وظایف معلّم (قسمت اول)
ارشاد و هدایت، هدف رسالت است و به حد کمال میتوان این هدف را در آیات الهی و سخنان حضرت رسول اکرم(ص) و حضرات ائمه اطهار(ع) و بزرگان مشاهده کرد.
معلم باید به شغل و حرفه تعلیم و تربیت، علاقه و دلبستگی داشته باشد و همه نیرو و توان خویش را در تفهیم و تقریب مطالب به اذهان دانشجویان به کار گیرد. او باید این وظیفهٔ خطیر را بر همهٔ مصالح و منافع شخصی، البته تا آنجا که ضرورت ایجاب کند، ترجیح دهد.
اگر منافع شخصی در حد ضرورت باشد، اشتغال به آنها در همان محدودهٔ ضرورت، بلامانع است ولی در صورت عدم ضرورت، باید همهٔ منافع و مصالح شخصی را در راه اداء وظیفهٔ تعلیم و تربیت فدا سازد.
سیر معلم باید حتیالمقدور در این راه و هدف باشد و آماده شود که علاوه بر درآمدن به مقام علم و عمل، با محبت الهی به تدریج مردم را به طریق هدایت سوق دهد. زیرا راه و رسم بزرگان در امر تعلیم و تربیت و ارشاد، ابتدا محبت وافر است به متعلم و سپس به تدریج سوق و ارشاد او به طریق هدایت. آری معلمین واقعی کسانی هستند که سالها در مکتب الهی، خود تربیت یافته و به راه و رسم بزرگان در امر تعلیم و تربیت واقف گشته و مراحل معلمی را طی کرده باشند.
وضعیت ظاهری معلم در ورود به کلاس و نحوهٔ رفتار و کیفیت تدریس و تعلیم، خود بابی است. استادی که به کیفیت تدریس و ارشاد آشنا نبوده و در مراحل آن سیر ننماید، او نمیتواند معلمی کند. تنها ورود معلم به جلسه درس و حضورش سبب تربیت است چه رسد به کلام او. خوشا به حال افرادی که تحت تعالیم افراد واجد شرایط قرار گیرند.
تشویق به اخلاص ـ نخستین وظیفه معلم در ارتباط با دانشجویان، توجه و اهتمام او به آشنا ساختن آنان به آداب دینی و حقایق آیین مقدس اسلام است. باید انس و عادت به صیانت نفس را در تمام شئون زندگی در آنان ایجاد کند، و در صورت برخورداری دانشجویان از رشد عقلی مناسب، سعی نماید که این عادت مهم و پرارزش را به ثمر رساند.
گام اول معلم در مراحل تعلیم و تربیت، تشویق دانشجویان به پاک و پاکیزه نگه داشتن مساعی تحصیلی خود از هرگونه شوائب فرومایه، و محدود ساختن تلاش خویش در جهت الهی است. آنان باید این خصیصه الهی را استمرار داده و از این حالت روحی تا واپسین دم حیات برخوردار گردند، و سعی کنند که مطامع دنیوی به این گنجینه پربهاء دستبردی نزند.
معلم باید حقایق و آثاری را که در این زمینه از بزرگان رسیده بر دانشجو بازگو کند، و ناچیزی دنیا را در نظرش جلوه دهد و حس تعلق و دلبستگی دنیا را از دل او بزداید، و برایش معلوم کند که لذات مادّی، فانی و لذات معنوی پایدار است. معلم باید این حقیقت را بر متعلم بازگو کند که دنیا گذرگاه و منزلگه و کشتزاری است که انسان باید از این معبر و رهگذر، در تحصیل کمالات و کسب علم و عمل بکوشد و ایمان را عالیترین زمینه مساعد معرفی کند، زیرا دانشجو در اثر ایمان میتواند به مقامات والای علمی و کشف اسرار دست یابد.
معلم باید بفهماند که در سایهٔ این حالت روحی، ابواب علوم و معارف فراسوی دانشجویان گشوده میگردد، و سینهٔ ایشان از تنگنای آلام و مشکلات رهایی یافته، از قلب و درونشان سرچشمههای معارف و حکمت به جریان و فیضان میافتد.
معلم باید دانشجویان را به تحصیل علوم و معارف تشویق کند و فضایل و مزایای علم و علماء را بر آنان گوشزد نماید. باید یادآور شود که علماء و دانشمندان ربّانی، وارثان حضرات انبیایند و در پایگاههایی بلند و درخشان جای دارند.
معلم باید از این گونه سخنان شوقآفرین که از آیات و اخبار استفاده نموده برای دانشجویان بازگو کند، و برایشان گوشزد نماید که به مسائل دنیوی باید به اندازهٔ کفایت توجه کنند، تا از این طریق بتواند آنان را از انگیزهٔ دنیاگرایی دور نگاه دارد.
روش تذکر خلافها ـ برای پیشگیری از سوء رفتار دانشجو، معلم باید در مرتبهٔ اول با ایماء و اشاره و تعریض و کنایه او را از تخلّف باز دارد و در صورت عدم ضرورت، از آشکارگویی بپرهیزد و در ارشاد او از عامل مهر و محبت و مودّت استفاده نماید. چه تصریح و آشکارگویی غالباً پرده هیبت و ابهّت را دریده و موجب جرأت و جسارت دانشجو در آن تخلف شود، و ممکن است با حرص و ولع فزونتری بر آن اصرار ورزد.
اگر به وسیله این ایماء و اشاره، دانشجو به خلاف خود پی برد و از آن دست برداشت، معلم به هدف تربیتی خود دست یافته، وگرنه باید با صراحت و بی پرده در غیاب دیگران او را گوشزد کند، و اگر این هم مؤثر نیفتاد باید علناً و با صراحت در حضور سایرین او را از خلافش باز دارد.
اگر موقعیت و شرایط زمان و مکان مقتضی شدت لحن و خشونت در گفتار باشد، باید معلم اِعمال خشونت کند تا دانشجوی متخلّف و سایرین درصدد آن تخلّف برنیایند.
معلم نباید رفتارش با دانشجو شکوهمندانه باشد، بلکه باید فروتنی و نرمش را در برخورد با دانشجو پیشهٔ خود سازد. خداوند تبارک و تعالی به معلم اوّل بشر، حضرت رسول اکرم(ص) میفرماید: «وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِـمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْـمُؤْمِنینَ».
رعایت اعتدال در تعلیم ـ معلم باید در بذل محصولات علمی بخل نورزد و اندوختههای علمی خود را احتکار و ذخیره نکند و از بذل آن به افراد شایسته، دریغ نورزد. در عین حال معلم باید دانشجویان خود را به صیانت اندوختههای علمی که در اختیار آنان نهاده، تشویق و ترغیب نماید.
البته تا زمانی که دانشجو به برخی از علوم و معارف اهلیت و شایستگی ندارد، نباید معلم این علوم و معارف را در اختیار او نهد، بلکه باید در کتمان آن کوشا و مصر باشد. زیرا القاء چنین علوم و معارف برای دانشجویی که آمادگی و استعداد کافی برای درک و هضم آن ندارد، موجب پریشان خاطری است. اگر دانشجویی در زمینهٔ اینگونه معارف و علوم که اهلیت ندارد پرسشی نماید، معلم باید به او بفهماند که در شرایط کنونی این علوم نه تنها برای او سودمند نبوده که زیان بخش است. هم چنین یادآور شود که خودداری او از بذل این علوم و معارف، نه از باب بخل که از روی حس دلسوزی است.
معلم باید دانشجو را از اشتغال به امور غیرضروری و غیرواجب قبل از اشتغال به امور ضروری و واجب، و نیز از اشتغال به واجب کفایی قبل از اشتغال به واجب عینی، بازدارد.
نخستین قدمی که باید دانشجو در این مرحله بردارد، پیراستن دل به وسیله تقوی است و مقدم بر آن، باید معلم از نظر تقوی خویشتن را مورد بازخواست قرار دهد و پس از احراز مرتبهٔ تقوی، به ارشاد دانشجویان دست یازد.
معلم باید از اندرز شاگردان چیزی فروگذار ننماید و در تفهیم مطالب، درجهٔ استعداد و قدرت درک و محفوظات دانشجویان را مدّ نظر قرار دهد و از بازگو کردن مسائلی که بیش از تحمل درک آنان است، خودداری کند.
معلم باید طرز بیان خود را بیش از حد معمول گسترده و مفصل نسازد بدانگونه که ضبط و نگهداری آن امکان پذیر نشود، و نیز باید بیان خود را چندان فشرده و کوتاه ایراد نکند که درک مطلب دشوار شود، بلکه باید همواره در امر تعلیم و تربیت، حد اعتدال را رعایت کند.
او با هریک از دانشجویان در خور مقام و پایهٔ علمی و برحسب اقتضاء فهم و استعداد او سخن گوید. با دانشجویی که دارای نیروی تشخیص زیادتری است با ایماء و اشاره و به طور فشرده توضیح دهد، ولی با سایرین خصوصاً کسانی که دچار رکود و توقف ذهنی هستند، مطلب را با بسط و تفصیل تشریح نماید.
معلم باید هر مسئله را به طور صریح و روشن مطرح کند، سپس با ذکر مثالها و نمونهها به توضیح آن بپردازد. باید دلایل موافق و مخالف آن را یادآور شود، برای اثبات جنبههای موافق دلایل لازم را متذکر گردد تا آن جنبهها کاملاً تأیید و تقویت شود، و دلایل جنبههای مخالف را نیز بیان کند تا دانشجو شیفتهٔ آن نگردد و تحت تأثیر آن واقع نشود.
معلم باید جنبههای منفی و نواقص ایرادات خود را در نظر بگیرد، و اگر رأی و نظر کسی را تضعیف میکند، به دانشجویان بفهماند که مراد او صرفاً بیان حق و واقعیت است، نه اظهار برتری و تفوق و تضعیف دیگری. چون بیان واقعیت متوقف بوده به تضعیف رأی و نظر فلان دانشمند، از این جهت آن را بازگو کرده است.
معلم باید دانشجویان را به خطا و لغزش بعضی مؤلفان دربارهٔ پارهای از مسائل آشنا سازد، در این رهگذر باید از هدف و نیت انسانی و حقیقتجویی برخوردار گردد. نباید غرض او صرفاً اظهار خطا و لغزش دیگری و ابراز استوار اندیشی و ژرفنگری خود باشد، تا کبر و غرور و خودباختگی در او به وجود نیاید. البته همه این دستورات در صورتی به جا است که طرف مخاطب، اهلیت و شایستگی داشته باشد.
معلم باید دانشجویان را به اشتغالات علمی در اکثر اوقات و به اعاده و تکرار آنها در اوقات مناسب تشویق و ترغیب کند، و راجع به مسائل و مباحثی که بیان نموده پرسشهایی طرح کند. اگر ملاحظه کرد که دانشجویی از لحاظ سعی و کوشش و فضیلت نسبت به سایرین مزیت دارد، باید از او احترام و تجلیل به عمل آورد و علناً در حضور دیگران، در صورتی که بیم عجب و غرور و تباهی حال او در میان نباشد، مورد تقدیر قرار دهد.
انصاف و سعهٔ صدر ـ معلم باید نسبت به دانشجویان خواهان اموری باشد که مورد علاقهٔ خویش است، و هرگونه شرّ و بدی را که برای خود نمیپسندد به ایشان نیز نپسندد. این گونه مواسات و برابر اندیشی حاکی از کمال ایمان معلم و نمایانگر روح تعاون و همبستگی او نسبت به آنان است.
در اخبار و احادیث صحیح و معتبر چنین آمده که: هیچکس نمیتواند عنوان مؤمن را به مفهوم واقعی احراز کند، مگر آنچه را برای خود میخواهد به برادر ایمانی خود نیز بخواهد «لا یؤْمِنُ اَحَدُکُمْ حَتّی یحِبُّ لِاَخیهِ ما یحِبُّ لِنَفْسِهِ».
دانشجو والاترین برادر و ارجمندترین فرزند معلم است، زیرا علم و دانش اساس یک نوع قرب و خویشاوندی روحی و معنوی است، که از هرگونه پیوند و خویشاوندی جسمی و خونی والاتر است.
معلم باید پیش از آغاز درس و قبل از خروج از خانه، هدف و نیت و برنامهٔ خود را تنظیم کند. باید با خود بیندیشد که از راه تعلیم و تربیت بر مراتب علمی خود میافزاید، و حق و حقیقت را آشکار میسازد و از افکار و آراء باطل به سوی حق و حقیقت باز میگردد.
معلم باید در بحث و مذاکره با دانشجویان منصف باشد و اگر از دانشجویی گفتاری سودمند و مفید شنید، به اهمیت آن گفتار اعتراف کند اگرچه آن دانشجو فردی کم سن و سال باشد. زیرا اعتراف به اهمیت افکار صحیح دیگران، خود از برکات علم و دانش است.
معلم نباید در توجه و ابراز محبت خود نسبت به دانشجویانی که از لحاظ سن و فضیلت برابرند، تبعیضی قایل شود. تبعیض و عدم رعایت مساوات در چنین صورت، موجب ناراحتیهای روانی عدّهٔ کثیر میگردد. لکن اگر دانشجویی از لحاظ سعی و کوشش و فضیلت بر سایرین مزیت دارد، باید معلم از او تجلیل به عمل آورد و یادآور شود که علت این احترام و تجلیل ویژه به خاطر آن مزایا و موجبات است، در این صورت تبعیض بلامانع است. چه این تجلیل و تقدیر عامل مؤثری است در ایجاد تحرک، و انگیزهٔ مفیدی است برای تلاش سایرین در اتصاف به آن صفات حمیده و امتیاز آفرین.
اگر معلم احساس کرد که دانشجویی با کوششهای فرساینده خود دچار ملال خاطر و خستگی روحی گشته و یا زمینههای این حالات در او نمودار است، باید به او دستور استراحت دهد و امر کند که از اشتغال علمی خویش بکاهد.
اگر دانشجویی دربارهٔ مطالعهٔ مطلبی با معلم خود مشورت نمود، وقتی حال او بر معلم روشن نیست نباید بدون مطالعه در این باره دستوری صادر کند، مگر این که ذهن و هوش او را بیازماید و از حالاتش از نظر استعداد و حافظه آگاهی کامل به دست آورد.
معلم و استادی که متخصص در علمی یا فنی است، نباید علوم دیگر را در نظر دانشجو تقبیح و تحقیر کند. متأسفانه این خردهگیری در بسیاری از معلمین به چشم میخورد، زیرا اکثر مردم از چیزی که آگاهی و بینش کامل ندارند، احساس نفرت میکنند و به قول معروف، مردم دشمن نادانستههای خویشند.
معلم عالم و خردمند ولو آن که در علمی یا فنی تخصص داشته باشد، نه تنها حق تحقیر سایر علوم را ندارد، بلکه باید به آن علوم نیز ارج نهد و در صورت لزوم، راهگشای دانشجو برای آموزش سایر علوم باشد. اینگونه دلسوزیها و راهبریهای معلم نسبت به مصالح دانشجو، کاملترین نموداری است برای وظیفهشناسی معلم نسبت به شغل و حرفه تعلیم و تربیت؛ چنین ارشادی استعداد دانشجو را برای فراگیری علوم و معارف شکوفا میسازد.
یکی از وظایف بسیار مهم معلم این است که اگر دانشجویانی که نزد او به تحصیل علم اشتغال دارند، نزد استاد دیگری هم سرگرم تحصیل باشند، آزرده خاطر نگردد. او باید در این زمینه مصالح دانشجویان را در نظر گیرد و منافع ایشان را به هیچ وجه فدای اغراض شخصی خود نکند.
اکثر معلمین و اساتید کم ظرفیت به خاطر اشتغال دانشجویان آنها نزد استاد دیگر، رنجیده خاطر میگردند. مسلماً آنان در اداء وظیفه تعلیم، نه رضای خدا که تأمین حیثیت فزونتر در دیدهٔ مردم و ارضاء حس جاهطلبی خود را مدنظر قرار دادهاند. این حالات پریشانگر آنان، روشنترین دلیل گویا و رسایی است که آنان در مسیر اداء وظیفه تعلیم و تربیت، هدف الهی ندارند.
معلم باید بداند که در مقام تعلیم و تربیت بندگان خدا، اگر خداوند متعال بندهٔ دیگری را به اداء این وظیفه مأمور سازد، نباید آزرده خاطر گردد. زیرا سپردن این مأموریت به دست افراد دیگر چیزی از مقام او نزد پروردگارش نمیکاهد.
پس به حکم وظیفه قطعی، اگر معلم در دانشجو از لحاظ استعداد و تحرک احساس آمادگی کرد که او میتواند علوم متعددی را تحصیل کند، و خود او برای تأمین این نیازمندی توانایی کافی ندارد، باید او را به استاد دیگر ارشاد کند. این گونه ارشاد و راهنمایی مقتضای طبع وظیفهشناسی و دلسوزی و حفظ امانت در هر معلم متعهد و مسئول است.
ولی اگر استاد دیگر فاقد صلاحیت و آگاهی کافی علمی باشد، و دانشجو به این کمبود و فقدان مهارت علمی او واقف نباشد؛ و یا استاد مذکور مردی فاجر و بدعتگزار و یا از لحاظ علمی، پرلغزش باشد، بدان گونه که خطر سرایت حالات زشت و نامطلوب او به دانشجویان و در نتیجه انحطاط شخصیت آنان در میان باشد، باید معلم او را از شیفتگی و فریفتگی نسبت به آن استاد برحذر دارد و در این تحذیر، هدف صحیح الهی داشته باشد.
اگر دانشجویی تا حدی به علم و دانش دست یافته و فارغالتحصیل گردید و شایستگی لازم را برای تصدی مقام تعلیم احراز نمود، باید استاد به ترتیب و سامان بخشیدن حرفه او قیام کند و او را در مجالس و محافل تمجید و از او احترام و تجلیل به عمل آورد. چه اگر این دانشجو بدون تأیید و ارشاد استاد به تعلیم اشتغال ورزد، ممکن است دانشجویان به علت بیاطلاعی به مهارت علمی او اعتماد نکنند و با او انس و الفتی برقرار نکنند.