوهٔ غضبیه از امور فطری و اصلی انسان است که بدون حاکمیت قوهٔ عاقله، آثار بد آن به ظهور رسد. بسا خردمندان که در اثر افراط غضب، جهل را پیشه کردهاند، غافل از آن که عظمت انسان در ملایمت و حیاء و انسانیت است. شدت غضب و تندخویی، بلایی است عظیم و فرو خوردن غضب، جهاد با نفس است، چنان که بزرگان آن را جهاد اکبر فرمودهاند.
غضب اشخاصی که نه قدرت بر انتقام دارند و نه چندان بهرهای از معرفت، مانند آتش زیر خاکستر است که ظهور آن غالباً در حقد و حسد، بدگویی، شماتت و کشف سر است. در ارتکاب همه رذایل اخلاقی و افعال ناشایست ولو سبب فساد و مخالف صلاح باشد، باز هم نفس را حظی است جز در رذیله حسد، که به غیر از رنج و عذاب و تلخکامی ثمری ندارد؛ چنان که حکماء فرمودهاند: عادلترین دردها حسد است که همواره حسود را به آتش بسوزد تا داد محسود از او بستاند.
صاحب شجاعت و مردانگی چون به حلم این طبیعت را مقهور کند و به علم از اسباب آن اعراض نماید، در هر حالی که داخل شود، به عفو و چشم پوشی یا مؤاخذه و انتقام، سیرت عقل نگاهدارد و اعتدال را که شرط عدالت است، رعایت نماید.
از ملکی حکایت کنند که یکی از جهال به ذکر عیب و نقص او اقدام نمود. یکی از خواص گفت اگر ملک بر عقوبت فرمان دهد، از این فعل باز ایستد و موجب عبرت دیگران شود. ملک گفت این معنی از رأی من دور است، چه اگر در پی عقوبت خیرهتر گردد و به افشای معایب من پردازد، او را مادهٔ زبان درازی داده و عذر او را پیش مردم موجه کرده باشم.
بزرگترین امراض نفس، غضب است و درمان آن به از بین بردن زمینه آن است، در این صورت دفع اَعراض و لواحق غضب آسان گردد. اگر انسان بتواند لحظات عمر را به گونهای سپری کند که از ناراحتیهای روانی در امان باشد، در این صورت در حدود امکانات از استعدادها و خصوصیات فیزیولوژیکی خود و از استقامت و توانایی اجزاء متشکله اندام خویش برخوردار میگردد؛ لیکن اگر لحظات عمر را به نوعی طی نماید که سبب ضعف سلولهای عصبی گردد، از نعمت سلامتی مطلوب محروم خواهد شد.
اگر روان آدمی مدام با خودخوری سر و کار داشته و عقدهها و ناتوانیهای روانی بر او چیره شود، خاطر را مشوش نموده، عمر با دغدغه خاطر سپری گردد. ولی اگر روان او از یک سو با صبر و تحمل و رضا و تسلیم و محبت قرین باشد، و از سوی دیگر از آلایشهای ذهنی پاک شود، دیگر محلی برای خودخوری و عصبانیت نباشد.
بیماری غضب را باید با صبر و محبت مداوا نمود. کسی که در صبر و محبت ساکن است در پیشگاه خدا ساکن است. حضرت علی(ع) میفرماید: قلب انسان رمندهای است که باید آن را با مهر و محبت رام کرد. خوشی از آن کسانی است که برای سعادت و خوشی دیگران تلاش کنند. محبت، پژمردگان را شاداب، ناتوانان را توانا، گمراهان را هدایت و مأیوسان را امیدوار نموده، خسته دلان را جان میبخشد. محبت سرمایه جاودانی رادمردان جهان است. محبت روح ناتوان را نفخهٔ حیات میبخشد. کسانی که وجودشان با مهر و محبت آمیخته شده، فرشتگانی هستند که به هیئت آدمی در آمدهاند. جای معنی و مفهوم حقیقی محبت در معنی اصطلاحی آن خالی است. معنا و مفهوم حقیقی محبت را باید در قلوب پاک و روانهای منور و وجدانهای سرافراز و در وجود انسانهای واقعی جستجو کرد.
ضد غضب حلم است و آن اطمینان نفس است به طوری که قوهٔ غضب به آسانی او را حرکت ندهد و مکاره روزگار بزودی او را مضطرب نگرداند. کظم غیظ فرو بردن خشم است و خود را در حالت غضب نگاهداشتن. کظم غیظ گرچه حلم نیست لیکن ضدیت با غضب داشته نمیگذارد آثار آن ظهور کند، پس این دو صفت شریفه ضد غضب و از اخلاق حسنه و فاضلهاند.
حلم بعد از علم اشرف کمالات نفسانیه است، بلکه علم را بدون حلم اثر و نفعی، و شجرهٔ دانایی را بی باغبانی بردباری ثمری نیست، از این رو هرجا مدح علم شده حلم نیز با آن ذکر شدهاست. حضرت رسول اکرم(ص) عرض میکند: خدایا مرا به سبب علم بی نیاز کن و به صفت حلم زینت ده. همچنین میفرماید: حلم طریقه انبیاء است، و نیز فرمود: مرتبهٔ بلند را نزد خدا طلب کنید، عرض کردند به چه چیز حاصل میشود؟ فرمود: پیوند کنی با هر که دوستی ترا قطع کند، و نیکی و احسان کنی با هرکه از نیکی خود ترا محروم سازد، و حلم بورزی با هر که به نادانی با تو رفتار کند. و باز میفرماید: سه چیز است که هرکس یکی از آنها را نداشته باشد، هیچ عمل او فایده ندهد، اول تقوایی که او را از معاصی باز دارد، دوم حلمی که با آن زبان کم خردان را کوتاه سازد، سوم خلق نیک که با آن در میان مردم زندگی کند.
پیامبر خدا(ص) میفرماید: خداوند متعال هرگز کسی را به جهالت و نادانی عزیز نکرد و کسی را با علم و حلم ذلیل نگردانید. از حضرت صادق علیهالسلام روایت است که کافی است حلم هرکس برای نصرت و یاری او.
کظم غیظ گرچه در فضیلت و شرافت به قدر حلم نرسد، اما با مداومت به آن، حلم حاصل شود. حضرت خاتمالانبیاء(ص) میفرماید: علم به تعلم حاصل شود و حلم به تحلم که کظم غیظ است. خداوند متعال در قرآن کریم کسانی را که خشم خود فرو برند، مدح فرموده و در فضیلت و کثرت اجر و ثواب حلم نیز آیات و اخبار، بسیار است.