نگرانی از عاقبت امر
سفراء الهی، حضرات انبیاء، اوصیاء، اولیاء، عرفاء، حکماء و علماء هر یک سخنی درباره سعادت بیان فرمودهاند. اگرچه سخنان آنان در این زمینه از لحاظ الفاظ مختلف است، لکن از لحاظ معنی یکسان بوده و جوهر و چکیده آن معانی، عبارت است از خیر عاقبت. یعنی سعادت واقعی برای انسان عاقبت به خیری است، بنابراین مهمترین دعا به درگاه ربوبیت این است که الهی عاقبت ما را خیر گردان.
از جمله علومی که در پیشگاه احدیت بوده و بشر به آن آشنایی چندانی ندارد، علم غیب است. قرآن صراحتاً میفرماید که علم غیب مختص به خداوند تبارک و تعالی است و کسی غیب نمیداند، مگر این که در برخی موارد به مصلحتی خدا بر او معلوم گرداند.
سیری در تاریخچه زندگی و کلام سفراء الهی و حضرات اوصیاء علیهمالسلام، نمایانگر این است که آن محبوبین الهی در مقام راز و نیاز در مورد عاقبت خویش اظهار عدم اطمینان میکنند. حضرت رسول اکرم(ص) و حضرت مولای متقیان با آن عظمت، مینالند که الهی اگر ما را گرفتار آتش نمایی، چه کسی ما را نجات خواهد داد؟ همچنین در زندگی نامه حضرت زهرا(س) ملاحظه میشود که از عاقبت امر خود نگران بوده و میفرماید یا علی پس از دفن من، مرا فراموش مکن؛ مناجاتهای حضرت سجاد(ع) نمونه بارز دیگری از این امر است.
البته در مرتبهای از مراتب، این تعالیم عالیهای برای طالبان است. بدین معنی که هیچ کس نباید اعتماد و اطمینان کامل به عاقبت به خیری خود داشته باشد. زیرا خصم بزرگ، شیطان دون و نفس اماره همواره در کمین بوده میخواهد سالک طریق حق را به پرتگاه خذلان بیندازد.
امر است که دیگران را به دیده حقارت ننگرید. اهل وصال و معرفت، خود را برتر نمیبینند و میفرمایند که به دیگری به دیده حقارت منگرید، نمیدانیم پایان کار چه خواهد بود، شاید عاقبت امر او بهتر شود.
شیطان، این خصم بزرگ در حال افراد بسیاری اثر گذاشته است. او چنان قوی است که در حضرت آدم و یونس و زکریا و یعقوب و ایوب و یوسف اثر گذاشته؛ او عابدان و زاهدان با سابقهای را به سوء عاقبت گرفتار کرده است. خود شیطان، هزاران ملائکه را مرشد و راهنما بوده است! انکار نمیتوان کرد که او در پایهای بلند و والا بوده، حتی خبر میآورد که از بین ملائکه یکی رانده خواهد شد. همه ملائک نگران بودند تا این که در نتیجه کبر و غرور و حسد، خود از مردودین گردید.
بسیاری از منحرفین در اثر تفکر، از حسد و خودخواهی رهایی یافته، عاقبت به خیر گردیدند. حرّ در واقعه عاشورا اولین کسی بود که راه را بر حضرت سیدالشهداء بست، ولی پس از آن ماجرا تفکری کرد و مصمم شد که جانش را در راه آن بزرگوار فدا کند. حساب انسان پاک باشد، دیگران هرچه میخواهند بگویند؛ استقبال مردم و عزت دنیا مهم نیست، چه اینها همگی تمام شدنی است.
تفرقه افکنی آرزوی خصم بزرگ
حملات شیطان غالباً به افرادی است که مراحل تکامل و طریق حق را طی میکنند. افرادی که از طریق حق و تکامل اعراض کرده و منحرف شدهاند، شیطان به آنان توجهی ندارد. حملات شیطانی غالباً به حضرات انبیاء و اوصیاء و اولیاء است. هرچه مراتب معنوی فردی بالاتر باشد، حملات بر او شدیدتر است. اما وقتی تزکیه نفس کسی به اعلی درجه رسد، گرچه شیطان حمله خود را به او قطع نمیکند ولی مسلماً نمیتواند بر چنین فردی تسلط یابد.
این خصم بزرگ، آرزوها و اهدافش بسیار و مهمترین آن، تلاش برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان و طالبین حق است. چه او میداند که سیادت و سعادت و پیروزی نهایی مسلمین و مؤمنین، در اتحاد قلبی است.
آری در اثر تفرقه، سیادت و سعادت مسلمانان از بین رفته و مغلوب دشمن میگردند. البته هر اتحاد قلبی نمیتواند وسیله موفقیت معنوی باشد. بسا طوایف زیادی که از جاده حقیقت منحرف بوده اما موفق به اتحاد قلبی شوند، چنان که امروزه اباطیل اتحاد قلبی دارند ولی نمیتوانند به هدف اصلی نایل گردند.
اتحاد قلوبی سبب موفقیت میشود که دارای ایمان و تزکیه نفس باشند. اگر ما واقعاً خواهان سعادت و سیادت و غلبه بر دشمن هستیم، باید به تزکیه نفس پرداخته و قلباً متحد گردیم. بدین علت، خداوند تبارک و تعالی در قرآن مجید از مؤمنین عهد و پیمان میگیرد و آنان هم با خدا عهد و پیمان میبندند. اتصالاً خدای تبارک و تعالی در آیات متعددی یادآوری میفرماید که به عهد و پیمانی که با خدا بستید وفادار باشید، و بدانید که از این عهد و پیمان سؤال کرده خواهید شد.
بزرگان فرمودهاند که تمرکز قوای جسمی و روحی، بالاخص به یک نقطه معنوی، نیروی عجیبی ایجاد میکند، و تنها با این نیروی الهی میتوان به کمال موفقیت رسید. ممکن است زمانی انسان از اتحاد قلبی اعراض نماید و گام در وادی تفرقه نهد و موفقیت ظاهری و کذایی هم به او دست دهد؛ و یا نیرویی را ضعیف ببیند و به نیروی قوی متمایل شود و از این طریق عزت و موفقیت مادی او فزونی یابد، اما اینها همه اموری بیاساس و آرزویی شیطانی است.
پس جز با سپر و سلاح اتحاد و اتفاق معنوی، موفقیت امکانپذیر نبوده و نمیتوان شاهد پیروزی را به دست آورد و به مقام رفیع عظمت رسید. امر است به جمعیت خاطر و اتحاد قلوب، زیرا تشتت فکری نه تنها دردی را درمان نمیکند، بلکه موجب تشدید وخامت و حتی سقوط است.
از جمله حملات شیطان این است که بذر تفرقه بپاشد و انسان را وادار به تفرقه اندازی کند، پذیرش این امر در حکم باز کردن جبهه برای دشمن است. اما دعوت بزرگان همواره به اتحاد قلبی و احتراز از تفرقه است، تذکر و عتاب بزرگان از روی محبت الهی و به جهت جلوگیری از تفرق و تشتت است. آری اظهار محبت را باید از ناحیه بزرگان تشخیص داد.
اسلام برای ایجاد توافق و هماهنگی نه تنها مسلمین را برادر و اعضای یک پیکر معرفی فرموده، بلکه بالاتر از آن مؤمنین را چنان تربیت میکند که به مقام ایثار رسیده و خیر و منافع دیگران را بر خود مقدم میدارند.
موفقیت نهایی و محیرالعقول مسلمین صدر اسلام، که با کمی عده در مدت کوتاهی توانستند قیاصره را از سریر امپراطوری ساقط کنند، در اثر اتحاد قلبی بود. این است که اجانب در هر عصر و به خصوص امروزه از هر سو در تلاش آنند که بین مسلمین تفرقه ایجاد نمایند. فردی که در صدد است بین مؤمنین و سالکین الهی تفرقه بیندازد، در حقیقت او خواهان آن است که دنیا را به تفرقه کشاند!
حضرت رسول اکرم(ص) موقعی که چراغ عمر پرنور و پرحادثه وجود مبارکش میخواست به خاموشی گراید - البته عمر بزرگان همواره پرحادثه است – در آن حال توصیه به اتحاد مؤمنین با همدیگر فرمود. حتی در آن روزهای آخر در حال استیلای بیماری و تب، فرمود که مرا به مسجد ببرید. دست مبارک آن بزرگوار را گرفته و به مسجد بردند، در آن حال به منبر تشریف برده و فرمودند: ای مؤمنین با یکدیگر اتحاد داشته باشید که خدا از شما پیمان گرفته است. چه اگر واقعاً اتحاد و اتفاق قلبی باشد و اهل ایمان به آن پیمان الهی وفادار بمانند، موفقیتهای بزرگی نصیب آنان خواهد شد.
بر یکایک سالکین طریق حق فرض است که مدام به آن عهد و پیمان الهی متذکر شوند و با بررسی دقیق، دریابند که تا چه حد به آن وفادار بودهاند. باید به مقام تجدید عهد و پیمان برآیند، زیرا که سعادت خود و دیگران منوط به این امر مهم الهی اس